موش کثیف و رابطه آن با تام وجری و صهیونیستها

   قبل از جنگ جهانی دوم و تشکیل رژیم صهیونیستی اسرائیل ، یهودیان زیادی در اروپا ساکن بودند که عمدتا در مناطق شرقی مانند لهستان،رومانی،مجار و آلمان زندگی می کردند . این یهودیان به دلیل اینکه برخی از عناصر تند رو آن رویه نژاد پرستی در پیش گرفته و اکثرا بر خلاف رسومات سایر مردم به سر می بردند ، از نظر مردم عادی رانده شده محسوب و مورد تنفر قرار داشتند . روابط آنها با همسایگان خود قطع ، از نظر بهداشتی ضعیف و زبان بین خودشان متفاوت بود و در کل کسی آنها را دوست نداشت . به دلیل اینکه برخی بیماریها از بین یهودیان شیوع پیدا کرده بود ، مردم به آنها لقب موش کثیف داده بودند و در مناسبات خود آنها را موش کثیف خطاب می کردند . این لقب نقطه ضعف روانی بزرگی برای یهودیان بود .

            بعد از جنگ جهانی دوم و تشکیل رزیم صهیونیستی اسرائیل در فلسطین امروزی ، صهیونیستها برای اینکه از شر این لقب خلاص شوند ، به کمپانی والت دیسنی(که در حال حاضر هم توسط صهیونیست ها اداره می شود) آمریکا سفارش ساخت یک کارتون خوب با محوریت یک موش دوست داشتنی دادند تا حداقل موش(که ذاتا کثیف و حامل انواع بیماری هاست) از نظر کودکان که نسل آینده خواهند بود حیوانی دوست داشتنی به حساب آید و بدین سان بود که کارتون میکی ماوس پدید آمد و توانست کارتون محبوب کودکان آن زمان شود .

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1111111110/120036.jpg

            بعد از سالیان چند و پیشرفت کیفی و کمی کارتونها سری بعدی با نام تام و جری تولید و ارائه شد و هنوز هم که هنوز است بهترین کارتون دنیا از نظر بچه ها و بزرگسالان است که در آن موش زیبا و دوست داشتنی و باهوش بنام جری می تواند بر گربه بدجنس و قوی پیروز شود و قلب کودکان را تسخیر کند .

http://nonahal.net/files/Content101/Nonahaalaan_media_1272809286.jpg

و اینگونه بود کثیف بودن حقیقی و ذاتی موش به فراموشی سپرده شد و لقب موش کثیف از روی یهودیان محو شد . ولی هنوز هم اگر کسی صهیونیستهای جنایتکار را موش کثیف خطاب کند ، مثل آدمهای به بن بست رسیده  در گل می مانند و هیچ دفاعی ندارند.

http://www.imageuploads.net/ims/pic.php?u=138173B54I&i=111923

            پس موقع تماشای کارتون تام و جری به یاد داشته باشید که این برنامه از کجا سرچشمه گرفته و آن را به بچه ها هم بگوئید تا آنها هم بدانند...


منبع نوشتار(باکمی تغییر)

------------------------------------------------------

عکس های مرتبط


http://media.farsnews.com/Media/8804/Images/jpg/A0709/A0709521.jpg


http://persianpet.org/imageup/images/0082005.jpg



http://www.irandeserts.com/pics-5/mouse-1big.jpg

http://img.uploadmaster.net/images/32fwkglobjc6b1u0um74.jpg


http://www.irandeserts.com/pics-5/mouse-2big.jpg


http://movies-wallpaper.com/wallpapers/movies/1024x768/Ratatouille26310.jpg


http://media.farsnews.com/Media/8910/ImageReports/8910230269/8_8910230269_L600.jpg


یا مهدی بیا که جهان در انتظار توست

یا مهدی بیا که جهان در انتظار توست


http://doordooneh.persiangig.com/image/Ya_Mahdi_Adrekney.jpg

تصاویر:غسل و تشییع پیکر شهید «الحجیری»

  تصاویر:غسل و تشییع پیکر شهید «الحجیری»

 پیکر شهید «عبدالرسول الحجیری» که به علت شکنجه‌های نیروهای امنیتی بحرین به شهادت رسید توسط انقلابیون بحرنی تغسیل و تشییع شد.












پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)


















 پيامبر اكرم(ص) از نگاه امام صادق(ع)

در طول تاريخ بشريت، كم تر انسانى وجود دارد كه مانند پيامبراسلام تمام خصوصيات زندگى اش به طور واضح و روشن بيان و ثبت‏شده‏باشد.

خداوند متعال در قرآن كريم كتابى كه خود حافظ اوست (1) و بدون‏هيچ تغييرى تا قيامت‏باقى است‏با زيباترين عبارات و كامل‏ترين‏بيانات، آن حضرت را معرفى نموده و با عالى‏ترين صفات ستوده است.

خداوند متعال مى‏فرمايد: «انك لعلى خلق عظيم‏»; (2) اى پيامبر!

تو بر اخلاقى عظيم استوار هستى.

نيز مى‏فرمايد: «محمد رسول‏الله و الذين معه اشداو على الكفاررحماء بينهم. » (3) محمد(ص) فرستاده خداست و كسانى كه با اوهستند در برابر كفار سر سخت و در ميان خود مهربانند.

محققان، تاريخ نويسان و دانشمندان در ابعاد گوناگون زندگى حضرت‏محمد(ص) سخن گفته‏اند.

اما ائمه عليهم السلام با نگاهى ژرف و دقيق سيماى آن شخصيت‏بى‏نظير و در يكتاى عالم خلقت را به تماشا نشسته، به معرفى زندگى،مبارزات و آموزه‏هاى آن حضرت پرداختند.

در اين نوشتار بر آنيم تا گوشه هايى از زندگى و شخصيت‏حضرت‏محمد(ص) را از نگاه امام صادق(ع) به تماشا بنشينيم.

تولد نور

امام صادق(ع) به نقل از سلمان فارسى فرمود: پيامبر اكرم(ص)فرمود: خداوند متعال مرا از درخشندگى نور خودش آفريد (4) نيز امام صادق(ع) فرمود: خداوند متعال خطاب به رسول اكرم(ص)فرمود: «اى محمد! قبل از اين كه آسمان‏ها، زمين، عرش و دريا راخلق كنم. نور تو و على را آفريدم...». (5)

ثقه‏الاسلام كلينى(ره) مى‏نويسد: امام صادق(ع) فرمود: «هنگام ولادت‏حضرت رسول اكرم(ص) فاطمه بنت اسد نزد آمنه (مادر گرامى پيامبر)بود. يكى از آن دو به ديگرى گفت: آيا مى‏بينى آنچه را من‏مى‏بينم؟

ديگرى گفت: چه مى‏بينى؟ او گفت: اين نور ساطع كه ما بين مشرق ومغرب را فرا گرفته است! در همين حال، ابوطالب(ع) وارد شد و به‏آن‏ها گفت:

چرا در شگفتيد؟ فاطمه بنت اسد ماجرا را به گفت. ابوطالب به اوگفت: مى‏خواهى بشارتى به تو بدهم؟ او گفت: آرى. ابو طالب گفت:

از تو فرزندى به وجود خواهد آمد كه وصى اين نوزاد، خواهد بود (6)

نام‏هاى پيامبر

كلبى، از نسب شناسان بزرگ عرب مى‏گويد: امام صادق(ع) از من‏پرسيد: در قرآن چند نام از نام‏هاى پيامبر خاتم(ص) ذكر شده است؟

گفتم: دو يا سه نام.

امام صادق(ع) فرمود: ده نام از نام‏هاى پيامبر اكرم در قرآن‏آمده است: محمد، احمد، عبدالله، طه، يس، نون، مزمل، مدثر، رسول‏و ذكر.

سپس آن حضرت براى هر اسمى آيه‏اى تلاوت فرمود. نيز فرمود:

«ذكر» يكى از نام‏هاى محمد(ص) است و ما (اهل‏بيت) «اهل ذكر»هستيم. كلبى! هر چه مى‏خواهى از ما سؤال كن.

كلبى مى‏گويد: (از ابهت صادق آل محمد(ع‏» به خدا سوگند! تمام‏قرآن را فراموش كردم و يك حرف به يادم نيامد تا سؤال كنم. (7)

برخى چهارصد نام و لقب پيامبر(ص) كه در قرآن آمده است، را برشمرده‏اند. (8)

عظمت نام محمد(ص)

جلوه نام محمد(ص) براى امام صادق(ع) به گونه‏اى بود كه هر گاه‏نام مبارك حضرت محمد(ص) به ميان مى‏آمد، عظمت و كمال رسول‏خدا(ص) چنان در وى تاثير مى‏گذاشت، كه رنگ چهره‏اش گاهى سبز وگاهى زرد مى‏شد، به طورى كه آن حضرت در آن حال، براى دوستان نيزنا آشنا مى‏نمود. (9)

امام صادق(ع) گاهى بعد از شنيدن نام پيامبر(ص) مى‏فرمود: جانم‏به فدايش. اباهارون مى‏گويد: روزى به حضور امام صادق(ع) شرفياب‏شدم. آن حضرت فرمود: اباهارون! چند روزى است كه تو را نديده‏ام.

عرض كردم: خداوند متعال به من پسرى عطا فرمود. آن حضرت فرمود:

خدا او را براى تو مبارك گرداند چه نامى براى او انتخاب‏كرده‏اى؟ گفتم: او را محمد ناميده‏ام.

امام صادق(ع) تا نام محمد را شنيد (به احترام آن حضرت) صورت‏مباركش را به طرف زمين خم كرد، نزديك بود گونه‏هاى مباركش به‏زمين بخورد.

آن حضرت زيرلب گفت: محمد، محمد، محمد. سپس فرمود: جان خودم،فرزندانم، پدرم و جميع اهل زمين فداى رسول خدا(ص)باد! او رادشنام مده! كتك نزن! بدى به او نرسان! بدان! در روى زمين‏خانه‏اى نيست كه در آن نام محمد وجود داشته باشد، مگر اين كه آن‏خانه در تمام ايام مبارك خواهد بود.

سيماى محمد(ص) (10)

امام جعفر صادق(ع) فرمود: امام حسن(ع) از دائى‏اش، «هند بن ابى‏هاله‏» (11) كه در توصيف چهره پيامبر(ص) مهارت داشت، در خواست‏نمود تا سيماى دل آراى خاتم پيامبران(ص) را براى وى توصيف‏نمايد. هند بن ابى هاله در پاسخ گفت: «رسول خدا(ص) در ديده‏هابا عظمت مى‏نمود، در سينه‏ها مهابتش وجود داشت .قامتش رسا، مويش‏نه پيچيده و نه افتاده، رنگش سفيد و روشن، پيشانيش گشاده،ابروانش پرمو و كمانى و از هم گشاده، در وسط بينى برآمدگى‏داشت، ريشش انبوه، سياهى چشمش شديد، گونه هايش نرم و كم‏گوشت.دندان هايش باريك و اندامش معتدل بود. آن حضرت هنگام راه‏رفتن با وقار حركت مى‏كرد. وقتى به چيزى توجه مى‏كرد به طور عميق‏به آن مى‏نگريست، به مردم خيره نمى‏شد، به هر كس مى‏رسيد سلام‏مى‏كرد، همواره هادى و راهنماى مردم بود.

براى از دست دادن امور دنيايى خشمگين نمى‏شد. براى خدا چنان غضب‏مى‏نمود كه كسى او را نمى‏شناخت. اكثر خنديدن آن حضرت تبسم بود،برترين مردم نزد وى كسى بود كه، بيشتر مواسات و احسان و يارى‏مردم نمايد...» (12)

سعدى با الهام از روايات، در اشعار زيبايى آن حضرت را چنين‏توصيف نمود:

ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نرويد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال ومنزلتى نيست در نظر قدر با كمال محمد وعده ديدار هر كسى به قيامت ليله اسرى شب وصال محمد آدم و نوح و خليل و موسى وعيسى آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گيتى مجال همت او نيست روز قيامت نگر مجال محمد و آنهمه پيرايه بسته جنت فردوس بو كه قبولش كند بلال محمد شمس و قمر در زمين حشر نتابد نور نتابد مگر جمال محمد همچو زمين خواهد آسمان كه بيفتد تا بدهد بوسه بر نعال محمد شايد اگر آفتاب و ماه نتابد پيش دو ابروى چون هلال محمد چشم مرا تا بخواب ديد جمالش خواب نميگيرد از خيال محمد سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد (13)

اوصاف پيامبر در تورات و انجيل

خداوند متعال در وصف پيامبر(ص) فرمود:«الذين ءاتينهم الكتب‏يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم‏يعلمون‏» (14)

كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داديم، او را همچون فرزندان خودمى‏شناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.

امام صادق(ع) فرمود:«يعرفونه كما يعرفون ابناءهم‏» زيراخداوند متعال در تورات و انجيل و زبور، حضرت محمد(ص)، مبعث،مهاجرت، و اصحابش را چنين توصيف نمود:«محمد رسول‏الله و الذين‏معه اشداء على الكفار رحماء بينهم...»

محمد(ص) فرستاده خداست; و كسانى كه با او هستند در برابر كفارسرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. پيوسته آن‏ها را در حال‏ركوع و سجود مى‏بينى، در حالى كه همواره فضل خدا و رضاى او راطلبند. نشانه آن‏ها در صورتشان از اثر سجده نمايان است. اين،توصيف آنان در تورات و توصيف آنان در انجيل است... . (15)

امام صادق(ع) فرمود: اين، صفت رسول خدا(ص) و اصحابش در تورات وانجيل است. زمانى كه خداوند پيامبر خاتم(ص) را به رسالت مبعوث‏نمود اهل كتاب (يهود و نصارى) او را شناختند اما نسبت‏به اوكفر ورزيدند، همان گونه كه خداوند متعال فرمود: «فلما جاءهم‏ما عرجوا كفروا به‏» (16) هنگامى كه اين پيامبر نزد آن‏ها آمد كه(از قبل) او را شناخته بودند، به او كافر شدند. (17)

خداوند متعال در قرآن كريم، در وصف پيامبر(ص) مى‏فرمايد: «و ماارسلناك الا رحمه للعالمين‏» (18) ما تو را جز براى رحمت جهانيان‏نفرستاديم. قرآن نيز مى‏فرمايد:اشداء على الكفار رحماءبينهم...»،

در برابر كفار سرسخت و شديد و در ميان خود مهربانند. اين دوچگونه با هم جمع مى‏شوند؟

توجه به اين آيه براى طرفدارى انديشه تسامح و تساهل ضرورى است.

آيا ممكن است كامل‏ترين انسان، كه با كامل‏ترين كتاب آسمانى براى‏هدايت تمام جهانيان مبعوث گرديده است در مقابل دشمنان دين هيچ‏عكس العملى جز مهربانى نداشته باشد؟!

براى اداره جامعه دينى و بقاى آن بايد در مقابل دشمنان دين‏ايستاد شدت عمل نسبت‏به كافران و مبارزه با آن‏ها براى از بين‏بردن موانع هدايت عين رحمت است.

برترين مخلوق

حسين بن عبدالله مى‏گويد: به امام صادق(ع) عرض كردم: آيا رسول‏خدا(ص) سرور فرزندان آدم بود؟ آن حضرت فرمود: قسم به خدا، اوسرور همه مخلوقات خداوند بود. خدا هيچ مخلوقى را بهتر ازمحمد(ص) نيافريد (19)

امام صادق(ع) در حديث ديگرى فرمود: چون رسول خدا(ص) را به‏معراج بردند جبرئيل تا مكانى با وى همراه بود و از آن به بعداو را همراهى نمى‏كرد. پيامبر(ص) فرمود: جبرئيل، در چنين حالى‏مرا تنها مى‏گذارى؟! جبرئيل گفت: تو برو. سوگند به خدا در جايى‏قدم گذاشته‏اى كه هيچ بشرى قدم نگذاشته و بيش از تو بشرى به آن‏جا راه نيافته است (20)

معمر بن راشد مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: يك نفريهودى خدمت رسول خدا(ص) رسيد و به دقت او را نگريست.

پيامبر اكرم(ص) فرمود: اى يهودى! چه حاجتى دارى؟ يهودى گفت:

آيا تو برترى يا موسى بن عمران; آن پيامبرى كه خدا با او تكلم‏كرد و تورات و انجيل را بر او نازل نمود، و به وسيله عصايش‏دريا را براى او شكافت و به وسيله ابر بر او سايه افكند؟

پيامبر(ص) فرمود: خوش آيند نيست كه بنده خود ستايى كند ولكن(در جوابت) مى‏گويم كه حضرت آدم(ع) وقتى خواست از خطاى خود توبه‏كند، گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى‏»،خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو مى‏خواهم كه مرا عفو نمايى.

خداوند نيز توبه‏اش را پذيرفت. حضرت نوح(ع) وقتى از غرق شدن دردريا ترسيد گفت «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لماانجيتنى من‏الغرق‏»; خدايا به حق محمد و آل محمد از تو در خواست‏مى‏كنم. مرا از غرق شدن نجات بدهى. خداوند نيز او را نجات داد.

حضرت ابراهيم(ع) در داخل آتش گفت:«اللهم انى اسالك بحق محمد وآل محمد لما انجيتنى منها»; خدايا! به حق محمد و آل محمد ازتو مى‏خواهم كه مرا از آتش نجات دهى. خداوند نيز آتش را براى اوسرد و گوارا نمود.

حضرت موسى(ع) وقتى عصايش را به زمين انداخت و در خود احساس ترس‏نمود گفت: «اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما امنتنى‏»;خدايا! به حق محمد و آل محمد از تو در خواست مى‏نمايم كه مراايمن گردانى. خداوند متعال به او فرمود:«لاتخف انك انت‏الاعلى‏» (21) نترس. مسلما تو برترى.

اى يهودى، اگر موسى(ع) امروز حضور داشت و مرا درك مى‏كرد و به‏من و نبوت من ايمان نمى‏آورد. ايمان و نبوتش هيچ نفعى به حال اونداشت.

اى يهودى! از ذريه من شخصى ظهور خواهد كرد به نام مهدى(ع) كه‏زمان خروجش عيسى بن مريم براى يارى او فرود مى‏آيد و پشت‏سر اونماز مى‏خواند. (22)

سياستمدارى پيامبر(ص)

در عرف جهانى امروز «سياست‏» را به معناى نيرنگ و دروغ براى‏كسب قدرت و سلطه بر مردم تعريف مى‏كنند، اما «سياست‏» در لغت،به معناى «اداره كردن امور مملكت و حكومت كردن است‏». خداوندمتعال پيامبر خاتم(ص) جانشينان بر حق او، ائمه معصومين را ازبهترين سياستمداران شمرده است در زيارت جامعه، در وصف ائمه‏عليهم السلام كه پرورش يافتگان مكتب نبوتند، آمده است: «وساسه‏العباد».

فضيل بن يسار مى‏گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه به بعضى ازاصحاب قيس ماصر فرمود: خداوند عز و جل پيغمبرش را تربيت‏كرد و نيكو تربيت فرمود. چون تربيت او را تكميل نمود، فرمود:

«انك لعلى خلق عظيم‏»; تو بر اخلاق عظيمى استوارى. سپس امر دين‏و امت را به او واگذار نمود تا سياست و اداره بندگانش را به‏عهده بگيرد، سپس فرمود: «ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم‏عنه فانتهوا» (23) ، آنچه را رسول خدا براى شما آورد، بگيريد،(و اجرا كنيد) و از آنچه نهى كرد، خود دارى نماييد. رسول‏خدا(ص) استوار، موفق و مويد به روح القدس بود و نسبت‏به سياست‏و تدبير خلق هيچ گونه لغزش و خطايى نداشت و به آداب خدا تربيت‏شده بود،... . (24)

زهد و وارستگى

حضرت محمد(ص) هرگز نسبت‏به دنيا و لذايذ زودگذر آن ميلى نشان‏نداد و به آن، توجهى نكرد. آن حضرت براى هدايت مردم و رساندن‏آن‏ها به سعادت دنيا و آخرت وارد عرصه سياست‏شد.

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: روزى رسول خدا(ص) در حالى كه محزون‏بود، از منزل خارج شد فرشته‏اى بر او نازل شد، در حالى كه كليدگنج‏هاى زمين را به همراه داشت. فرشته گفت: اى محمد(ص)، اين‏كليدهاى گنج‏هاى زمين است. پروردگارت مى‏فرمايد: اين كليدها رابگير و در گنج‏هاى زمين را باز كن و آنچه مى‏خواهى از آن استفاده‏نما. بدون اين كه نزد من ذره‏اى از آن‏ها كم شود.

پيامبر(ص) فرمود: دنيا خانه كسى است كه خانه (واقعى) ندارد.

كسانى دور آن جمع مى‏شوند كه عقل ندارند.

فرشته گفت: به آن خدايى كه تو را به حق مبعوث نمود! وقتى درآسمان چهارم كليدها را تحويل مى‏گرفتم، همين سخن را از فرشته‏ديگرى شنيدم. (25)

ابن سنان مى‏گويد: امام صادق(ع) فرمود: مردى نزد پيامبر(ص) آمد،در حالى كه آن حضرت روى حصيرى نشسته بود كه زبرى آن بر بدن آن‏حضرت اثر گذاشته بود، و بر بالشى از ليف خرما تكيه نموده بود،كه بر گونه‏هاى گلگونه‏اش نفوذ كرده بود. آن مرد در حالى كه‏جاهاى اثر كرده را مسح مى‏نمود، گفت: كسرى و قيصر (پادشاهان‏ايران و روم) هرگز چنين راضى نمى‏شوند و بر حرير و ديبامى‏خوابند و تو (كه سرور مخلوقات خدايى) بر اين حصير!

پيامبر(ص) فرمود: به خدا من از آن‏ها برتر و گرامى‏تر هستم. من‏كجا و دنيا كجا! مثال زورگذر بودن دنيا، مثال شخصى است كه بردرختى سايه دار عبور مى‏كند، لحظه هايى از سايه درخت استفاده‏مى‏كند و وقتى سايه تمام شد، از آن جا كوچ مى‏كند و درخت را رهامى‏كند. (26)

هيچ زمينه‏اى از زندگى پيامبر(ص) نيست، مگر اين كه امام صادق(ع)در آن زمينه سخنانى با ارزش دارد.

به عنوان حسن ختام، به ذكر خطبه‏اى از آن حضرت در توصيف‏پيامبر(ص) اكتفا مى‏كنيم.

خطبه امام صادق(ع) در وصف حضرت محمد(ص)

برد بارى، وقار و مهربانى خدا سبب شدتا گناهان بزرگ و كارهاى‏زشت مردم مانع نشود كه دوست‏ترين و شريف‏ترين پيغمبرانش، يعنى‏محمد بن عبدالله(ص) را براى مردم بر گزيند.

محمد بن عبدالله(ص) در حريم عزت تولد يافت: در خاندان شرافت‏اقامت گزيد، حسب و نسبش آلوده نگشت، صفاتش را دانشمندان بيان‏كردند و حكميان در وصفش انديشه نمودند، او پاكدامنى بى نظير،هاشمى نسبى بى مانند و بى مانندى از اهل مكه بود.

حيا صفت او بود و سخاوت طبيعتش، بر متانت‏ها و اخلاق نبوت سرشته‏شده بود. اوصاف خويشتن دارى‏هاى رسالت‏بر او مهر شده بود تا آن‏گاه كه مقدرات و قضا و قدر الهى عمر او را به پايان رسانيد وحكم حتمى پروردگار او را به سرانجامش منتهى ساخت. هر امتى، امت‏پس از خود را به آمدنش مژده داد. نسل به نسل از حضرت آدم تاپدر بزرگوارش، عبدالله، هر پدرى او را به پدر ديگر تحويل داداصل و نسبش به ناپاكى آميخته نشد و ولادت او با ازدواج نا مشروع‏پليد نگشت. ولادتش در بهترين طايفه، گرامى‏ترين نواده (بنى‏هاشم)، شريف‏ترين قبيله (فاطمه مخزوميه) و محفوظترين شكم باردار (آمنه دختر وهب) و امانت دارترين دامن بود.

خدا او را برگزيد، پسنديد و انتخاب كرد سپس كليدهاى دانش وسرچشمه‏هاى حكمت را به او داد. او را مبعوث نمود تا رحمت‏بربندگان و بهار جهانيان باشد.

خداوند كتابى را بر او نازل كرد، كه بيان و توضيح هر چيزى درآن است و آن را به لغت عربى، بدون هيچ انحرافى قرار داد، به‏اميد اين كه مردم پرهيزكار شوند. آن را براى مردم بيان كرد ومعارف آن را روشن ساخت و با آن، دينش را آشكار ساخت و واجباتى‏را لازم شمرد و حدودى را براى مردم وضع نمود و بيان كرد. آن‏هارا براى مردم آشكار نمود و آن‏ها را آگاه ساخت. آن حضرت در آن‏امور، راهنمايى به سوى نجات و نشانه‏هاى هدايت‏به سوى خدامى‏باشد.

رسول خدا(ص) رسالتش را تبليغ كرد، ماموريتش را آشكار ساخت،بارهاى سنگين نبوت را كه به عهده گرفته بود، به منزل رسانيد وبه خاطر پرورگارش صبر كرد و در راهش جهاد نمود.

با برنامه‏ها و انگيزه‏هايى كه براى مردم پى ريزى نمود و مناره‏هايى كه نشانه‏هاى آن را بر افراشت، براى امتش خير خواهى كرد، وآن‏ها را به سوى نجات و رستگارى فرا خواند و به ياد خدا تشويق وبه راه هدايت دلالت كرد، تا مردم پس از او گمراه نشوند. آن حضرت‏نسبت‏به مردم دلسوز و مهربان بود.

http://www.balagh.net/persian/specific/milad_pyambar/p1.htm

پوستر ها و تصاویر محرم

عکس های ماه محرم و روز عاشورا

ادامه نوشته

مسجد قبه الصخره مساوي نيست با قدس شريف

صهیونیستها مسجد قبه الصخره را به عنوان مسجدالاقصی در همه جا مطرح میکنند
هر جا ذکری از مسجدالاقصی به میان میاید ،تصویری از قبه الصخره به نمایش در می آید.(حتی در سیمای جمهوری اسلامی ایران).آنان شعاری دارندبه نام دروغ بگو ،باز هم دروغ بگو،آنقدر دروغ بگو تا دروغ تو راست پنداشته شود.
وامروزدروغ صهیونیستها تا جایی رسوخ کرده که مسلمانان وحتی فلسطینیها قادر به تشخیص مسجدالاقصی از مسجد قبه الصخره نیستند......
 
 

الا که نور خدایی خدا کند که بیایی..

الا که نور خدایی خدا کند که بیایی..


 

تصاویر:مشهدمقدس درآستانه میلاد امام‌رضا(ع)

تصاویر:مشهدمقدس درآستانه میلاد امام‌رضا(ع)

.

.


ادامه نوشته

تصاویر:حمله یک صهیونیست به نوجوانان فلسطینی

تصاویر:حمله یک صهیونیست به نوجوانان فلسطینی
نوجوانان فلسطینی عصر روز جمعه در محله شرق اورشلیم با پرتاب سنگ اعتراض خود را به اشغال سرزمین خود نشان می دادند که شهرک نشینان صهیونیست با وحشیگری با خودرو به آنها برخورد و مجروحشان ساختند.















عکس: خبرگزاری مهر از شینهوا

زندگينامه امام صادق (ع)

زندگينامه امام صادق (ع)

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:wn0DN9jFvfmldM:http://atyabi.a.googlepages.com/ImamJaafarSadegh2.jpg&t=1

امام صادق ( ع )
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی  کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد . بنابراين صرف نظر از جنبه الهی و افاضات رحمانی که هر امامی آن را دار مي باشد ، بهره مندی  از محضر پدر و جد بزرگوارش موجب شد که آن حضرت با استعداد ذاتی و شم علمی  و ذکاوت بسيار ، به حد کمال علم و ادب رسيد و در عصر خود بزرگترين قهرمان علم و دانش گرديد . پس از درگذشت پدر بزرگوارش 34سال نيز دوره امامت او بود که در اين مدت "مکتب جعفري " را پايه ريزی فرمود و موجب بازسازی و زنده نگهداشتن شريعت محمدی ( ص ) گرديد . زندگی پر بار امام جعفر صادق ( ع ) مصادف بود با خلافت پنج نفر از بنی  اميه ( هشام بن عبدالملک - وليد بن يزيد - يزيد بن وليد - ابراهيم بن وليد - مروان حمار ) که هر يک به نحوی موجب تألم و تأثر و کدورت روح بلند امام معصوم ( ع ) را فراهم مي کرده اند ، و دو نفر از خلفای عباسی ( سفاح و منصور ) نيز در زمان امام ( ع ) مسند خلافت را تصاحب کردند و نشان دادند که در بيداد و ستم بر امويان پيشی گرفته اند ، چنانکه امام صادق ( ع ) در 10سال آخر عمر شريفش در ناامنی و ناراحتی بيشتری بسر مي برد .

عصر امام صادق ( ع )
عصر امام صادق ( ع ) يکی از طوفاني ترين ادوار تاريخ اسلام است که از يک سو اغتشاشها و انقلابهای پياپی  گروههای مختلف ، بويژه از طرف خونخواهان امام حسين ( ع ) رخ مي داد ، که انقلاب "ابو سلمه " در کوفه و "ابو مسلم " در خراسان و ايران از مهمترين آنها بوده است . و همين انقلاب سرانجام حکومت شوم بنی اميه را برانداخت و مردم را از يوغ ستم و بيدادشان رها ساخت . ليکن سرانجام بنی عباس با تردستی و توطئه ، بناحق از انقلاب بهره گرفته و حکومت و خلافت را تصاحب کردند . دوره انتقال حکومت هزار ماهه بنی اميه به بنی عباس طوفاني ترين و پر هرج و مرج ترين دورانی بود که زندگی امام صادق ( ع ) را فراگرفته بود . و از ديگر سو عصر آن حضرت ، عصر برخورد مکتبها و ايده ئولوژيها و عصر تضاد افکار فلسفی و کلامی مختلف بود ، که از برخورد ملتهای اسلام با مردم کشورهای فتح شده و نيز روابط مراکز اسلامی با دنيای خارج ، به وجود آمده و در مسلمانان نيز شور و هيجانی برای فهميدن و پژوهش پديد آورده بود . عصری که کوچکترين کم کاری يا عدم بيداری و تحرک پاسدار راستين اسلام ، يعنی  امام ( ع ) ، موجب نابودی  دين و پوسيدگی تعليمات حيات بخش اسلام ، هم از درون و هم از بيرون مي شد . اينجا بود که امام ( ع ) دشواری فراوان در پيش و مسؤوليت عظيم بر دوش داشت . پيشوای ششم در گير و دار چنين بحرانی مي بايست از يک سو به فکر نجات افکار توده مسلمان از الحاد و بي دينی و کفر و نيز مانع انحراف اصول و معارف اسلامی از مسير راستين باشد ، و از توجيهات غلط و وارونه دستورات دين به وسيله خلفای وقت جلوگيری کند . علاوه بر اين ، با نقشه ای  دقيق و ماهرانه ، شيعه را از اضمحلال و نابودی  برهاند ، شيعه ای که در خفقان و شکنجه حکومت پيشين ، آخرين رمقها را مي گذراند ، و آخرين نفرات خويش را قربانی مي داد ، و رجال و مردان با ارزش شيعه يا مخفی  بودند ، و يا در کر و فر و زرق و برق حکومت غاصب ستمگر ذوب شده بودند ، و جرأت ابراز شخصيت نداشتند ، حکومت جديد هم در کشتار و بي عدالتی دست کمی از آنها نداشت و وضع به حدی  خفقان آور و ناگوار و خطرناک بود که همگی ياران امام ( ع ) را در معرض خطر مرگ قرار مي داد ، چنانکه زبده هايشان جزو ليست سياه مرگ بودند . "جابر جعفي " يکی  از ياران ويژه امام است که از طرف آن حضرت برای انجام دادن امری به سوی کوفه مي رفت . در بين راه قاصد تيز پای امام به او رسيد و گفت : امام ( ع ) مي گويد : خودت را به ديوانگی بزن ، همين دستور او را از مرگ نجات داد و حاکم کوفه که فرمان محرمانه ترور را از طرف خليفه داشت از قتلش به خاطر ديوانگی منصرف شد . جابر جعفی که از اصحاب سر امام باقر ( ع ) نيز مي باشد مي گويد : امام باقر ( ع ) هفتاد هزار بيت حديث به من آموخت که به کسی نگفتم و نخواهم گفت ... او روزی به حضرت عرض کرد مطالبی از اسرار به من گفته ای که سينه ام تاب تحمل آن را ندارد و محرمی ندارم تا به او بگويم و نزديک است ديوانه شوم . امام فرمود : به کوه و صحرا برو و چاهی بکن و سر در دهانه چاه بگذار و در خلوت چاه بگو : حدثنی  محمد بن علی بکذا وکذا ... ، ( يعنی امام باقر ( ع ) به من فلان مطلب را گفت ، يا روايت کرد ) . آری ، شيعه مي رفت که نابود شود ، يعنی اسلام راستين به رنگ خلفا درآيد ، و به صورت اسلام بنی اميه ای يا بنی عباسی خودنمايی کند . در چنين شرايط دشواری ، امام دامن همت به کمر زد و به احيا و بازسازی  معارف اسلامی پرداخت و مکتب علمی عظيمی به وجود آورد که محصول و بازده آن ، چهار هزار شاگرد متخصص ( همانند هشام ، محمد بن مسلم و ... ) در رشته های  گوناگون علوم بودند ، و اينان در سراسر کشور پهناور اسلامی آن روز پخش شدند . هر يک از اينان از طرفی  خود ، بازگوکننده منطق امام که همان منطق اسلام است و پاسدار ميراث دينی  و علمی و نگهدارنده تشيع راستين بودند ، و از طرف ديگر مدافع و مانع نفوذ افکار ضد اسلامی و ويرانگر در ميان مسلمانان نيز بودند . تأسيس چنين مکتب فکری  و اين سان نوسازی و احياگری تعليمات اسلامی ، سبب شد که امام صادق ( ع ) به عنوان رئيس مذهب جعفری ( تشيع ) مشهور گردد . ليکن طولی نکشيد که بنی عباس پس از تحکيم پايه های حکومت و نفوذ خود ، همان شيوه ستم و فشار بنی اميه را پيش گرفتند و حتی از آنان هم گوی سبقت را ربودند . امام صادق ( ع ) که همواره مبارزی نستوه و خستگي ناپذير و انقلابيی بنيادی در ميدان فکر و عمل بوده ، کاری که امام حسين ( ع ) به صورت قيام خونين انجام داد ، وی قيام خود را در لباس تدريس و تأسيس مکتب و انسان سازی انجام داد و جهادی راستين کرد .

جنبش علمي
اختلافات سياسی بين امويان و عباسيان و تقسيم شدن اسلام به فرقه های مختلف و ظهور عقايد مادی و نفوذ فلسفه يونان در کشورهای اسلامی ، موجب پيدايش يک نهضت علمی گرديد . نهضتی که پايه های آن بر حقايق مسلم استوار بود . چنين نهضتی  لازم بود ، تا هم حقايق دينی را از ميان خرافات و موهومات و احاديث جعلی بيرون کشد و هم در برابر زنديقها و ماديها با نيروی منطق و قدرت استدلال مقاومت کند و آرای سست آنها را محکوم سازد . گفتگوهای علمی و مناظرات آن حضرت با افراد دهری و مادی مانند "ابن ابی العوجاء" و "ابو شاکر ديصاني " و حتی "ابن مقفع " معروف است . به وجود آمدن چنين نهضت علمی در محيط آشفته و تاريک آن عصر ، کار هر کسی  نبود ، فقط کسی شايسته اين مقام بزرگ بود که مأموريت الهی داشته باشد و از جانب خداوند پشتيبانی  شود ، تا بتواند به نيروی الهام و پاکی نفس و تقوا وجود خود را به مبدأ غيب ارتباطدهد ، حقايق علمی را از دريای بيکران علم الهی به دست آورد ، و در دسترس استفاده گوهرشناسان حقيقت قرار دهد . تنها وجود گرامی  حضرت صادق ( ع ) مي توانست چنين مقامی داشته باشد ، تنها امام صادق ( ع ) بود که با کناره گيری از سياست و جنجالهای سياسی از آغاز امامت در نشر معارف اسلام و گسترش قوانين و احاديث راستين دين مبين و تبليغ احکام و تعليم و تربيت مسلمانان کمر همت بر ميان بست . زمان امام صادق ( ع ) در حقيقت عصر طلايی دانش و ترويج احکام و تربيت شاگردانی بود که هر يک مشعل نورانی علم را به گوشه و کنار بردند و در "خودشناسي " و "خداشناسي " مانند استاد بزرگ و امام بزرگوار خود در هدايت مردم کوشيدند . در همين دوران درخشان - در برابر فلسفه يونان - کلام و حکمت اسلامی رشد کرد و فلاسفه و حکمای بزرگی در اسلام پرورش يافتند . همزمان با نهضت علمی و پيشرفت دانش بوسيله حضرت صادق ( ع ) در مدينه ، منصور خليفه عباسی که از راه کينه و حسد ، به فکر ايجاد مکتب ديگری افتاد که هم بتواند در برابر مکتب جعفری  استقلال علمی داشته باشد و هم مردم را سرگرم نمايد و از خوشه چينی از محضر امام ( ع ) بازدارد . بدين جهت منصور مدرسه ای در محله "کرخ " بغداد تأسيس نمود . منصور در اين مدرسه از وجود ابو حنيفه در مسائل فقهی استفاده نمود و کتب علمی و فلسفی را هم دستور داد از هند و يونان آوردند و ترجمه نمودند ، و نيز مالک را - که رئيس فرقه مالکی است - بر مسند فقه نشاند ، ولی اين مکتبها نتوانستند وظيفه ارشاد خود را چنانکه بايد انجام دهند . امام صادق ( ع ) مسائل فقهی و علمی و کلامی را که پراکنده بود ، به صورت منظم درآورد ، و در هر رشته از علوم و فنون شاگردان زيادی تربيت فرمود که باعث گسترش معارف اسلامی  در جهان گرديد . دانش گستری امام ( ع ) در رشته های مختلف فقه ، فلسفه و کلام ، علوم طبيعی و ... آغاز شد . فقه جعفری همان فقه محمدی يا دستورهای دينی است که از سوی خدا به پيغمبر بزرگوارش از طريق قرآن و وحی رسيده است . بر خلاف ساير فرقه ها که بر مبنای عقيده و رأی و نظر خود مطالبی را کم يا زياد مي کردند ، فقه جعفری  توضيح و بيان همان اصول و فروعی بود که در مکتب اسلام از آغاز مطرح بوده است . ابو حنيفه رئيس فرقه حنفی درباره امام صادق ( ع ) گفت : من فقيه تر از جعفرالصادق کسی را نديده ام و نمي شناسم . فتوای بزرگترين فقيه جهان تسنن شيخ محمد شلتوت رئيس دانشگاه الازهر مصر که با کمال صراحت عمل به فقه جعفری را مانند مذاهب ديگر اهل سنت جايز دانست - در روزگار ما - خود اعترافی  است بر استواری فقه جعفری و حتی برتری آن بر مذاهب ديگر . و اينها نتيجه کار و عمل آن روز امام صادق ( ع ) است . در رشته فلسفه و حکمت حضرت صادق ( ع ) هميشه با اصحاب و حتی کسانی که از دين و اعتقاد به خدا دور بودند مناظراتی داشته است . نمونه ای از بيانات امام ( ع ) که در اثبات وجود خداوند حکيم است ، به يکی از شاگردان واصحاب خود به نام "مفضل بن عمر" فرمود که در کتابی به نام "توحيد مفضل " هم اکنون در دست است . مناظرات امام صادق ( ع ) با طبيب هندی که موضوع کتاب "اهليلجه " است نيز نکات حکمت آموز بسياری  دارد که گوشه ای از دريای بيکران علم امام صادق ( ع ) است . برای شناسايی استاد معمولا دو راه داريم ، يکی شناختن آثار و کلمات او ، دوم شناختن شاگردان و تربيت شدگان مکتبش . کلمات و آثار و احاديث زيادی از حضرت صادق ( ع ) نقل شده است که ما حتی  قطره ای از دريا را نمي توانيم به دست دهيم مگر "نمی از يمي " . اما شاگردان آن حضرت هم بيش از چهار هزار بوده اند ، يکی از آنها "جابر بن حيان " است . جابر از مردم خراسان بود . پدرش در طوس به داروفروشی مشغول بود که به وسيله طرفداران بنی اميه به قتل رسيد . جابر بن حيان پس از قتل پدرش به مدينه آمد . ابتدا در نزد امام محمد باقر ( ع ) و سپس در نزد امام صادق ( ع ) شاگردی کرد . جابر يکی  از افراد عجيب روزگار و از نوابغ بزرگ جهان اسلام است . در تمام علوم و فنون مخصوصا در علم شيمی تأليفات زيادی دارد ، و در رساله های  خود همه جا نقل مي کند که ( جعفر بن محمد ) به من چنين گفت يا تعليم داد يا حديث کرد . از اکتشافات او اسيد ازتيک ( تيزآب ) و تيزاب سلطانی و الکل است . وی چند فلز و شبه فلز را در زمان خود کشف کرد . در دوران "رنسانس اروپا" در حدود 300رساله از جابر به زبان آلمانی چاپ و ترجمه شده که در کتابخانه های برلين و پاريس ضبط است . حضرت صادق ( ع ) بر اثر توطئه های منصور عباسی در سال 148هجری مسموم و در قبرستان بقيع در مدينه مدفون شد . عمر شريفش در اين هنگام 65سال بود . از جهت اينکه عمر بيشتری نصيب ايشان شده است به "شيخ الائمه " موسوم است . حضرت امام صادق ( ع ) هفت پسر و سه دختر داشت . پس از حضرت صادق ( ع ) مقام امامت بنا به امر خدا به امام موسی کاظم ( ع ) منتقل گرديد . ديگر از فرزندان آن حضرت اسمعيل است که بزرگترين فرزند امام بوده و پيش از وفات حضرت صادق ( ع ) از دنيا رفته است . طايفه اسماعيليه به امامت وی  قائلند .

خلق و خوی حضرت صادق ( ع )
حضرت صادق ( ع ) مانند پدران بزرگوار خود در کليه صفات نيکو و سجايای  اخلاقی سرآمد روزگار بود . حضرت صادق ( ع ) دارای قلبی روشن به نور الهی و در احسان و انفاق به نيازمندان مانند اجداد خود بود . دارای حکمت و علم وسيع و نفوذ کلام و قدرت بيان بود . با کمال تواضع و در عين حال با نهايت مناعت طبع کارهای خود را شخصا انجام مي داد ، و در برابر آفتاب سوزان حجاز بيل به دست گرفته ، در مزرعه خود کشاورزی  مي کرد و مي فرمود : اگر در اين حال پروردگار خود را ملاقات کنم خوشوقت خواهم بود ، زيرا به کد يمين و عرق جبين آذوقه و معيشت خود و خانواده ام را تأمين مي نمايم . ابن خلکان مي نويسد : امام صادق ( ع ) يکی از ائمه دوازده گانه مذهب اماميه و از سادات اهل بيت رسالت است . از اين جهت به وی صادق مي گفتند که هر چه مي گفت راست و درست بود و فضيلت او مشهورتر از آن است که گفته شود . مالک مي گويد : با حضرت صادق ( ع ) سفری به حج رفتم ، چون شترش به محل احرام رسيد ، امام صادق ( ع ) حالش تغيير کرد ، نزديک بود از مرکب بيفتد و هر چه مي خواست لبيک بگويد ، صدا در گلويش گير مي کرد . به او گفتم : ای پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويی لبيک ، در جوابم فرمود : چگونه جسارت کنم و بگويم لبيک ، مي ترسم خداوند در جوابم بگويد : لا لبيک ولا سعديک .


پروژه نابودسازی مستضعفان

پروژه نابودسازی مستضعفان

 

طيّ پانزده سال گذشته از طريق منشورات و سايت‌هاي وابسته به مؤسّسة فرهنگي موعود، دفتر مباحثي گشوده شد كه در ابتداي امر گلايه‌هايي را از سوي برخي مؤمنان و مجامع مهدوي فعّال در كشور در پي داشت. رويكرد به مناسبات و معاملات اجتماعي سياسي، پرسش از عملكرد مسيحيان يهودي و اخيراً گفت‌وگو از طبّ و تغذيه باعث شد تا بعضي گمان كنند از سر ناچاري براي پر كردن صفحات مجلّه يا ناداني در كشف ارتباط مباحث مهدوي با ساير پهنه‌هاي نظري و عملي ما را به بيراهه كشيده است.
 
اين عزيزان از اين نكته غفلت مي‌ورزند كه «مهدويّت» جان مايه و روح تفكّر، فرهنگ و تمدّن فردايي است كه از مسير آن به تمامي دفتر ظلم و بي‌عدالتي فرهنگي و تمدّني چند هزار ساله بسته مي‌شود.
 
تاريخ فرداي بشر، تاريخ ديني است كه با ظهور و حضور وليّ الله اعظم(ع) تحقّق مي‌يابد.
 
آغاز گفت‌وگوي جدّي از امام مهدي(ع) در آخرين بخش از حيات و تاريخ موذيانة يهودي زده و الحادي غربي، آغاز پشت كردن به همة عناصر فرهنگي و تمدّني وابسته بدان و روي آوردن به خورشيد حقيقت قدسي است كه در آسمان ولايت ائمة دين(ع) مي‌درخشد.

http://khamenei.persiangig.com/logo/edame%20matlab.gif

ادامه نوشته

انتقاد نویسنده روزنامه عربستانی از اظهارات تکفیری بر ضد شیعیان


انتقاد نویسنده روزنامه عربستانی از اظهارات تکفیری بر ضد شیعیان

به گزارش خبرگزاری اهل‏بیت(ع) ـ ابنا ـ «مرام عبدالرحمن مكاوي» با انتقاد از اظهارات تکفیری ائمه جماعات مساجد عربستان بر ضد شیعیان، خاطرنشان کرد: این اظهارات تندروانه افزایش یافته است.

وی به اظهارنظر امام جمعه یکی از مساجد شهر جده در مورد شیعیان که با "رافضی" خواندن آنها بر قتل آنها تأکید کرده بود، افزود: وی در اظهارات خود شیعیان را خطر توصیف می‏کند و تلاش برای تفرقه‏انگیزی می‏کند.

این نویسنده عربستانی در ادامه از نحوه رفتار با شهروندان شیعه در این کشور انتقاد کرد و تصریح نمود: در بسیاری از امور با برادران شیعه خود مخالفیم اما طرز برخورد با آنها نیز غیرقابل قبول است.

وی از ائمه مساجد عربستان خواست تا منابر مساجد را به جایگاهی برای تقریب و همگرایی و دوری از تخریب تبدیل کرده و خواستار مقابله با اظهارات تندرو شد.

گفتنی است در ماه‏های اخیر تندروی‏های وهابیان تکفیری عربستان بر ضد شیعیان به شدت از سوی روشنفکران و نویسندگان سرشناس شیعه و اهل‏سنت عربستان مورد انتقاد قرار گرفته است و بسیاری از شخصیت‏ها آن را محکوم کرده‏اند.

http://kurd-shia.blogfa.com/post-11.aspx

سريال کارتوني قاتل شيعيان و مسيحيان ساخته شد

به گزارش  شيعه آنلاين، سريال کارتون انيميشني سه بعدي شخصيت تاريخي «صلاح الدين أيوبي» با نام «صلاح الدين .. قهرمان اسطوره اي» با هزينه اي بالغ بر هشت و نيم ميليون دلار توسط مؤسسه شبکه الجزيره قطر ساخته شد.

مراسم رونمايي از اين سريال پرهزينه، پنج شنبه شب گذشته طي مراسمي رسمي و با حضور مسئولان اين شبکه ماهواره اي و تعدادي از چهره ها و شخصيت هاي فرهنگي و سياسي قطر و ديگر کشورهاي جهان، در دوحه پايتخت قطر برگزار شد. پخش اين سريال انيميشني که با همکاري يک شرکت سينمايي مالزيايي ساخته شد، از جمعه آغاز شد و قرار است ساعت 18 به وقت مکه مکرمه، جمعه هر هفته پخش شود.

گفتني است ساخت اين سريال کارتون انيميشني سه بعدي که در شبکه الجزيره کودکان پخش مي شود، سه سال به طول انجاميد و اولين توليد مشترک ميان مالزي و قطر به شمار مي رود.

در همين راستا «محمود بوناب» مدير اجرايي شبکه الجزيره کودکان در اين باره گفت: سريال کارتوني «صلاح الدين .. قهرمان اسطوره اي» از شخصيت تاريخي «صلاح الدين أيوبي» نشأت گرفته اما داستان اين سريال کارتوني به طور کامل و صد در صد برگرفته از زندگينامه اين شخصيت تاريخي نيست بلکه مي توان گفت اکثر بخش هاي آن برگرفته از زندگينامه واقعي وي است. مابقي داستان عبرت هاي تاريخي است که از شخصيت ها و ماجراهاي ديگر تاريخي گرفته شده است.

وي در ادامه افزود: اين سريال کارتوني که 26 قسمتي است، براي سنين 12 تا 15 سال ساخته شده و در ساخت آن از جديدترين تکنولوژي هاي فني روز دنيا استفاده شده است. با توجه به کيفيت بالا و زيبايي داستان اين سريال، مسئولان شبکه الجزيره به فکر آن افتاده اند که از روي اين داستان يک فيلم سينمايي بسازند.

صلاح الدين أيوبي کيست؟
«صلاح الدين أيوبي» فرمانروای ایوبی و یکی از سرداران مسلمان در جنگ‌های صلیبی بود. ایوبیان دودمانی کردتبار بودند که از ۱۱۷۱ تا ۱۲۶۰/۱۲۵۰ميلادي در مصر، سوریه و عراق فرمانروایی کردند. پایتخت‌های ایشان دمشق و قاهره بود.

«صلاح الدين» در دوران حکومتش سه هدف عمده را دنبال می‌کرد: 1- استوار ساختن قدرت حکومت برای خود و خاندان ایوبی 2- سرکوب شیعیان 3- جنگ با صلیبیون. وي به هر سه هدف خود تا حد زیادی دست یافت.
http://kurd-shia.blogfa.com/post-15.aspx

تهاجم وحشیانه به منازل شیعیان گجرات هند + عکس

تهاجم وحشیانه به منازل شیعیان گجرات هند + عکس

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ هندوهای افراطی با تهاجم شدید به شیعیان منطقه "لهنه اله‏آباد" احمدآباد در ایالت گجرات هند، منازل آنان را آتش زده، اموال آنان را به غارت بردند.

وضعیت شیعیان این منطقه هم‏اکنون بسیار وخیم است و چون خانه‏های آنان از گل ساخته شده در آتش‏سوزی کاملا آسیب دیده و قابل زندگی نیست.

 

 

 

در این حمله وحشیانه همچنین منزل و وسایل خانه‏ی «حجت‏ الاسلام شاهد رضوی» از طلاب هندی حوزه علمیه قم که فعلا جهت تبلیغ و تدریس در هند به سر می‏برد نیز سوزانده شده است.

 

در حال حاضر با کمک روحانیون شیعه‏ی هندوستان، مقداری اقلام مورد نیاز فوری ـ مانند پتو و لوازم ضروری منزل ـ در اختیار آسیب‏دیدگان قرار گرفته است؛ ولی با توجه به نزدیکی فصل سرما و بارندگی، نیاز به کمک فوری مراجع معظم تقلید، مؤمنان و مسؤولان جهت بازسازی منازل بسیار ضروری است.

 

شایان ذکر است بهانه‏ی حمله‏ی هندوهای افراطی به شیعیان این منطقه، قتلی بوده است که در  ماه مبارک رمضان و به دلایل سیاسی صورت گرفت.

http://kurd-shia.blogfa.com/post-24.aspx

شاه اسماعیل صفوی  ؛ پرچمدار حکومت شیعه و استقلال ایران

شاه اسماعیل صفوی  ؛

پرچمدار حکومت شیعه و استقلال ایران

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/a/af/%D8%B4%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84_%DB%8C%DA%A9%D9%85.jpg

 اسماعیل، ملقب به ابوالمظفر بهادر خان حسینی، و معروف به شاه اسمعیل مؤسس سلسله صفوی به عنوان اولین سلسه تماماً ایرانی، حاکم بر سراسر ایران پس از اسلام است.

وی با رسمی‌کردن مذهب شیعه و با زنده کردن هویت ایرانی مرزهای ایران را به حدود مرزهای ساسانیان رسانید و در واقع ایران را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل که سابقه ای هزاران ساله در تاریخ دارد از نو احیا و و تثبیت کرد. پیش از شاه اسماعیل صفوی حکومتهای محلی شیعه در مناطق مختلف ایران تاسیس شده بود و هر یک تاثیرات خاص خود را بر مردم ایران نهاده بود . ایرانیان علیرغم تلاشهای حکومتهای خشن ضد شیعی مانند غزنویان و سلجوقیان به اهل بیت ( علیهم السلام ) علاقه فراوانی داشتند . شهرهایی مانند قم  و ری به عنوان پایگاههای فعال تشیع مطرح بودند . گرایش در مردم مناطق مختلف ایران به اهل بیت و حضرت امیرالمومنین « علیه السلام » به گونه ای بود که بسیاری از سادات و فرزندان آل علی علیه السلام در گریز از تعقیب و دستگیریهای حکومت سیاه بنی عباس به ایران می آمدند و حضور اینان در ایران پیش از عهد صفوی یکی از علل مهم گسترش تشیع در ایران بود. در چنین زمینه ای شاه اسماعیل صفوی ، نخستین حکومت وحدت ملی شیعه را در ایران تاسیس کرد.

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:A-0arUSThvXaJM:http://aycu22.webshots.com/image/34101/2004584383834715483_rs.jpg&t=1



تبار
تبار اسماعیل به شیخ صفی‌الدین اردبیلی می‌رسد و فرزند شیخ حیدر است .اسماعیل در ۸۶۶ در اردبیل دیده به جهان گشود . پدرش شیخ حیدر به همراه مریدان خود -که به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ قزلباش (سرخ سر به زبان آذری) خوانده می‌شدند برای جهاد علیه مسیحیان چرکس به نواحی قفقاز رفتند. شیخ حیدر در ایران شمالی با شروانشاهان  مواجه شد . سلطان یعقوب آق قویونلو در این جنگ به کمک شروانشاهان رفت و نهایتاً  شیخ حیدر تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را در این مبارزه از دست داد و فرزندانش نیز به اسارت در آمدند. در این زمان اسماعیل کودکی شیرخوار بود.


در لاهیجان
اسماعیل هفت ساله را هفت تن از سران برجسته قزلباش به لاهیجان برده و در خانه کارکیا میرزا علی مخفی نمودند. کارکیا توانست جان اسماعیل را حفظ کند. در زمان جنگ قدرت بایندریان و آشوبی که در ایران به پا شد اسماعیل از آزادی کامل برخوردار شد و از زندگی مخفی بیرون آمد. سران قزلباش که لقب اهل اختصاص بر خود نهاده بودند پس از اقامت در لاهیجان همواره با خلفایشان در آناتولی ارتباط داشتند و از همان زمان زمینه را برای قیام و رهبری اسماعیل آماده مینمودند.

بازگشت به اردبیل
قزلباشان به بهانه زیارت بقعه شیخ صفی الدین با کسب اجازه از کارکیا، اسماعیل را به اردبیل بردند. اردبیل پایگاه اصلی صفویان و از مراکز علاقمندان و عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت بود. در مدت سه ماه در حدود دو هزار شیعه به طرق مختلف از آناتولی وارد ایران شده به اردوی اسماعیل پیوستند . در این هنگام اسماعیل ۱۲ سال و یک ماه بیشتر نداشت. از وقتی که اسماعیل از لاهیجان بیرون آمده بود تا هنگامی که در ارزنجان اردو زد در خدود هفت هزار شیعه به اردویش پیوستند که بیشتر از نه قبیله زیر بودند:

۱-شاملو از تاتارهای زاویه شمال شرق مدیترانه و شمال غرب شام
۲-تکه لو از قبایل تکه در ناحیه جنوبی آناتولی
۳-قاجار از تاتارهای شمال و شرق آناتولی
۴-روملو
۵-قره مان از منطقه کیلیکیه در جنوب آناتولی و اطراف قونیه
۶-ورساق از منطقه کیلیکیه در شمال دریای مدیترانه
۷-ذوالقدر از بخش علیای فرات بین سوریه و ترکیه کنونی
۸-استاجلو از شرق آناتولی
۹-بیات از شرق آناتولی
علاوه بر این قبایل دستجاتی از قبایل شیعه ساکن در نواحی تالش و سوادکوه نیز در اردوی اسماعیل بودند که صوفیان تالشی نامیده میشدند.

تصرف آذربایجان
در سال ۸۷۹ هفت سران قزلباش در ارزنجان یک جلسه مشورتی با حضور شاه اسماعیل برگزار کردند تا در مورد حرکت جهادیشان تصمیم بگیرند موضوعی که در این جلسه مطرح بود این بود ، نحوه آغاز قیام بود و اینکه قیام و جهاد بایستی ابتدا از کدام منطقه آغاز شود ؟ پس از مشورتهای فراوان ؛ اسماعیل به عنوان رهبر قیام مسیر حرکت را تعیین کرد : منطقه شمال ارس که منطقه شمالی ایران و قلمرو شروانشاهان محسوب میشد .
در جنگی که نزدیک قلعه گلستان روی داد، فرخ یسار با وجود بیست هزار جنگاور مغلوب و کشته شد. اما قلعه گلستان در مقابل سپاه شیعه به مقاومت پرداخت و بلافاصله تسلیم نشد. با این حال باکو تسلیم شد و سردار نوجوان صفوی به جای آنکه وقت خود را برای محاصره و تسخیر قلعه گلستان ضایع کند، از حوالی شروان عزیمت کرد و راه آذربایجان را پیش گرفت. در ناحیه شرور نزدیک نخجوان در گیری سختی بین الوند بیگ آق قویونلو و لشکر شاه اسماعیل رخ داد(۸۸۰ش/۹۰۷ ق /۱۵۰۱ م) در این نبرد لشکریان شاه اسماعیل رشادت های فراوانی از خود بروز دادند و سر انجام الوند بیک شکست خورد و به ارزنجان گریخت و شاه اسماعیل پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه اعلام داشت. وی در حالی که چهارده سال بیشتر نداشت به کمک مریدانی که سخت به او معتقد بودند در سال هشتصد و هشتاد ه.ش شاه ایران شد و سلسله خویش را به نام جدش صفی الدین «صفویه» نامید که در تاریخ ایران به دو دلیل اهمیت بسیار دارد:

یکی این که این سلسله اولین سلسله کاملاً مستقل ایرانی بعد از حمله اعراب به ایران (در سال ۳۲ ه.ق) بوده‌است یعنی پس از هشتصد سال توانست با افتخار نام ایران را بر روی نقشه‌ها برگرداند.
دوم اینکه مذهب تشیع در ایران توسط شاه اسماعیل مذهب رسمی اعلام شد و در واقع جانشین تسنن گشت.

نکته مهمی که با اعلام حکومت شیعه توسط شاه اسماعیل در تبریز مورد توجه تاریخ نگاران و علاقمندان تاریخ قرار میگیرد ، رسمی شدن مذهب شیعه در ایران است . در این باره تاریخ نگاران عثمانی و  نیز بسیاری از نویسندگان اروپایی با تکیه بر منابع عثمانی چنین وانمود کرده اند که شاه اسماعیل صفوی با زور و  تهدید و حتی کشتن عده ای ، مذهب شیعه را رسمیت داده است و این افترایی بزرگ در حق حکومت شاه اسماعیل صفوی است .

همانگونه که در ابتدای مقاله یادآور شدیم ، مردم ایران از سده های قبل از صفویه با مکتب اهل بیت علیهم السلام آشنا شده بودند  و محبت اهل بیت در ایران ترویج یافته بود . چنانکه حکومتهای متعدد محلی شیعه در ایران تاسیس شده بودند. که حکومتهای تاسیس شده در سبزوار ( حکومت سربداران ) و حکومت دیلمیان در شمال ایران از جمله این حکومتها بود. همچنین شهرهایی مانند ری ، قم و مشهد به عنوان پایگاههای شیعه در ایران مطرح بودند . ری در عهد سلطان محمود غزنوی به پایگاه بزرگ ترویج علوم و معارف شیعه تبدیل شده بود ، سلطان محمود غزنوی که ضدیت عجیبی با تشیع داشت با سپاهی گران به ری لشکر کشید و مردم این منطقه را از دم تیغ گذرانید و کتابخانه را به اتش کشید و خانه ها را ویران کرد... نفوذ فرقه اسماعیلیه به عنوان یکی از فرقه های شیعی پیش از عهد صفوی در ایران نیز یکی دیگر از نشانه های روشن گرایش مردم ایران به تشیع میباشد. اشعار بسیاری از شاعران قبل از عهد صفوی که در ثنا و ستایش اهل بیت علیهم السلام یا در رثای سیدالشهدا « علیه السلام » سروده اند از دیگر نشانه های روشنی است که ثابت میکند ، ملت ایران از ابتدای اسلام ، به دنبال پیروی از حضرت امیرالمومنین « علیه السلام » و اهل بیت عصمت و طهارت بودند. در حقیقت میتوان گفت که پیش از اعلام رسمیت مذهب تشیع توسط شاه اسماعیل ، بسیاری از مردم ایران از بیم حکومتهای خشن و ضد شیعه ، نمیتوانستند گرایش مذهبی خود را آشکار کنند و با قیام شاه اسماعیل زمینه های آزادی مذهبی در پناه حکومت شیعه در ایران به وجود آمد   و هموطنان اهل سنت نیز در کنار شیعیان به زندگی خود ادامه دادند . اگر چنانکه مورخان مخالف شاه اسماعیل ( مورخان عثمانی ) یا مورخان بیگانه مینویسند ، شاه اسماعیل با زور و شمشیر همه را شیعه میکرد ، پس چگونه است که هم در عهد شاه اسماعیل و هم بعد از وی همواره گروههایی از ملت ایران مذهب اهل سنت داشته اند ؟ و جالب اینکه هم اینان نیز با دشمنان شاه اسماعیل میجنگیدند . چنانکه مورخان  بیگانه یا مورخان سطحی نگر مینویسند ، اگر مردم ایران و بخصوص  اهالی تبریز و آذربایجان با زور و شمشیر و تهدید شاه اسماعیل شیعه شده بودند ، چرا هنگامی که سلطان سلیم عثمانی سنی مذهب که خود را خلیفه  میدانست به ایران حمله و جنگ چالدران را پدید آورد ، مردم تبریز و آذربایجان نه تنها به هواداری از خلیفه سنی برنخاستند بلکه  در مقابل سلطان سلیم تا پای جان مقاومت کردند ؟

مورخان عثمانی و اروپایی سخنان افسانه واری را درباره شاه اسماعیل و حکومت شیعه نقل کرده اند که برخی تاریخ پژوهان جوان یا ناآگاه نیز آنها  را در نوشته های خود تکرار میکنند و جنایتهایی را به شاه اسماعیل یا لشکر شیعه نسبت داده اند ( مانند کشتار زنان باردار و ... جهت قبول مذهب شیعه !!) که تنها از جنایتکارانی مانند چنگیز و سلطان سلیم و نرون در تاریخ نقل شده است. چنانکه با دلایل نوشتیم ، زمینه برای رسمیت مذهب شیعه در ایران تا حد زیادی فراهم بود و شاه اسماعیل کار را به آخر رساند و طی حدود 500 سال بعد از درگذشت شاه اسماعیل ، هیچ حکومتی نتوانسته است بدون اعلام رسمیت مذهب شیعه ، حاکمیت خود را تداوم دهد. و از زمان اعلام رسمیت شیعه در ایران توسط شاه اسماعیل تا امروز ، تشیع مذهب رسمی و ملی ایرانیان بوده و البته پیروان سایر مذاهب و ادیان نیز در میهن تاریخی خود ایران زیسته اند و می زیند و وظایف ملی و میهنی خویش را ایفا میکنند.

البته نباید فراموش کرد که تبلیغات  سیاه درباره شان و شخصیت شاه اسماعیل صفوی علل خاص سیاسی نیز دارد ، وهابیون و دشمنان شیعه از جمله تبلیغات کنندگان علیه وی هستند.  محافل پان ترکیستی نیز  بنیانگذاری حکومت فراگیر شیعه در ایران توسط شاه اسماعیل را اقدامی علیه منافع ترکها ارزیابی میکنند و بدین جهت تلاش میکنند شاه اسماعیل را به همدستی با اروپا علیه عثمانی متهم کنند ! این در حالی است که در جنگ چالدران این شاه عثمانی بود که با تجاوز به خاک ایران و در داخل ایران به جنگ با شاه اسماعیل صفوی پرداخت .در هر حال یکی از مهم ترین علت تبلیغات مورخان بیگانه یا مورخان  ضد شیعه علیه شاه اسماعیل همانا « چهره برجسته شیعی او و اقدامش در بنیانگذاری حکومت شیعه و احیای استقلال ایران » است.



ایجاد وحدت ملی


پس از سقوط ایلخانان مغول و به مدت حدود دو قرن در ایران از بلخ تا دیاربکر وضعیت ملوک الطوایفی حاکم بود. «روملو» در خصوص سال ۸۸۰ه.ش./۹۰۷ ه.ق. مجموعه‌ای از حکام محلی را نام می‌برد، که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از: سلطان حسین بایقرا آخرین شاه تیموریان در خراسان، بدیع الزمان میرزا در بلخ، سلطان مراد در عراق عجم، حسین کیای چلاوی در سمنان، مرادبیک بایندر در یزد و شاه اسماعیل در آذربایجان.

شاه اسماعیل با برخورداری از هزاران نیروی جان بر کف شیعه عزم نمود، که ایران را متحد سازد. ابتدا سلطان مراد حاکم عراق عجم -که پسر سلطان یعقوب آق قویونلو بود- را در نواحی مابین همدان و بیجار شکست داد و سلطان مراد به شیراز گریخت. شاه اسماعیل او را تعقیب نمود و او از ترس به بغداد گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ شیراز را تصرف نمود و از آنجا به قم رفت. سپس بر حسین کیای چلاوی حاکم سمنان و فیروزکوه پس از جنگی سخت غلبه کرد. و نهایتا یزد و ابرقو را که در اختیار محمدکره بود، تصرف کرد و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در سال ۸۸۷ ه.ش. (۹۱۴ه.ق.) عازم عراق عرب شد و بغداد و نجف را نیز آزاد نمود. بدین ترتیب او در مدت هفت سال تمام ایران بزرگ به جز برخی نواحی نظیر خراسان و ارمنستان را تصرف نمود و حکومتی واحد و مستقل را در آن برقرار ساخت و به عنوان پادشاه ایران تاجگذاری نمود.


کشورداری


شیوه کشور داری شاه اسماعیل و ترویج مذهب شیعه مانع از تجزیه یا تقسیم احتمالی ایران آشوب زده میان دو قدرت بزرگ آن زمان عثمانیها و ازبکها شد. وی برای تعدیل سیاستهای افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهای فقهی در زمینه شیعه جعفری دعوت کرد .محقق کرکی که در نشر فقه و اصول مذهب جعفری شخصیت مهمی‏ محسوب می‏شد، از جمله آنان بود.

از جمله اقدامات شاه صفوی برای تجلیل از امامان شیعه ضرب سکه با نام امامان دوازده‌گانه شیعه قرار دادن نام ۱۲ امام معصوم به عنوان سجع مهر شاهی ، تعمیر و توسعه آرامگاه امامان در شهرهای عراق و مشهد و نیز ایجاد ساختمان مقبره برای امام‌زاده‏ها در شهرهای ایران ۱۲۹ و طرح آب رسانی از فرات به نجف بود

شاه اسماعیل کلیه وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود و بسیاری از آنان پیشینه طولانی در کارهای دیوانی داشتند. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، قاضی شمس الدین لاهیجانی، امیر نجم رشتی، امیر نجم ثانی، میر سید شریف شیرازی و شمس الدین اصفهانی ۴۰۷ .

شاه اسماعیل به رسوم و آیین‌های مذهبی و ملی بسیار علاقه نشان می‏داد و به ایجاد آبادانی و بناهای یادبود اهتمام داشت. مهم‌ترین آثاری که از دوران وی به یادگار مانده، عبارت‌اند از ۴ بازار دور میدان قدیم اصفهان؛ مدرسه ‏هارونیه و بقعه امام زاده هارون در اصفهان. وی بناهای یادبودی هم در اوجان فارس و شیراز و آبادانی و ساختمانهای متعددی در خوی و تبریز بنیاد کرد.


جدائی ماورا النهر (سغد و خوارزم) از ایران


به دنبال کشته شدن شیبک خان ازبک ظهیر الدین بابر تیموری که در کابل مستقر بود به سغد لشکر کشید و سمرقند را متصرف شد. سپاهیان شیعه که  به قزلباش معروف شده بود وعلاوه بر ترکان آناتولی  از اقوام مختلف ایرانی از جمله آذری ها ، کردها ، تالشها ، عربها و ... در آن مشارکت داشتند   . در سال ۸۹۲ شاه اسماعیل به مشهد که عبیدالله پایتخت خود قرار داده بود حمله کرد و طوس را از چنگ ازبکها رها ساخت .سپس به هرات حمله کرد و شهر را تصرف کرد. پس از این قضایا سراسر خوارزم و سغد و فراغنه و بخشی از سرزمین پارت و گرگان که همیشه جزو لاینفک سرزمین ایران بود در دست عبیدالله خان باقی ماند .


جنگ با دشمنان خارجی


شاه اسماعیل تبریز را به پایتختی برگزید و در همان سال تاجگذاری به جنگ قوم ازبک رفت (این قوم در شمال شرق ایران در ازبکستان فعلی ساکن بوده و هرگاه که فرصتی به دست می‌آورند به خاک ایران تجاوز می‌کردند). در این جنگ که در حوالی مرو رخ داد ۱۷۰۰۰ ایرانی توانستند ۲۸۰۰۰سپاهی ازبک را درهم کوفته و فرمانروای آنان به نام محمد شیبانی که قصد فرار داشت را دستگیر و مقتول سازند
اما در همین هنگام  شاه اسماعیل با یورش عثمانی‌ها مواجه شد. خلیفه عثمانی به نام سلطان سلیم که شیعیان را کافر میدانست و خود را نیز خلیفه تمامی مسلمانان جهان می‌خواند به قصد اشغال کامل ایران  و برانداختن حکومت جوان شاه اسماعیل به این کشور لشکرکشی کرد. شاه اسماعیل نمیخواست با این امپراتوری عظیم در نخستین سالهای حکومت خود وارد جنگ شود از این رو ابتدا به نامه های ظلطان سلیم که در انها شاه اسماعیل را تحقیر و کافر میخواند بی اعتنایی کرد اما شاه عثمانی دست بردار نبود . سلطان سلیم با لشکری که تعدا آن را تا 200 هزار و بیشتر نیز نوشته اند از ادرنه عازم ایران شد و بعد از چهار ماه راهپیمایی در دشت چالدران در داخل خاک ایران اردو زد. او میخواست شخصا حکومت ایران را نابود و ایران راب ه خاک عثمانی ضمیمه کند. شاه اسماعیل به قصد دفع حمله ترکان عثمانی  به غرب لشکر کشید و در نبرد چالدران (۸۹۳ ه.ش) آنچنان دلیرانه جنگید که علی رغم شکست خوردن، نبرد او در زمره نبردهای بزرگ تاریخ و از افتخارات ایرانیان محسوب می‌شود.

در این جنگ عده ای سرباز ایرانی که تعداد آن را 18000 تا  ۲۹۰۰۰  نوشته اند که تنها از سلاحهای سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می‌کردند در برابر سپاه دویست هزار نفری عثمانی که مجهز به توپ و تفنگ بود به سختی ایستادگی کرده و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها ۸۵ نفر زنده ماندند اما حتی یک نفر اسیر هم ندادند. ترکان عثمانی در این جنگ قسمت بزرگی از آذربایجان را به اشغال خود در آورند، که البته با مقاومت دلیرانه مردم تبریز سلطان سلیم، مجبور به تخلیه شهر شد. اشغال بخش‌هایی از آذربایجان توسط عثمانی تا زمان شاه عباس کبیر ادامه داشت. (البته پس از شاه اسماعیل نیز آنان هرگاه که فرصتی بدست می‌آوردند به ایران حمله می‌کردند و اختلافات مرزی و مذهبی دو کشور تا زمان سقوط امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول طول کشید.       

شاه اسماعیل توانست در مدتی کوتاه با تدابیر جنگی و نیز با سیاستهایی که به کار میبرد ایران را متحد کرده و در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی بخصوص ازبکان و عثمانی‌ها که از شرق و غرب به ایران حمله می‌کردند به خوبی مقاومت کند.

شعر و شاه اسماعیل


وی مردی خوشرو  و خوش اندام بود،  به شعر و ادبیات علاقه داشت و چنانکه تاریخ نگاران صفوی نوشته اند همواره اشعار شاهنامه در مجلس و یا در جنگهای وی خوانده میشد. اندکی اشعار فارسی از سروده های او بر جای مانده است البته اشعاری در قالب دیوانی با عنوان دیوان خطایی به وی نسبت میدهند که به اعتقاد محققان سروده شاعری به نام خطایی از اهالی آناتولی است .

 

تخمیس غزلی از حافظ از سروده های شاه اسماعیل است:

 

سپاه خال و خطت مي کنند غارت دين        

 نشسته ابرو و چشمت ز گوشه ها به کمين
کشيده صف ز خطا تا به روم لشکر چين      

 گذر بکن چو صبا بر بنفشه زار و ببين
                                 که از تطاول زلفت چه سوگوارانند


چو آفتاب رخت نيست ماه در خاور             

نهاده پيش قدت سرو، سرکشي از سر
نديده است چو روي تو اي پري پيکر           

  به زير زلف دو تا چون نگه کني بنگر


                                که از يمين و يسارت چه بيقرارانند...


درگذشت شاه اسماعیل

 

مرگ شاه اسماعیل این  بنیانگذار حکومت وحدت ملی شیعه در ایران و پرچمدار حاکمیت  تشیع ، در اوج جوانی در سن 35 سالگی بسیار ناگهانی و غیرقابل تصور بود.او پس از عمری جنگ و جهاد و در عین کشورداری و برافراشتن پرچم استقلال ایران و پرچم حکومت فراگیر شیعه ، در حالی که هنوز امید میرفت وی اقدامات بزرگتری را انجام دهد ، به علت ابتلا به بیماری حصبه ، هنگام عزیمت به منطقه قفقازی ایران در نزدیکی شهر سراب درگذشت . برخی مورخان نوشته اند که شاه اسماعیل که شخصی بسیار غیور بود بعد از شکست در جنگ چالدران و اشغال دیار بکر توسط حکومت عثمانی دچار غصه شد و همواره در اندیشه انتقام از متجاوزان ترک عثمانی بود و به همین سبب نیز نام یکی از فرزندانش را " القاص " نهاد تا قصاص تجاوزگریهای ترکان عثمانی را بگیرد...  اندوه و غصه ای که شاه جوان شیعه دچارش شده بود جسم او را ضعیف فرسود  و در ابتلا به بیماری درگذشت. پیکر وی به زادگاه و کانون قیام صفویان یعنی دارلارشاد اردبیل منتقل و در مقبره خاندان شیخ صفی به خاک سپرده شد...  بدینگونه دفتر زندگی جوانمردی برخاسته از دارالارشاد اردبیل که با تکیه بر قدرت الهی و عنایات اهل بیت علیهم السلام ، حکومت تشیع را بنیان نهاد و استقلال و عظمت کهن ایران را احیا کرد بسته شد. اما با گذشت بیش از پانصد سال از مرگ اندوهبار وی ، همچنان پرچم تشیع برفراز این سرزمین مقدس یعنی ایران بزرگ در اهتزار است.

ماخذ:http://tazir.blogfa.com/post-26.aspx

رسوم جاهلي در عربستان

 رسوم جاهلي در عربستان

 در خبر ها آمده بود:مرد عربستاني پس از 30 سال، صورت زنش را نديده است!


يک زن باديه نشين در عربستان با گذشت 30 سال از ازدواج، به دليل تقاليد جاهليت هنوز به همسر خود اجازه نداده که صورت وي را ببيند. به گزارش سایت خبری ایران، فرزند اين زن باديه نشين در اين باره گفت: پدر و مادرم اکنون بيش از 50 سال سن دارند و سي سال از ازدواجشان مي گذرد. روز گذشته در حاليکه مادرم خواب بود، پدر مي خواست نقاب را از صورت وي بردارد و پس از اين همه مدت چهره وي را ببيند، اما مادر فورا بيدار شد و با خشم فراوان به خانه پدريش پناه برد. فرزند در ادامه مي افزايد: مادرم امروز هم به دليل اين اقدام پدر، درخواست طلاق از وي کرده است. پس از اين حادثه پدر چندين بار از همسرش عذرخواهي کرد، اما نتيجه اي در بر نداشت. گفتني است اين مساله از تقاليد بسيار افراطي و جاهل گونه باديه نشينان عربستان سعودي است به طوريکه حتي فرزندان حق ندارند چهره مادر را ببينند. در گذشته اين تقاليد مشکلات فراواني را در عربستان سعودي به وجود آورده است. براي نمونه چندين بار در حوادث تصادف هنگاميکه مرد براي تشخيص همسرش به پزشک قانوني مي رفت، نمي توانست چهره او را شناسايي کند.



فرقه ای که  مولود سرویس های جاسوسی انگلیس باشد بهتر از این نخواهد بود،و ما مسلمانان هنوز هم چوب جهالت و نادانی این سبک مغزان را می خوریم.


جشن پوریم عزای ملی  ایرانیان

جشن پوریم عزای ملی ایرانیان

Ultra-Orthodox Israelis celebrate Purim in Jerusalem

حقایقی در زمینه ملکه یهودی خشارشا و جشن پوریم (هامان سوزی)

در آن روزگاردر فارس که حدود پانصدسال پ.ت.ت. می بوده مردی میزیسته بنام مردخای فرزند پائیر از نژاد بنیامین و پیرو کیش یهود.او عموزاده  دختری داشت بنام هدسه که بی نهایت خوب رو بود و خوشکردار .این دختر نیز به میل خود به پایتخت آوردند بنا بر آنچه به او آموخته بودند او هرگز درباره خود و کیش خود با هیچکس سخن نمی گفت . او را همچون دیگر دختران به خواجه سراسپردند.. هدسه را خواجه سر بسیار خوش آمد . بنا براین خواجگان برآن شدند که او را آماده نمایند .پس از یک سال تمرینهای بدنی و آموختن طریقه رفتار با پوشیدن لباسهای گرانبها بروزی اورا با دیگر دختران خوبرو به نزد شاهنشاه ایران در آوردند. خشایارشا محبت اورا بدل گرفت و تاج برسرش نهاد . قرار برآن گردید که با شاهنشاه ایران ازدواج نماید . از آن هنگام او را استرنام نهادند. در آن زمان رسم بر آن بود که همگان می بایستی کیش خود را پنهان ننمایند و پنهان کردن کیش در نزد ایرانیان گناه بس بزرگ بود. مردخای نیز به خدمت دربار درآمد بدون آنکه نسبت خود را با ملکه ایران بیان نماید . بروزگاری کیش  و نسبت مردخای با ملکه معلوم میگردد و وزيرالوزرا هامان با استفاده از قانون سعی در کشتار یهودیان و مردخای می نماید . مردخای از این بابت پریشان شده نزد ملکه استر می رود و از او چاره کار می خواهد . ملکه استر با جلال و  جبروت تمام به خدمت شاهنشاه می رود . خشایارشا فورا درمی یابد او خواهان چیز مهمی است. بالاخره به اصرار زیاد شاه خواسته خود را بیان کرده و از شاه می خواهد که از قتل یهودیان در گذرد. شاه به خواسته او جواب مثبت داده و دستور می دهد در نامه ای که به مهر و امضاء شاه رسیده هر آنچه ملکه استر می خواهد نوشتار نماید . ملکه استر یا هدسه علاوه بر خواسته اولیه خود  در نامه درج می نماید که به مدت هشت روز به یهودیان اجازه داده شود که هرکاری که می خواهند انجام دهند و بعد از آن نیز هیچگونه تعقب قانونی قرار نگیرند. تاریخ نویسان می نویسند که یهودیان در این مدت حدود یکصد هزار ایرانی بی گناه را از دم تیغ گرانیدند . هزاران سال است که یهودیان سه روز در موقع معینی از سال را به نام روز ملکه پوریم جشن می گیرند.در ضمن یکی از کتابهای تورات استر و مردخای نام دارد . آرامگاه ملکه استر و مردخای هم اکنون در همدان می باشد .

 

 

 

جشن پوريم

 ( طبق نوشته سايت فارسي زبان اسرائيل- ايران « 23 اسفند ماه هرسال، يهودي هاي ايران و جهان در چهاردهمين روز از ماه عبري « آذار » ، هم زمان با چهارشنبه سوري و در آستانه نوروز ، جشن بزرگ پوريم را که جشن آزادي نيز ناميده مي شود ، برگزار مي کنند البته جشن پوريم به صورت متغير بيشتر در ماه اسفند و گاهي در ماه فروردين برگزار مي شود. » هر سال جشن پوريم يا هامان سوزي در اطراف و اکناف جهان توسط يهوديان برگزار مي شود . مجسمه اي به عنوان هامان ايراني درست مي کنند و گردنش را مي زنند و او را مي سوزانند تا درس عبرتي باشد براي تمام دشمنان يهوديان.

 

اما واقعيت چيست؟

 در اين باره تورات در كتاب استر مي گويد :

 « خشايار شاه پادشاه پارس در آخرين روز جشن 180 روزه كه از باده نوشي سرمست بود، دستور داد ملكه وشتي زيباييش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد . ملكه امتناع ورزيد و پادشاه بسيار خشمناك شد. در شوش يك يهودي به نام مردخاي پسر يائيز زندگي مي كرد، او دختر عموي زيبايي داشت بنام هدسه دختر ابيحايل كه به او استر هم مي گفتند . زماني كه قرار شد از تمام بلاد دختران زيباروي به حرمسراي پادشاه آورده شوند استر نيز همراه دختران زيباي بي شمار ديگري به حرمسراي قصر شوش آورده شد . به توصيه مردخاي، استر به هيچ كس نگفته بود كه يهودي است . استر بيش از دختران ديگر مورد توجه و علاقه پادشاه قرار گرفت بطوري كه پادشاه تاج بر سر استر گذاشت و او را به جاي وشتي ملكه ساخت.» استر ظاهرا ملكه پادشاه است . اما تورات مي گويد « او فرمانبر مردخاي يهودي است مرد خاي نيز از طرف پادشاه به مقام مهمي در دربار منصوب مي شود . با توصيه مردخاي ، استر عليه هامان وزيرالوزرا دسيسه كرده و شاه هامان را اعدام و املاك او را به استر مي بخشد . بعد از ان پادشاه انگشتر خود را به مردخاي داد.

پادشاه به ملكه استر و مردخاي گفت : شما مي توانيد حكمي مطابق ميل خود بنام پادشاه براي يهوديان صادر كنيد و آن را با انگشتر پادشاه مهر كنيد .»

از 26 قرن گذشته يهود روزهايي كه از هر يازده نفر ايراني يك نفر كشته شده است را به عنوان روز سپاسگزاري ، روز امحاء دشمنان يهود و روز پوريم جشن مي گيرند.

  اما نکاتي در اينجا قابل تامل است :

1. امتناع وشتي از نماياندن خود، اين نکته را نشان مي دهد كه زن ايراني راضي نيست ملعبه ديگران قرار گيرد . در ضمير زن ايراني حجب ، حيا و عفت از روزگاران دور وجود داشته است .

2. زيبايي استر نيز قابل ملاحظه است چيزي كه در طول تاريخ ، يهود از آن بهره برده و امروز نيز يكي از ابزارهاي مهم جاسوسي جهت نفوذ به دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي حكومتها و سازمانهاي دولتي و بين المللي، مي باشد . انان براي به انحراف كشيدن نسل ها از حربه نمايش زنان بهره برده و مي برند .

3. واضح است پيماني كه استر بعنوان ملكه با پادشاه مي بندد بر اساس پنهان كاري است، به يهودياني كه براي مقاصد شوم خود دين ، عقيده و باور خود را پنهان مي كنند و از اسم و رسم طرف مقابل بهره مي برند « آنوسي » مي گويند، و استر يك آنوسي است . مردخاي نيز از طرف پادشاه به مقام مهمي در دربار منصوب مي شود . با توصيه مردخاي، استر عليه هامان « وزيرالوزرا» دسيسه كرده و شاه، هامان را اعدام و املاك او را به استر مي بخشد . بعد از ان پادشاه انگشتر خود را به مردخاي داد. پادشاه به ملكه استر و مردخاي گفت : « شما مي توانيد حكمي مطابق ميل خود بنام پادشاه براي يهوديان صادر كنيد و آن را با انگشتر پادشاه مهر كنيد.» و اينجا بود که آنان از اين اعتماد سوء استفاده کردند و آن به ايراني کشي تبديل نمودند.

 
شادی یهودیها از کشتن ایرانیها و راه انداختن کاروانهای شادی در امریکا و اروپا

 پوريم در کتب يهودي و غير يهودي :

در كتاب واژه هاي فرهنگ يهود چاپ اورشليم در خصوص اين جشن آمده است :

«پوريم در چهاردهم ماه آدار و به ياد خنثي نمودن نيت پليد هامان جشن گرفته مي شود. هامان صدر اعظم خشايار شاه شاهنشاه ايران بود كه قصد داشت همه يهوديان را در سراسر شاهنشاهي ايران نابود سازد . اما اين نقشه با ميانجيگري مردخاي يهودي و برادرزاده اش (يا دختر عمويش) استرِ ملكه نقش بر آب شد . نام اين جشن از كلمة  " پور " به معناي قرعه گرفته شده از آن جهت كه هامان براي يافتن مناسب ترين روز براي اجراي نقشه اش قرعه انداخت . »

اما در منابع غير يهودي آمده است : « بنا بر آنچه كه در كتاب استر آمده ، مردخاي يهودي با نفوذ در دربار پادشاه هخامنشي توانست استر دخترعمويش را جانشين ملكه نمايد و بدين ترتيب پادشاه و دربار وي  تحت تسلط يهوديان قرار گرفتند .

اين قدرت فوق العاده باعث شد كه اين قوم اقدام به انتقام نمايند تا جايي كه برابر مندرجات كتاب استر ، بيش از هفتاد و پنج هزار نفر از ايرانيان در هجوم وحشيانه بني اسرائيل كشته شدند.»

  به همين مناسبت يهوديان هر ساله در اين ايام با آتش زدن عروسك هامان وزير شاه هخامنشي كه در صدد از بين بردن نفوذشان بود ، اقدام به برگزاري جشن پوريم در سراسر جهان مي نمايند .

 

پوريم و سيزده بدر:

 ايرانيان هرساله در روز سيزده فروردين با رفتن به كوه و صحرا ياد كشته شدگان آن روز را گرامي مي دارند زيرا كشتار ايرانيان آن چنان گسترده بود كه بسياري از آنان از ترس جانشان به كوه و صحرا فرار نموده بودند . جشن پوريم ياد آور واقعه اي است که در ايران و در دوره خشاريار شاه صورت گرفت که هشدار هامان وزير خشايار شاه در مورد يهوديان به شکست انجاميد و باعث مرگ خود و فرزندانش شد. اما ما ايرانيان هر ساله سيزده بدر را نحس مي دانيم و براي اينکه از اين نحسي نجات پيدا کنيم به ياد بود آنروز سيزدهم فروردين را به کوه و بيابان پناه مي بريم.

 

« استر» که بود؟

  استر ملکه اسطوره اي يهوديان اولين جاسوس زني بود که توانست در اين مسير موفق شده و چندين سال به عنوان ملکه ايران پادشاهي کرد در زمان اين ملکه اسطوره اي، بزرگترين کشتار ايرانيان و يکي از زيرکترين وزراي دربار هخامنشي بنام هامان وزير و يازده پسرش اتفاق افتاد. براساس تورات، استر و مردخاي که قبر آنان در همدان کنوني است دريک روز هفتاد هزار نفر از ايرانيان را کشته اند . يهوديان اين روز را که به نام عيد پوريم معروف است هر ساله جشن ميگيرند و عروسکهاي هامان وزير را به آتش ميکشند . روش استر در مواجهه با خشاريار شاه و ترفند وي براي رسيدن به حرمسراي اين پادشاه ايراني و نسل کشي اي  که اين ملکه اسطوره اي کرد پايه گذار روشهاي جديد نفوذ جاسوسه ها به دستگاههاي اطلاعاتي و غيره کشورهاي هدف شد.

گفتني است که طبق نوشته سايت اسرائيل – ايران « پس از در گذشت استر و پسر عمويش  مردخاي هر دو را در شهر همدان ، در مرکز ايران به خاک سپردند و امروز آرامگاه استر و مردخاي زيارتگاه يهوديان است» !!!

 

 آرامگاه استر و مردخای جزء مهم‌ترین زیارتگاه های یهودیان ایران و جهان می باشد.




 

يهودستيزي بهانه اي در دست يهوديان

داستان استر و مردخاي دو يهودي مخفي و نفوذي دربار هخامنشي ؛ چهره يهوديان را به طور کامل واضح اثبات و آشکار مي کند.آن گونه که در کتاب «استر» بيان شده است: مردخاي يهودي پس از ورود و نفوذ به دربار خشايارشاه هخامنشي هدسه يا همان «استر» دختر برادر خود را نيز با ترفندي زيرکانه وارد دربار مي کند تا جايي که او با دلفريبي مقام ملکه را از آن خود مي سازد. استر و مردخاي نفوذ خود را در دربار و نزد خشايارشاه افزايش و گسترش مي دهند و سر انجام در قالب توطئه اي سهمناک هامان وزير اعظم دربار  هخامنشي را به همراه جمعي از فرزندان و اعضاي خانواده او به اتهام ضديت با يهود يا يهودستيزي در شوش پايتخت دولت هخامنشي به طرز فجيعي به قتل مي رسانند . ملکه استر و مردخاي به اين جنايت هولناک بسنده نکرده در پايان همان روز با دسيسه اي ديگر خواست خود را مبني بر قلع و قمحمخالفان يهود در سراسر کشور ۷۵ هزار نفر از مردم ايران را قتل عام مي کنند . اين دو يهودي دربار خشايارشاه که اهرم هاي قدرت دربار را به دست گرفته بودند پس از اين کشتار فجيع طي نامه اي با مهر شاهانه به يهودي هاي سراسر ايران پيغام فرستادند که به شکرانه  نجات از دست مخالفان ايراني خود از يک سو و کشتار بيش از هفتاد و پنج هزار ايراني از سوي ديگر از اين پس روزهاي مزبور را به عنوان عيد به جشن و شادماني مشغول شوند و ياد آن را براي هميشه تاريخ زنده نگهدارند. به اين ترتيب «عيد پوريم» به صورت يکي از اعياد رسمي در تقويم و تاريخ يهود ماندگار شد . بر اساس اين واقعه همه ساله يهودي ها روزهاي ۱۴و۱۵ ماه «آدار» را به عنوان «عيد» اما نه به نام کشتار خونين و فجيع بيش از هفتاد و پنج هزار ايراني بي دفاع بلکه تحت بهانه و پوشش رهايي از سوء نيت مخالفان خيالي جشن مي گيرند و پايکوبي مي کنند. )

تصاویرجشن پوریم یهودیان در اورشلیم
 

ISRAELIS CELEBRATE PURIM IN JERUSALEM

 

بقیه تصاویر عید پوریم را در ادامه مطلب ببینید:



ادامه نوشته

مقایسه تصویری جنایت دروغین نازی ها در آلمان و هولوکاست در غزه -WHICH ONE IS  REAL HOLOCAUST

مقایسه تصویری جنایت دروغین نازی ها در آلمان و هولوکاست در غزه

 WHICH ONE IS  REAL HOLOCAUST


یک روزنامه دانمارکی دراقدامی نادر درکشورهای غربی،باچاپ کاریکاتوری، کشتار فلسطینی‌ها را در غزه توسط نیروهای رژیم اشغالگر قدس با کشتار یهودیان بدست سربازان آلمان نازی مقایسه کرد.
به گزارش روزچهارشنبه خبرگزاری د پ آ آلمان، روزنامه دانمارکی پولیتیکن در شماره امروز خود در اقدامی کم نظیر درغرب، کاریکاتوری را چاپ کرده که در آن جنایت‌های صهیونیست‌ها درغزه با هولوکاست مقایسه شده است.
این کاریکاتوریست که نامش فاش نشده است، در طرح خود تصویر یک قربانی یهودی در زمان نازی‌ها را با یک قربانی فلسطینی عوض کرده و به جای سرباز المانی نیز یک سرباز اسراییلی قرار داده است.
اغلب دولتهای غربی حملات رژیم صهیونیستی به غزه را دفاع این رژیم از شهروندان خود خوانده و رسانه‌های این کشورها نیز به دلیل وحشتی که ازنفوذ لابی‌های صهیونیستی دراین کشورها دارند،در مقابل جنایت‌های اسراییل در نوار غزه موضعی منفعلانه در پیش گرفته بودند.
مردم سرتاسرجهان درروزهای اخیر با برگزاری تظاهرات گسترده واعتراضاتی،نسل کشی رژیم صهیونیستی درغزه را محکوم وآن را هولوکاست واقعی دانسته بودند حمله رژیم اشغالگر قدس به مردم بی‌دفاع و کودکان و زنان در نوار غزه طی سه هفته گذشته به شهید شدن بیش از ‪۱۳۰۰‬نفر و زخمی شدن بیش از ‪۵‬هزار نفر انجامیده است.
این اقدام از سوی گروههایی از یهودیان ساکن درکشورهای اروپایی نیز محکوم شد.

h-image034.jpg

 
هر چندهولو کاست را قبول نداریم و آن را از بیخ و بن کذب و دروغ می دانیم وبه قول رئیس جمهور عزیزمان اگر چنین چیزی هم باشد چرا تاوان آن را باید فلسطینی ها بدهند با این حال صهیون ها در فلسطین جنایت بدتر از آن را ۶۰ سال است بر سر مسلمانان و مسیحیان می آورند.
 
 
 
یک دیپلمات نروژی جنایات رژیم صهیونیستی در نوار غزه غزه را به رفتار نازیهای آلمان  تشبیه کرد.
 به نوشته روزنامه صهیونیستی جرزالیم پست، “ترین لیلنگ” رئیس اول سفارت نروژ در ریاض (پایتخت عربستان سعودی) با ارسال ایمیل از کاربری آدرس وزارت خارجه خود به شماری از کاربران اینترنتی ضمن تشبیه رفتار صهیونیستها و نازیها به یکدیگر عکسهایی سیاه و سفیدی از هولوکاست و عملیات “سرب مذاب” (عملیات ۲۲ روزه رژیم صهیونیستی در نوار غزه) که در کنار یکدیگر به هم چسبانده شده اند، فرستاده است.
در متن این ایمیل آمده است: نوه های بازماندگان هولوکاست در جنگ جهانی دوم اکنون با فلسطینی ها دقیقا همان رفتاری را می کنند که با آنها توسط نازیهای آلمان رفتار شده است.روزنامه جرزالیم پست نیز یک نسخه از این ایمیل را دریافت کرده است.
در این ایمیل همچنین ۴۰ عکس به تصویر کشیده شده است

لیلنگ همچنین از افرادی که ایمیل را دریافت کرده اند خواست تا این ایمیل و تصاویر را به سایر افراد ارسال کنند.

ادامه نوشته

تحركات يهودي و صهيونيستي در تاريخ معاصر ايران

تحركات يهودي و صهيونيستي در تاريخ معاصر ايران

از برجسته ترين تحركات يهودي و صهيونيستي در تاريخ معاصر ايران، برپايي جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي شيراز، در سال 1350 شمسي / 1971 ميلادي است.

صرف نظر از چگونگي زمينه سازي ها، اقدامات و توجيهات درباره برگزاري مراسم موسوم به جشن هاي 2500 ساله شاهنشاهي و به علاوه، صرف هزينه هاي هنگفت و نيز مفاسد فراوان اين مراسم، به طور خلاصه مي توان گفت: طراحي و اجراي اين برنامه به تمامي از سوي مجامع صهيونيستي و اسرائيلي بود. در افشاي ماهيت اين جشن، مثل همه موارد مشابه بيش و پيش از هر كس، حضرت امام خميني (ره) پرچمدار نهضت اسلامي بود كه مردم مسلمان ايران را نسبت به ماهيت و اهداف برگزار كنندگان اين مراسم هشيار و آگاه نمود:
اطراف مملكت ايران در اين مصيبت گرفتار هستند و ميليون ها تومان خرج جشن شاهنشاهي مي شود. از قراري كه يك جايي نوشته بود، براي جشن خود شهر تهران 80 ميليون تومان اختصاص داده شده است؛ اين راجع به خود شهر است.

 


كارشناس هاي اسرائيل براي اين تشريفات دعوت شدند به طوري كه خبر شدم و نوشتند به من، كارشناس هاي اسرائيلي مشغول به پا داشتن اين جشن هستند و اين تشريفات را آنها دارند درست مي كنند. اين اسرائيل كه دشمن با اسلام است و الان در حال جنگ با اسلام است .
امام خميني ضمن نكوهيدن فسادگري هاي شاه و افشاي توطئه صهيونيست ها، به سران كشورهاي اسلامي هشدار دادند:
به اين ممالك اسلامي بگوييد كه نرويد به اين چشني كه اسرائيل دارد بساط جشنش را به پا مي كند يا درست مي كند؛ كارشناس هاي اسرائيل در اطراف شيراز دارند بساط جشن را درست مي كنند. در اين جشني كه كارشناس هاي اسرائيل دارند اين عمل را مي كنند، نرويد.

                                   

ادامه نوشته

گفت‌وگو با مادر چهار شهيد دفاع مقدس

گفت‌وگو با مادر چهار شهيد دفاع مقدس

«به علي گفتم: علي‌جان كي بر مي‌گرديد؟ گفت: مامان اگر با هواپيما آمديم زخمي هستيم، اگر با ماشين آوردنمان شهيد شديم و اگر هم خودمان آمديم كه سالم هستيم. اين حرف او براي من خاطره‌اي به ياد ماندني شد.»

به گزارش فارس، مادر شهيدان جواد نيا، با اين كه داغ چهار جوان رشيد خود را بر دل دارد ، از چنان روحيه اي برخوردار است كه انسان را تحت تاثير قرار مي دهد. طوفان فتنه‌ها و بازي‌هاي روزگار هيچ خللي در باورهايش ايجاد نكرده و چون كوه به پاي آن چيزي كه فرزندانش را برايش فدا كرده ايستاده است. اينها كه گفتم شعار و انشا نبود، كافي است يك بار ايشان را ببينيد و چند كلمه‌اي هم صحبتش شويد، تا باور كنيد اين حماسه‌سرايي‌ها مي‌تواند مصداق داشته باشد. خانم جوادنيا از گذر زمان خسته است اما براي يك لحظه در گذشته‌اش ترديد نكرده ندارد. تمام سعي خود را كردم كه او را در موقعيتي عاطفي قرار دهم و حداقل آهي از دل برآورد و بار احساسي مصاحبه را بيشتر كند اما ميسر نشد. راستي از كسي كه به هنگام شنيدن خبر شهادت چهارمين پسرش به سجده افتاده است چه انتظار ديگري مي رود. خبرگزاري فارس بابت افتخار مصاحبه با اين بانوي ارجمند خداوند را شاكر است و متن كامل آن را به همه علاقمندان «فرهنگ شهادت طلبي» تقديم مي‌دارد. شادي روح شهيدان جواد نيا صلوات.



ادامه نوشته

متن قطعنامه راهپیمایی امروز ملت ایران

متن قطعنامه راهپیمایی امروز ملت ایران

ملت مومن و آزاده ایران امروز در راهپیمایی گسترده در سراسر کشور، خشم و انزجار خود را از هتاکی به قرآن کریم فریاد زدند.

بسم‌الله الرّحمن الرّحیم

"یریدونَ لِیطفِئوا نُورَاللهِ بِافوَاهِهِم وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوکَرِهَ الکافِرُون" (آیه 8 سوره صف)

"کافران می‌خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل و مسخره خاموش کنند و البته خدا نور خود را هر چند کافران خوش ندارند تمام و کمال (محفوظ) خواهد داشت."

«قرآن کریم مقدس‌ترین کتاب آسمانی و معجزه جاودان و مظهر رحمت الهی، مصحف نورانی عدالت و رحمت، صلح و شفقت و روشن‌ترین راه هدایت انبیاء بشر تا مقام خلیفه اللّهی است. قرآن کریم به عنوان انگیزه بعثت نبی مکرم اسلام حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم)، جامع همه ادیان الهی از دین حضرت آدم تا اسلام حضرت خاتم و کامل‌کننده کتب آسمانی فرستاده شده از سوی خداوند باری تعالی است و توهین به ساحت قدسی آن، توهین به همه ادیان آسمانی و پیروان مکتب انبیاء الهی (علیهم‌السلام) و به آتش کشیدن تمامی ارز‌ش‌های والای انسانی است.»

«جهان اسلام این روزها آکنده از خشم و نفرت و انزجار نسبت به اقدام جنون‌آمیز و نفرت‌برانگیز اهانت به ساحت قدسی قرآن کریم از سوی صهیونیسم بین‌الملل و استکبار پلید آمریکایی است که میلیون‌ها آزاده جهان را از داغ این جسارت بزرگ و جنایت بی‌شرمانه به دین مبین اسلام و ارزش‌های الهی و شرافت و کرامت انسانی، به خشم آورده است.»

«امواج خروشان و طوفان احساسات پاک و اراده‌های راسخ برخاسته از قدرت ایمان مسلمانان حق‌طلب در سراسر گیتی و واکنش پیروان دیگر ادیان الهی به این اقدام موهن نشان داد که معارف و ارزش‌های الهی ادیان ابراهیمی و کتب آسمانی، در قلب و جان و روح مردم موحد و آزاده‌ی جهان از پایگاهی عمیق و جایگاهی ریشه دار برخوردار است.»

«اینک در شرایطی که با پیام حکیمانه و راهبردی ولی امر مسلمین، مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)، امت بزرگ اسلام در معرض رسالتی سترگ قرار گرفته است، ما ملت مسلمان و انقلابی ایران با شرکت در این تظاهرات سراسری، ضمن محکومیت و ابراز خشم و انزجار شدید خود از این اقدام موهن، مواضع خود را با ندای بلند تکبیر به این شرح اعلام می‌داریم:

1ـ کاسه صبر مسلمانان عالم و آزادی‌خواهان جهان از حرکات اسلام‌ستیزانه و سناریو‌های پلید دشمنان قسم خورده اسلام در ایجاد فتنه‌هایی نظیر ماجرای سلمان رشدی مرتد و کاریکاتوریست خبیث دانمارکی به خصوص اهانت اخیر در کشور آمریکا و توهین‌هایی که هر روز به مسلمانان جهان در کشورهایی نظیر افغانستان، عراق، پاکستان، فلسطین و لبنان می‌شود، لبریز شده است. بار دیگر فرمایش "بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) را برای یادآوری ذهن‌های غبارگرفته نظام لیبرال سرمایه‌داری تکرار می‌کنیم که اگر در مقابل دین ما بایستید در مقابل همه دنیای شما خواهیم ایستاد.

2ـ ملت ایران و مسلمانان آگاه جهان تردیدی در نقش لابی صهیونیستی در حادثه یازدهم سپتامبر ندارند و آن را روی دیگری از سناریوی ساختگی هلوکاست برای بهانه‌جویی و اعمال خشونت علیه مسلمانان و اشغال سرزمین‌های اسلامی دانسته و از اندیشمندان و آزادی‌خواهان جهان می‌خواهد که برای دفاع از حقوق انسان‌های بی‌گناه با تشکیل کمیته حقیقت‌یاب و مستقل برای یافتن‌ ماهیت حقیقی و ابهام‌زدایی از این حادثه جنایت‌بار، چهره واقعی عاملان صهیونیستی و دین‌ستیز حادثه مشکوک یازدهم سپتامبر را برای جهانیان برملا سازند.

3ـ اهانت به ساحت مقدس قرآن کریم مقدمه‌ای برای اجرای طرح صهیونیستی ایجاد نزاع میان مسلمان و مسیحی است. لذا ملت ایران نسبت به ورود کلیسا به بازی سیاسی بازیگردانان صحنه استکبار جهانی به ویژه صهیونیسم بین‌الملل هشدار می‌دهد و از پیروان واقعی حضرت عیسی بن مریم (علی نبینا و اله و علیهما السلام) می‌خواهد تا نسبت به عواقب خطرناک ایفای نقش ناخواسته در سناریوی از پیش محاسبه و برنامه‌ریزی شده صهیونیست‌ها برای جنگ مذهبی بین ادیان الهی، هوشیار باشند.

4ـ قرآن کتاب رحمت، حکمت و عدالت و سرچشمه دانایی، رهایی و عزت‌بخشی انسان است. امت اسلام اقدامات اهانت‌آمیز عوامل صهیونیزم بین‌الملل و شیطان بزرگ، آمریکای جنایت‌کار را ناشی از زبونی و درماندگی استکبار جهانی در مقابل منطق نورانی قرآن کریم دانسته و آن را نشانی روشن از افول نظام لیبرال دموکراسی غرب و به بن‌بست رسیدن اندیشه‌های استعماری می‌داند. لذا تأسف عمیق خود را از غفلت و وابستگی برخی از حکمرانان و دولت‌مردان کشورهای اسلامی که همچنان به تمدن رو به انحطاط غرب دل بسته‌اند، اعلام می‌دارد.

5ـ ما تظاهرکنندگان از علما، دانشمندان و مسئولین مراکز فرهنگی، مذهبی و قانون‌گذاری می‌خواهیم تا با هدف ممانعت از هرگونه اهانت به ادیان، پیشنهاد جمهوری اسلامی در "تدوین منشور جهانی جلوگیری از توهین به مقدسات ادیان الهی" را به عنوان گامی بازدارنده و کارساز، مورد توجه و اقدام عملی قرار دهند.

6ـ ملت آگاه و با بصیرت ایران اسلامی موضوع فلسطین و جنایات بی‌شرمانه رژیم اشغالگر قدس را به عنوان مسئله اصلی و فاجعه پاکستان و عدم کمک‌رسانی کشورهای مدعی حقوق بشر را به عنوان مسئله فوری جهان اسلام می‌داند. از همین‌رو سناریوی نفرت‌انگیز اهانت به مقدسات را نیز اقدامی در جهت انحراف افکار عمومی از موضوعات مهم منطقه دانسته و خواستار روشنگری علما و اندیشمندان جهان اسلام درخصوص توطئه‌های رژیم جنایت‌کار اسرائیل می‌باشد.»

وَ لَینصُرَنَّ اللهُ مَن ینصُرُهُ اِنَّ اللهَ لَقَوی عزیز

والسلام علیکم و رحمة‌الله و برکاته

هشتم شوال 1431 هجری قمری

 مصادف با جمعه بیست و ششم شهریورماه 1389 هجری شمسی

برابر با هفدهم سپتامبر 2010

مرگ بر آمریکا ـ مرگ بر اسرائیل

شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی

یتیمان کوفه دیگر پدر ندارند



شهادت مظلومانه  مولای متقیان ،امیرالمومنین حضرت علی (ع) بر آزادگان جهان تسلیت باد...


 امشب یتیمان کوفه دیگر پدر ندارند

سایت تخصصی موبایل - شهادت حضرت علی (علیه السلام)  - www.Takmob.Net

سالروز ضربت خوردن مولای متقیان حضرت علی (ع) تسلیت باد

http://ma1348.jeeran.com/ali/19.jpg

عكسهايي از مسجد جمکران

عكسهايي از مسجد جمکران

مسجد جمكران

ادامه نوشته

کارتون در تسخیر صهیونیسم

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

راستش الان داره شبکه دو سیما در حال پخش یه فیلم سینمایی در باره موش هاست ،که ساخته ی یهودیان صهیونیسته و موشهارو به عنوان منجیان انسان معرفی می کنه منم بد ندیدم این مطلب که در باره  پشت پرده فیلم های اینجوریه رو اینجا بزارم تا شما هم متوجه پشت پرده این جور فیلم ها بشید.امیدوارم صدا و سیما هم دقت بیشتری در پخش این فیلم ها به خرج بده.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کارتون در تسخیر صهیونیسم 



علاوه بر انيميشن، در عرصه فيلم كودك نيز هاليوود از تعدي صهيونيست ها مصون نمانده و كليشه‌ هاي خاصي در قالب فيلم كودكان، طي چند دهه اخير مدام تكرار شده‌اند. مثلاً كليشه كودك محروم مانده از ميراث اجدادي يا جدا افتاده از آغوش گرم مادر كه هر يك به نوعي تداعي‌گر يهودي مظلوم و به دور مانده از سرزمين مادري خويش‌اند در اين قبيل داستان ها از پيام هايي که در کتب مقدس يهوديان آمده است و مخاطب يهودي و بسياري از غير يهوديان به راحتي مي فهمند که منظور از آن چيست.

لابي صهيونيسم در هاليوود، در عرصه توليد فيلم ‌هاي كودكان نيز تاكنون بسيار مؤثر و فعال عمل كرده است. امروز در سراسر دنيا «والت دیزنی» نامي آشناست و بيشتر كودكان شخصيت‌هاي كارتوني والت ديزني را به خوبي مي‌شناسند. بد نيست بدانيم اولين شخصيت مشهور آثار والت ديزني: « ميكي ماوس» نمادي از همان يهودي سرگردان و بي کس است كه مدام از سوي رقيبان قوي‌ تر تهديد مي‌شود و او صرفا با اتكا به زيركي و چالاكي خويش، بر تمامي دشمنان فايق مي‌آيد. امروز هم تداوم اين شخصيت كارتوني را در انيميشن « تام و جري» مي‌توان مشاهده كرد که موشي بد جنس و فريب کار با تکيه بر شيطنت ها و ناجوانمردي هايش به طرز اعجاب آوري هميشه بر گربه اي نادان و احمق پيروز مي شود. اين قبيل آثار در دادن حس اعتماد به نفس به مخاطبان يهودي و همچنين در دادن الگويي دغل و بدجنس به کودکان و نوجوانان بي گناه جهانيان تأثير بسزايي دارند.

انيميشن « دامبو، فيل پرنده» در زمره اين گروه از آثار است. در اين فيلم شاهديم که مادر دامبو بر خلاف ساير فيل ها که کلاهي زنگوله دار بر سر دارند، كلاه عرقچين مانند مخصوص يهوديان را بر سر دارد و به جرم دفاع از فرزندش در اسارت به سر مي ‌برد! و خود دامبو هم طي عملياتي در سيرك پرچمي را كه به پرچم رژيم اشغالگر قدس بي‌شباهت نيست به اهتزاز در مي‌آورد.

 
ادامه نوشته

**میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر شیعیان راستین مبارکباد**

 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 
 میلاد امام زمان (عج) 

 

**میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر شیعیان راستین مبارکباد**

**میلاد یگانه منجی عالم بشریت بر شیعیان راستین مبارکباد**


اشاره

آخرین حجت خدا، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و بانویی از نوادگان شمعون، حواری عیسی مسیح علیه السلام در پانزدهم شعبان چشم به جهان گشود تا رحمت و لطف الهی از چشمه سار وجود او در جهان جاری شود و حضورش بنیان استواری هستی باشد. او به امر خدا و به حکمت حکیمانه اش برای درامان ماندن از آزار دشمنان و نیز به دلیل آنچه ما از آن ناآگاهیم، از نظرها غایب شد تا روزی که شرایط ظهورش حاصل شود، از پس پرده های غیبت بیرون آید و با دم الهی اش، روح تازه ای به کالبد خسته خلقت بدمد، دین خدا را زنده سازد و حکومت الهی را بر سرتاسر جهان برقرار کند. به امید آمدنش دست به دعا برمی داریم و از خدا می خواهیم تا آن روز، ما را از راه او دور نسازد و از معرفت او بی نصیب مگذارد.

آغاز راه، شناخت بیشتر

انسان، مسافر جاده زمان است و باید که راه سفر را بپیماید. حال اگر راهنما غایب است و دست ما از دامنش کوتاه؛ چاره، نشستن و نرفتن نیست. باید رفت و راه کمال را پیمود، هرچند راه یافتن سخت تر می شود و خطر به بی راهه افتادن بیشتر، ولی نشستن و فروماندن، چاره نیست. باید دوران غیبت را شناخت، معرفت امام را به دست آورد و از وظایف و بایدها و نبایدها آگاه شد. به جای نشستن، باید بیشتر کوشید. بی گمان، آن خورشید غایب از نظر نیز ما را رها نمی کند.

سختی دین داری

هرگز تلخی و دردناکیِ خار گل ها را در پوست دستت تجربه کرده ای؟ تصور کن که بخواهی خارهای شاخه پر از خار مغیلان را با کشیدن دست بر شاخه جدا کنی و شاخه را صاف کنی. سخت است، ولی چه بسیار سختی ها که ارزش تحمل کردن را دارد. امام صادق علیه السلام ، دین داری در دوران غیبت امام را، به صاف کردن شاخه ای از خار مغیلان با دست تشبیه کرده است و می فرماید: «کدام یک از شما خارهای مغیلان را چنگ زده است؟در هنگام غیبت باید که بندگان خدا از خدا بترسند و دین خود را از دست ندهند».



ادامه نوشته

زندگی ‌نامه‌ ای که نخوانده‌ ایم...

زندگی ‌نامه‌ ای که نخوانده‌ ایم...
چرا حضرت علی‌اکبر را تنها در کربلا می‌شناسیم؟
یازده شعبان روز ولادت حضرت علی اکبر است، کسی که او را تنها در صحنه های عاشورا می شناسیم.

تحقیق در زندگی پیش از عاشورای او مسئله ای است که هنوز توسط نویسندگان و پژوهشگران حوزه دین پی جویی نشده است. در این مختصر اشاره کوتاهی به زندگی و اخلاق این فرزند امام حسین (ع) شده است.

*********
حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،(1)سال43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.(2)

او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد .نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار ده ها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهه ا فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.

درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود. (3)

در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.

بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.(4) این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را 28 ساله ذکر کرده اند، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت.

امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.

اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس ...(5)

**************
پی نوشت ها:

1. مستدرک سفینه البحار (علی نمازی)، ج 5، ص 388.

2. أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علی مشکور)، ص 126؛ مقاتل الطالبین (ابوالفرج اصفهانی)، ص 52.

3. منتهی الامال ، ج 1، ص

4. مقاتل الطالبین، ص 53.

5. نسب قریش (مصعب عبن عبدالله زبیری)، ص 85، الطبقات الکبری (محمد بن سعد زهری)، ج 5، ص 211

منبع:تابناک

کاریکاتور:پیش به سوی انتحار درمسجد زاهدان

کاریکاتور:پیش به سوی انتحار درمسجد زاهدان

انبیاء بالاترند یا فرشته‌ها

انبیاء بالاترند یا فرشته‌ها
آیت‌الله جعفر سبحانی در جمع طلاب و روحانیون مدرسه علمیه عالی نواب مشهد، دیدگاه‌های دوازده‌گانه معتزله و اشاعره رامورد نقد و بررسی قرار دادند.    

به گزارش مرکز خبر حوزه های علمیه،  حضرت آیت الله جعفر سبحانی، در ادامه سلسله جلسات خود در مدرسه علمیه عالی نواب مشهد با بیان این که مستشرقان گاهی امامیه را وامدار اشاعره و یا معتزله می دانند، اظهارداشتند: البته از مستشرقین انتظاری نیست، زیرا آن ها با عینک تضعیف به طوایف اسلامی می نگرند.

ایشان در ادامه به تفاوت کلام امامیه با معتزله اشاره کرده و با بیان این که این مکتب توسط واصل ابن عطاء پایه گذاری شده است، تفاوت دیدگاه‌ها و اعتقادات امامیه با معتزله در مسائل مختلف را تشریح کردند.

آنچه در پی می‌آید گزیده‌ای از دیدگاه‌‌های این مرجع تقلید است

*گناهکار مومن است یا کافر

این مرجع تقلید با اشاره به آیه 2 سوره مبارکه التغابن « هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ فَمِنْکُمْ کَافِرٌ وَمِنْکُمْ مُؤْمِنٌ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ»، ابرازداشتند: معتزله معتقدند فردی که گناه می‌کند نه مومن است نه کافر که با این آیه رد می شود، اما امامیه در این مورد با اشاعره موافق می باشد.

ادامه نوشته

عکس: حرم حضرت عباس (ع) دو سال دیگر

حرم حضرت عباس (ع) دو سال دیگر
حدود ٤٠ درصد از فضای سقف شیشه خواهد بود تا نور کافی وارد صحن شده و ٦٠ درصد دیگر با آینه و کاشی‌های رنگارنگ پر خواهد شد تا زیبایی و جلوه‌ای خاص به فضا بدهد. انواع چراغ و لوسترهای مجلل و عظیم نیز قرار است در این طرح مورد استفاده قرار گیرد و در نقاط مختلف صحن نصب گردد.

به گزارش شیعه آنلاین، تولیت آستان مقدس حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) از آغاز طرح توسعه و مسقف کردن صحن شریف، خبر داد و گفت: پس از انجام نقشه کشی، طراحی و مقدمات لازم برای این طرح، مدت زمان در نظر گرفته شده برای آن حدود دو سال است.

در همین راستا مهندس «ضیاء صایغ» که از مسئولان اجرایی این طرح است، طی اظهاراتی در این باره گفت: اندیشه توسعه و مسقف کردن این آستان مبارک، از سال ٢٠٠٧ میلادی در سر مسئولان به وجود آمد و تقریبا از همان زمان مقدمات لازم برای این کار آغاز شد. هدف اصلی از اجرای این طرح، افزایش گنجایش تعداد زائرین در این حرم است.
 
این عضو تیم اجرایی طرح توسعه حرم حضرت عباس (ع) در ادامه افزود: بیش از پنج هزار متر مربع فضای فعلی صحن مطهر است که پس از سقف دار شدن، این فضا به فضای درون حرم افزوده خواهد شد. فضای به گونه‌ای آماده می‌شود که با تغییر فصل ها، زائرین از نظر گرمایش و سرمایش هم در راحتی کامل به سر ببرند. همچنین قصد داریم از هنر و معماری بسیار زیبایی برای این مکان استفاده کنیم تا شأن و منزلت این جای مبارک حفظ شود.

وی در ادامه برای تنظیم گرما و سرمای فضای این مکان مقدس، قرار است جدیدترین سیستم تنظیم هوا از کشوری دیگر خریداری شود و توسط مهندسان عراقی و کویتی نصب شود. تاکنون سه طرح پیشنهادی از سوی این مهندسان برای این سیستم ارائه شده اما برای انتخاب آن تصمیمی گرفته نشده است.

شب‌های تهران هنوز پر درد است!؟

"" این مطلب را با دقت بخوانیم و کمی هم به "انسانیت" فکر کنیم.""
شب‌های تهران هنوز پر درد است!؟
از ایشان می‌پرسم علی چند ماه است که اینجاست؟ می‌گوید تقریبا هشت ـ نه ماهی است که این خانواده در این مکان زندگی می‌کنند. می‌پرسم برای رفع مشکل اینها کاری کرده‌اید؟ مرد در پاسخم می‌گوید که بله با همه جا تماس گرفتیم. با کمیته امداد، سازمان بهزیستی، شهرداری و... اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم!

مجنونم و دلزده از لیلی‌ها                           خیلی دلم گرفته از خیلی‌ها
 
شاید اصلی‌ترین تفاوت یک روزنامه نگار با افراد عادی این باشد که حتی در نیمه شب ـ همان زمان که چشمان دیگران را خواب ربوده و بالش‌های نرم، خستگی کار روزانه خیابان‌های شهر را می‌زداید ـ چشمان او خواب آلودگی را تجربه نمی‌کند و هنوز هشیار و بیدار با بی تفاوتی‌ها دست و پنجه نرم می‌کند؛ بی‌تفاوتی‌هایی که گاه از روی ناآگاهی و گاه آگاهانه، زندگی‌هایی را به تباهی و نابودی می‌کشاند و زجرهایی را بر دیگران تحمیل می‌کند!

بیست و هفتم تیر ماه هم یکی از آن روزهای متفاوت بود. از خیابان طالقانی، تقاطع بهار رد می‌شدم که دیدن منظره‌ای برای نخستین بار، همه باورهایم را زیر سوال برد. بیشتر که دقت کردم دیدم حقیقت دارد. خانواده‌ای ایرانی, همجنس خودمان از همان‌هایی که خون آریایی در رگ هایشان جاری است. پدر و مادر و نازنینی 9 ساله در فرورفتگی یک شرکت آرمیده بودند. با خودم فکر کردم آیا اینها خوابند یا تمام ما آدم‌هایی که بر روی تخت‌های آن چنانی با تشک‌های خارجی طبی زیر هوای مطبوع کولرهای گازی مشغول استراحتیم؟

مجال رفتن نبود. قدم از قدم نمی‌توانستم بردارم؛ وظیفه حرفه‌ایم اقتضا می‌کرد که تلاش کنم به این خانواده نزدیک تر شوم با آنها گفت وگو کنم و از زجرهایی که از روزگار می‌کشند، بپرسم. از داستان آدم‌های نامردی که برای تنها اندکی کرایه در محله پامنار تهران اینها را از سقفی که داشتند محروم کرده‌اند.

برای ارگان‌های حمایتی که نعره‌هایشان گوش فلک را کر کرده است و دم از کمک و همیاری مستضعفین می‌دهند. هر یک به نوعی و هر یک به شکلی! ارگان‌هایی که با تشکیلات عریض و طویل، امکانات فراوان و بودجه‌های آن چنانی و تبلیغات فراوان سعی می‌کنند نشان دهند که ما کاملا در خدمت محرومین و مستضعفین هستیم. با اینکه در سفرهای گوناگون به مناطق جنوبی، شرقی، غربی و شمالی کشور گوشه‌های فراوانی از درد و رنجی که محرومین سرزمین من می‌بینند، دیده بودم و علت آن را در هزاران بهانه‌ای که مسئولین برای آن می‌تراشند، برای خود توجیه می‌کردم شاید دیدن علی و همسرش و نازنین کوچولو خط بطلانی باشد به همه شعارهایی که مسئولین و ارگان‌های حمایتی در راستای حمایت از محرومین سر می‌دهند.

بشاگرد، نیک شهر  و خیلی از مناطق محروم دور افتاده کشورم پیش کش! این اتفاق همین جا، در همین نزدیکی، در تهران بزرگ، دو سه کوچه آن طرف تر، درست بغل گوش من و شما افتاده است.
آیا انسانی که در نزد قادر متعال خود به جانی می‌ارزد، برای ما آدم‌های متمدن به نانی نمی‌ارزد؟!

علی بچه آبادان است؛ جنگ را حس کرده است. مدتی همدوش رزمندگان و شهدای جنگ بوده است. به هزار دلیل که من و تو می‌دانیم، کوچ کرده و به تهران آمده است. کارمند قراردادی یکی از فرهنگسراهای سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران شده و حالا با چوب تعدیل، چند صباحی است که کارش را از دست داده که البته مدیریت فعلی می گوید سال 74 تعدیل شده است. اجاره خانه ندارد که بدهد. صاحب خانه محترم! با استفاده از تمام ابزارهای قانونی ـ همان ابزاری که برای دفاع از حقوق انسان‌ها به وجود آمده‌اند ـ علی، همسرش و نازنین کوچک را با تمامی اثاثیه شان از خانه بیرون کرده است.
امرار معاش علی از پسماندهای فلزی زباله‌هایی است که شاید چند هزار تومنی را روزانه نصیبش کند تا بتواند با یک وعده غذای بسیار ساده، شکم همسر و بچه خود را سیر کند. ظاهر نازنین نشان می‌دهد که مدتی است روی آب را ندیده است. از علی علت را که جویا می‌شوم، می‌گوید پول ندارم. از وضعیت تحصیل نازنین می‌پرسم و با آهی پاسخ می‌دهد: نازنین مجبور است برای مدرسه به پامنار بازگردد. به مدارس نزدیک به اصطلاح همین محل سکونت که مراجعه کرده‌اند آنها را رانده‌اند تنها به علت وضع ظاهری! در حال صحبت با علی هستم که یکی از کارکنان شرکت که تو رفتگی آن، محل اسکان و زندگی علی شده، قصد خروج دارد. علی مجبور است که همسرش را از خواب بیدار کند تا راهی برای عبور فرد باز شود.

از ایشان می‌پرسم علی چند ماه است که اینجاست؟ می‌گوید تقریبا هشت ـ نه ماهی است که این خانواده در این مکان زندگی می‌کنند. می‌پرسم برای رفع مشکل اینها کاری کرده‌اید؟ مرد در پاسخم می‌گوید که بله با همه جا تماس گرفتیم. با کمیته امداد، سازمان بهزیستی، شهرداری و... اما هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم!؟

همه این سازمان‌ها با یدک کشیدن متولی بودن و رسیدگی در امور محرومین کارها را به همدیگر پاس می‌دهند. هر یک می‌گوید این در شرح وظایف و اختیارات ما نیست و به ارگان دیگری مربوط می‌شود و ارگان دیگری نیز می‌گوید به عهده سازمان دیگری است و این دور باطل همچنان ادامه دارد. اما آنچه واقعیت دارد نازنین کوچک است که روی یک تکه کارتن بر سنگفرش سیمانی خیابان پر ازدحام ماشین‌های مدل بالا خوابیده است و امشب را نیز مانند صدها شب دیگری که گذشته به صبح خواهد رساند.
قصه آنجا دردناکتر می‌شود که علی می‌گوید به دفتر رهبری نیز مراجعه کرده‌ام و آنها نیز پولی برای تهیه سرپناهی در اختیار کمیته امداد قرار داده‌اند؛ اما هنوز پس از گذشت ماه‌ها هیچ اتفاقی نیفتاده است.

شاید این نیز مثل هزاران لطف و کرامتی است که از سوی رهبری نسبت به محرومین می شود، ولی در لایه‌های پایین تر افرادی که خود را شاید حتی بالاتر از آن جایگاه‌ها می‌دانند هیچ اهمیتی به این منویات نمی‌دهند.


 منبع:تابناک (با کمی تغییر)

ولادت امام سجاد (ع) مبارك باد

ولادت امام سجاد (ع) بر شیعیان آل محمد(ص)مبارك باد

alt



ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند

ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند

میلاد پربرکت سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین مبارک باد

میلاد پربرکت سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین و علمدار دشت کربلا 
حضرت اباالفضل العباس و امام زین العابدین علهیم السلام
بر حضرت حجت عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمام مسلمانان جهان مبارک باد.

ولادت

مناجات شعبانيه، عظيم‌ترين منبع معارف الهي

مناجات شعبانيه، عظيم‌ترين منبع معارف الهي

 نوشتار زير به بحث اهميت خواندن دعا در ماه شعبان و مناجات شعبانيه از ديدگاه امام خميني(ره) مي‏پردازد:


اهميت خواندن دعا در ماه شعبان

«اين دعاهايى که در ماهها هست، در روزها هست، خصوصاً، در ماه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان، اينها انسان را همچو تقويت روحى مى‏کند- اگر کسى اهلش باشد، ماها که نيستيم- همچو تقويت روحى مى‏کند و همچو راه را براى انسان باز مى‏کند و نور افکن است براى اينکه، اين بشر را از اين ظلمتها بيرون بياورد و وارد نور بکند که معجزه آساست.

به اين دعاها عنايت بکنيد. گول بعض از نويسنده‏ها و امثال کسروى(2) را نخوريد که ادعيه را تضعيف مى‏کردند؛ اين تضعيف، تضعيف اسلام است، نمى‏فهمند اينها، بيچاره‏اند. نمى‏دانند در اين کتاب چه چيزها هست، همان مسائل قرآن است با لسان ديگرى که لسان ائمه باشد.

لسان قرآن يکجور زبان است، زبان دعا يکجور زبان است، زبان علما و عرفا و اينها هم يک زبان ديگر است.

آنکه سبکبار مى‏کند انسان را و از اين ظلمتکده مى‏کِشد او را بيرون و نفْس را از آن گرفتاريها و سرگشتگيهايى که دارد خارج مى‏کند اين ادعيه‏اى است که از ائمه ما وارد شده‌اند.

ادامه نوشته

مناظره محمد بن عبدالوهاب با خدا

مناظره محمد بن عبدالوهاب با خدا



آنچه در اينجا مي خوانيد مناظره اي است فرضي ميان خداوند متعال و محمدبن عبدالوهاب که سخنان خداوند از قرآن کريم اخذ و سخنان محمدبن عبدالوهاب از افکارش و افکار وهابيان امروز گرفته شده است.
خداوند متعال: و إذ قلنا للملائکه اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابليس ابي و استکبر و کان من الکافرين (بقره /34) ؛
هنگامي که به ملائکه گفتيم براي آدم سجده کنيد , همه سجده کردند جز ابليس که امتناع کرد و تکبر ورزيد و از کافرين بود.
محمد بن عبدالوهاب:خدايا اين شرک است که تو به ملائکه فرمان داده اي آدم را سجده کنند . چرا مردم را به سجده بر آدم وادار مي کني ؟
خداوند متعال :و رفع ابويه علي العرش و خرُّوا له سُجدا و قال يا ابت هذا تأويل روياي من قبل قدجعلها ربي حقا (يوسف/100) ؛
يوسف پدر و مادرش را بر تخت نشاند و برادران يوسف پيش او به سجده افتادند . يوسف گفت : اي پدر! اين تأويل خواب من است که پيش از اين ديده بودم و خداوند آن را محقق ساخت.
محمد بن عبدالوهاب :خدايا چرا پيامبرت يعقوب و يوسف بايد اجازه دهند که برادرانش پيش او سجده کنند . برادران يوسف مشرک شده اند و قتل شان واجب . يعقوب و يوسف بايد آن ها را مي کشتند.
خداوند متعال :و إذ جعلنا البيت مثابه للناس و أمنا و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلي (بقره/125) ؛
[به ياد بياوريد] هنگامي که ما کعبه را محل بازگشت مردم و محلي امن قرار داديم. [براي تجديد خاطره] مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دهيد .
محمد بن عبدالوهاب:خدايا چرا گفته اي مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دهيد . چرا مکان يک بشر را محل عبادت خود قرار مي دهي ؟ اين شرک است . هيچ بشري به هيچ وجهي نبايد دخلي در عبادت تو پيدا کند. چرا يک بيابان نامربوط به بشر را محل عبادت خود قرار ندادي که مقام ابراهيم را محل عبادت خود قرار دادي ؟ اين باعث مي شود مردم ياد بگيرند و محل اولياي ديگري چون رسول خدا(ص) و علي (رض) و... را محل عبادت خود قرار دهند . اين ها همه شرک است .
خداوند متعال:في بيوت أذن الله ان ترفع و يذکر فيها اسمه يسبح له فيها بالغدو و الآصال(نور/36) ؛
خانه هايي که خداوند اذن داده که بالا برده شود و در آن ها اسم خداوند برده شود که براي او صبح و شب تسبيح بگويند .
محمد بن عبدالوهاب :خدايا ! چرا تو اذن داده اي که خانه هايي محل عبادت قرار گيرند؟ در آن صورت مردم مي آيند در قبر رسول الله (ص) نماز مي گذارند که اين خانه رسول خدا بوده است . چون رسول الله در تفسير اين آيه گفته اين خانه ها خانه هاي پيامبر است و خانه هاي علي و فاطمه هم از افضل ترين اين خانه ها است . مردم مي آيند در اين خانه ها عبادت مي کنند و مشغول نماز مي شوند . محل قبر علي و فاطمه را هم چون پيامبرت گفته که خانه هاي آن ها هم از خانه هاي مأذون است , محل عبادت قرار مي دهند. اين ها همه شرک است .
خداوند متعال :ما من شفيع الا من بعد إذنه ذالکم الله ربکم فاعبدوه افلا تذکرون(يونس/3)؛
هيچ شفاعت کننده اي وجود ندارد مگر پس از اذن خداوند . اين خداي شما است آن را پرستش کنيد . آيا به ياد نمي آوريد؟ .
خداوند متعال:و کم من مَلَک في السماوات لاتغني شفاعتهم شيئا الا من بعد أن يأذن الله لمن يشاء و يرضي (نجم/26) ؛
چه بسيارند فرشتگاني در آسمان که شفاعت شان هيچ سودي ندارد جز پس از آنکه خداوند اذن بدهد براي کساني بخواهد و راضي گردد.
خداوند متعال :و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن أذن له (سبأ/23) ؛
شفاعت سودي ندارد جز براي کسي که اذن داده شده باشد .
محمد بن عبدالوهاب:خدا چرا استثنا کرده اي که جز براي کسيکه اذن شفاعت داده شود . بايد بگويي به هيچ وجه شفاعتي در کار نيست و هيچ کسي نمي تواند شفيع باشد . اينکه تو استثنا کرده اي سبب مي شود برخي از پيامبر و اوليايت بخواهند او را نزد تو شفاعت کنند . اين شرک است که از غير خدا شفاعت بخواهي .
خداوند متعال :قالوا يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئين (يوسف /97)
قال ساستغفر لکم ربي انه هو الغفور الرحيم (يوسف/98) ؛
برادران يوسف گفتند : اي پدر براي گناهان ما از خدا طلب بخشش کن. يعقوب گفت : بزودي براي شما طلب آمرزش مي کنم از خداي خود که او بخشنده مهربان است.
محمد بن عبدالوهاب :ديدي گفتم اگر اجازه بدهي مردم بلافاصله طلب شفاعت مي کنند . اين برادران يوسف پدر خود را شفيع قرار دادند و از تو طلب آمرزش کردند. اين شرک است .
خداوند متعال:يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون(مائده /35) ؛
اي مومنان از خدا بترسيد و بسوي او وسيله اي بجوييد و در راه خدا کوشش کنيد باشد که به رستگاري برسيد.
محمد بن عبدالوهاب :خدايا ! چرا امر کرده اي که مومنان به نزد تو وسيله بجويند. آنان بايد مستقيما نزد تو مراجعه کنند نه که نزد شفيعي رفته او را وسيله اي جهت تقرب به تو قرار دهند. اين شرک است که مردم به غير تو مراجعه کنند.
خداوند متعال :اذهبوا بقميصي هذا فألقوه علي وجه ابي يأت بصيرا وأتوني باهلکم اجمعين(يوسف/93)
فلما أن جاء البشير القاه علي وجهه فارتد بصيرا قال الم اقل لکم اني اعلم مالا تعلمون (يوسف96) ؛
يوسف گفت : اين پيراهن مرا ببريد و آن را بر صورت پدرم بياندازيد تا بينا شود و تمام اهل خود را بياوريد. وقتي قاصد رسيد پيراهن را به صورت يعقوب انداخت و يعقوب بينا شد. و يعقوب گفت مگر من نگفتم من چيزي مي دانم که شما نمي دانيد.
محمد بن عبدالوهاب :خدايا ! چرا اين آيه را آورده اي . پيراهن که هيچ تأثيري ندارد . اينکه پيراهني بتواند چشم نابينا را بينا کند نادرست است و اين باعث خواهد شد مردم به ضريح پيامبر و اولياي تو چشم بمالند و از پيامبر و اوليا شفاطلب کنند چون فکر مي کنند وقتي پيراهن يوسف بتواند چشم يعقوب را بينا کند , ضريح رسول خدا(ص) که افضل انبياء است حتما اين کار را مي تواند انجام دهد. درحاليکه درخواست شفا از غير خدا شرک است و مشرک واجب القتل
خداوند متعال:و کذالک اعثرنا عليهم ليعلموا أن وعد الله حق و ان الساعه لا ريب فيها إذ يتنازعون بينهم أمرهم فقالوا ابنوا عليهم بنيانا ربهم اعلم بهم . قال الذين غلبوا علي امرهم لنتخذن عليهم مسجدا(کهف/21) ؛
و اين چنين مردم را متوجه حال آن ها کرديم تابدانند که وعده خداوند در مورد رستاخيز حق است. و در پايان جهان و قيام قيامت شکي نيست . در آن هنگام که ميان خود نزاع داشتند ؛ گروهي مي گفتند: بنايي بر آنان بسازيد(تابراي هميشه از نظر پنهان شوند و از آن ها سخن نگوييد که ) پروردگارشان از وضع آن ها آگاه تر است . ولي آن ها که از راز شان آگاهي يافتند (و آن را دليلي بر رستاخيز ديدند) گفتند : مامسجدي در کنار مدفن آن ها مي سازيم (تا خاطره آنان فراموش نشود).
محمد بن عبدالوهاب :خدا يا چرا اين داستان را نقل کردي . وقتي هم نقل کرده بودي بايد آن را شديدا رد مي کردي . چرا از کنار بناي مسجد بر قبر بدون هيچ انکار و ردي گذشتي در حاليکه در آيه بعدي که مردمان بعدا در مورد تعداد اصحاب کهف اختلاف خواهند کرد , بدنبال نقل داستان فرموده اي : فلاتمار فيهم الا مراءا ظاهرا ؛ بدون دليل در مورد آن ها حرف نزنيد. اينجا کار جدال کنندگان را تقبيح کرده اي اما آن جا کار بناکنندگان مسجد را تقبيح نکرده اي . در حاليکه بناي مسجد بر قبر ها شرک است .
خداوند متعال :ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خير البريه (بينه /7) ؛
کساني به خدا و رسولش ايمان آورده و اعمال صالح انجام مي دهند , آن ها بهترين مخلوقاتند.
محمد بن عبدالوهاب :

خدا يا پيامبرت گفته : منظور از خير البريه در اين آيه علي و شيعيانش هستند . چرا تو اين آيه را فرموده اي در حاليکه شيعيان کافر هستند و مشرک و آن ها واجب القتل هستند در حاليکه تو آن ها را بهترين مخلوقات دانسته اي .

منبع:سایت راسخون

سالروز مبعث ،روز آغاز بارش رحمت الهی بر انسان ،مبارک باد

گرامی سالروز مبعث رسول اكرم ، خاتم پیامبران ، پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(ص) برهمه ی ارادتمندان حقیقی آن حضرت مبارك باد .

روز مبعث...

روز مرگ قساوت‏ها
روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافه‏گرایی، هوس‏پرستی و جهل‏پیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفه‏هاست؛ عاطفه‏هایی که در رقص شمشیرها زخمی می‏شد و در جنگل نیزه‏ها جان می‏باخت. آن‏روزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک می‏خفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالت‏ها، جان به بارش تیرها می‏دادند و زنان بی‏پناه، در بند اسارت می‏زیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت می‏خلید و چه زخم‏هایی دل عاطفه‏ها را می‏خَست.

روز مبعث، روز مرگ قساوت‏ها و شرارت‏ها بود؛ روز مرگ کرامت‏هایی که به پای بت‏ها قربانی می‏شد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستش‏های ناروا بود.

میلاد ارزشها
روز مبعث، روز میلاد ارزش‏هاست؛ ارزش‏هایی که زنده به گور می‏شد و اصالت‏هایی که در بستر احتضار رو به خاموشی می‏رفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دل‏ها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لب‏ها نشست‏دست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد. شمشیرهای خشونت زنگار گرفت و سفره محبت آغوش گشود. نوع دوستی بنیاد یافت و کینه‏توزی جان باخت. از چشمه چشم‏ها مهر جوشید و در دریای سینه‏ها عشق خروشید. زندگی زیبا و بودنْ تماشایی شد. روز مبعث، روز بارش برکت، روز سرافرازی انسان، روز برآمدن آوازهای سپید و روز بوسه زدن بر چهره خورشید، بر همه جهانیان مبارک باد.

منجی بزرگ بشر
از طلوع خورشید اسلام و انقلابِ عظیم پیامبر آن، حضرت محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، هزار و چهارصد و اندی سال می‏گذرد. از آن زمان تاکنون، تاریخِ جهان پی‏درپی ورق خورده است‏رویدادهای گوناگون و دگرگونی‏های حیرت‏انگیز، چهره‏ای تازه به آن بخشیده است‏آن‏چنان که شیوه همیشگی گذشت زمان است، نوها به کهنگی گراییده و کهنه‏ها به اعماق فراموشی ذهن‏های تاریخ پیوسته است. اما این حقیقت که محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نجات دهنده بزرگ بشر بود و آیینش آیین زندگی، هر زمان از زمان دیگر روشن‏تر می‏درخشد؛ چرا که او جاودانه‏ترین تمدّن‏ها را بنیان نهاد، زندگی‏سازترین فرهنگ‏ها را گُسترد و انسان‏پرورترین ارزش‏های اخلاقی را نهادینه کرد. درود بی‏کران خداوندی بر روان پاک او باد.

سفیر خداوند
محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سفیر خداوند بود بر بندگان تشنه حقیقت و محبّت، و هدف نهایی او برای خلقت همه هستی؛ که لولاکَ لما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ؛ گل‏سرسبدهستی، مایه فخر و مباهات خداوند عالم نزد ملایک و جانشین راستین او بر روی زمین. کسی که:

بَلَغَ العُلی بِکمالِهِ  کَشَفَ الدُّجی بِجمالِهِ 
حَسُنتْ جَمیعُ خِصالِهِ  صلّوا علیه و آله 

با غمزه و اشاره‏ای، نکته‏ها و رازها آموخت و به مقام استادی عالم رسید.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت  به غمزه مسئله‏آموز صد مدرس شد 

محبوبی که با جمال سیرت و صورت خود، همه پرده‏های تاریک جهل و حجاب‏های خودخواهی را کنار زد و در سیر معراجی خود از جبرائیل، امین وحی الهی، پیشی گرفت؛ دل‏سوزی که تا دم آخر، رنج‏ها و دردها را تحمّل کرد تا نشان زیبایی «رحمةً للعالمین» را از دست بخشنده خدا، دریافت کند.


ادامه نوشته

نامه‌های حضرت محمد(ص) به سه پادشاه

نامه‌های حضرت محمد(ص) به سه پادشاه


خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: اسلام دینی جهانشمول است و پیام یکتاپرستی آن همه جوامع بشری را فارغ از رنگ و نژاد شامل می‌شود، بر همین اساس پیامبر(ص)، رسالت خود را در حوزه سیاست خارجی، با ارسال نامه‌هایی به پادشاهان سرزمینهای ایران، روم و حبشه آغاز کرد.

پیامبر اکرم سه نامه به سران کشورهای مطرح آن روز نگاشت تا آنان را به اسلام دعوت کند . نجاشى حاکم حبشه ، خسرو پرویز شاهنشاه ایران و هرقل امپراتور روم شرقى  .

* نخستین نامه، نامه‏اى است که از سوى پیامبر و توسط دحیة کلبى به هرقل امپراتور روم شرقى ارسال شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد بن عبدالله و رسوله الى هرقل عظیم الروم سلام على من اتبع الهدى. اما بعد: فانى ادعوک بدعایة الاسلام، اسلم تسلم و اسلم یؤتک الله اجرک مرتین. فان تولیت فعلیک اثم الاریسین.

به نام خداوند بخشنده مهربان

از محمد بنده و فرستاده خدا به هرقل، بزرگ رومیان . کسى که پیرو راستى گردد گزند نمى‏بیند. اسلام بیاور تا سالم بمانى و اسلام بیاور تا خدا دوبار تو را پاداش دهد و اگر از پذیرش آن سر باز زدى، گناه رعایا (کشاورزان) بر گردن تو خواهد بود.

* دومین نامه به نجاشى پادشاه حبشه است که عمر و بن ابى امیه ضمرى مأمور ابلاغ آن شده بود:

بسم الله الرحمن الرحیم

من رسول الله الى النجاشى الاصحم ملک الحبشه .

سلم انت . فانى احمد الیک الله الملک القدوس السلام المومن المهیمن و اشهد ان عیسى بن مریم روح الله و کلمته القاها الى مریم البتول الطیبه الحصینه فحملت ‏بعیسى فخلقه الله من روحه و نفخه کما خلق آدم بیده و نفخه . انى ادعوک الى الله وحده لاشریک له و الموالاة على طاعته و ان تتبعنى و تومن بالذى جاءنى، فانى رسول الله و بعثت الیک ابن عمى جعفر و نفرا معه من المسلمین . فذا جاءک فاقرهم، و دع التجبر. فانى ادعوک و جنودک الى الله، فقد بلغت و نصحت، فاقبلو نصحى . والسلام على من اتبع الهدى .

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد پیامبر خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه.

تو با ما در صلح هستى . من بر خداى ملک قدوس سلام مؤمن مهیمن درود مى‏گویم و شهادت مى‏دهم که عیسى پسر مریم روح خدا و کلمه اوست که وى را به مریم دوشیزه پاکیزه القا کرد و عیسى را بار گرفت و خدا عیسى را از روح خود آفرید، چنان که آدم را با دست و دمیدن روح خود در او آفرید. من تو را به خداى یگانه بى‏شریک و اطاعت از وى دعوت مى‏کنم که پیرو من شوى و به خدایى که مرا فرستاده ایمان بیاورى که من پیغمبر خدایم و پسر عمویم جعفر و جمعى از مسلمانان را به سوى تو فرستاده‏ام و چون بیایند، آن‏ها را بپذیر و از تکبر بر کنار باش که من تو را با سپاهت ‏به سوى خدا مى‏خوانم. من پیام خدا را ابلاغ کردم و اندرز دادم . اندرز مرا بپذیر و درود بر آن که پیرو هدایت‏ شد.

* نامه پیامبر اسلام به خسرو پرویز پادشاه ایران که توسط عبدالله بن حذافه سهمى به خسرو رسانده شد:

بسم الله الرحمن الرحیم

من محمد رسول الله الى کسرى عظیم الفارس . سلام على من اتبع الهدى و آمن بالله و رسوله و شهد ان لااله الا الله وحده لاشریک له و ان محمد عبده و رسوله. ادعوک بدعاء الله فانى رسول الله الى الناس کافة لانذر من کان حیا و یحق القول على الکافرین. فاسلم تسلم . فان ابیت فان اثم المجوس علیک .

به نام خداوند بخشنده و مهربان

از محمد فرستاده خدا به خسرو، بزرگ فارس. درود بر آن که پیرو هدایت ‏شود و به خدا و پیغمبر وى ایمان آورد و شهادت دهد که خدایى جز خداى یکتا نیست. من پیامبر خدا به سوى همه کسانم تا زندگان را بیم دهم . اسلام بیاور تا سالم بمانى و اگر دریغ کنى گناه مجوسان به گردن تو است.

--------------------------

محمد بن جریر طبرى، تاریخ الرسل و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت، دارالتراث، 1378 ه.) ذیل وقایع سال ششم هجرى.

فضایل علی (ع) از زبان قرآن

فضایل علی (ع) از زبان قرآن    
    امیرمومنان علی (ع) در پیشگاه الهی از چنان قرب و منزلتی برخوردار است که حتی مخالفان وی نمی توانستند آن را انکار کنند.










امیرمومنان علی (ع) درپیشگاه الهی از چنان قرب و منزلتی برخوردار است که حتی مخالفان وی نمی توانستند آن را انکار کنند. لذا به همانند سازی آن فضایل برای خود از زبان پیامبر(ص) بر آمدند و یا درمقام توجیه رفتار ناپسند خویش، تقدم مفضول بر افضل را به حکم جبر و اراده و خواسته الهی نسبت دادند تا حقیقت اسلام و قرآن را واژگونه به تن امت کنند و آخرت مردم را به خواسته های زوگذر دنیایشان تباه سازند.

با نگاهی گذرا به کتب تفسیری از جمله نورالثقلین، شواهد التنزیل، تفسیر کبیر فخررازی، کشاف زمخشری، مجمع البیان طبرسی، روح المعانی و الدر المنثور و مانند آن می توان بیش از پنجاه آیه را برشمرد که درباره آن حضرت (ع) نازل شده و یا آن حضرت مصادیق آن ها بوده است.

از اینرو می توان دریافت که آن حضرت (ع) در پیشگاه خداوند تا چه اندازه از قرب و منزلت برخوردار بوده که حتی جان پیامبر(ص) و نفس وی قلمداد شده و خداوند به این عنوان وی را توصیف می کند.

نویسنده دراین مطلب بر آن است تا نگاهی اجمالی به این آیات بیندازد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

● علی اعلی، متاله ای کامل و تمام

از نظر قرآن، هدف آفرینش دست یابی انسان به مقام خلافت الهی ازطریق عبودیت محض است که به وی کمک می کند تا با متاله شدن و خدایی گشتن، به خداوند تقرب جسته و لقاء الهی را این گونه درک کند؛ زیرا از طریق عبادت است که انسان می تواند توانمندی های سرشته در ذات خود را که از آن به اسمای الهی یاد می شود، فعلیت بخشد و ظرفیت خداگونه شدن را بیابد و مظهر خداوندی گردد وخلافت الهی را به عهده گیرد و آفریده های هستی را به کمالات شایسته و بایسته شان رهنمون گردد.

دراین میان تنها شماری از انسان ها هستند که این مسیر را به درستی و کمال و تمام می پیمایند و از مقام مخلص (به کسر لام) عبور کرده و مورد عنایت الهی قرارگرفته در مقام مخلص (به فتح لام) می نشینند. هم چنین از میان مخلصین (به فتح لام) تنها معدودی انگشت شمار هستند که درمقام «قاب قوسین او ادنی» (نجم آیه ۹) قرارمی گیرند و حتی از فرشتگان کروبین و علیین به هزاران فاصله پیش می تازند و کسی را نشاید که به مقام و منزلت ایشان درآید. این افراد نیز به حکم یگانگی جان ایشان با حضرت ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی (ص) است که به این مقام رسیده اند. از جمله مشهورترین ایشان می تواند حضرت امیرمومنان (ع) اشاره کرد؛ زیرا آن حضرت (ع) مصداق اتم و اکمل جان و نفس پیامبر(ص) است که در آیه مباهله به آن توجه شده است.

بزرگان اسلام، از اهل سنت و تشیع، در فضیلت و مقام الهی حضرت علی (ع) درنزد خداوند گفته اند: در فضیلت ایشان همین بس که پیامبر (ص) درباره آن حضرت (ع) فرمود: هیچ آیه ای در قرآن با خطاب یا ایها الذین آمنو وجود ندارد مگر این که علی (ع) درراس آن و امیر آن است. (کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص ۱۳۹) این افزون بر آیات اختصاصی و انحصاری بسیاری است که خداوند در خصوص مقام و منزلت شخص آن حضرت (ع) فرو فرستاده و یا درباه خاندان و مقام اهل بیت (ع) در دنیا و آخرت بیان داشته است. (تفاسیر شیعه و سنی) ابن اثیر در کتاب اسدالغابه خود می نویسد که علی بن ابی طالب بن عبدالمطلب از قریش و تیره بنی هاشم است که ازشریف ترین نسب هاست. آن حضرت(ع) نخستین هاشمی است که ازطریق پد ر و مادر به هاشم می رسد (اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج۴، ص۸۷) و طبری می افزاید که او داماد پیامبر(ص) (تاریخ طبری، ج۲، ص۱۵) و نخستین مومن به پیامبر(ص) و تصدیق کننده او از میان مردان است. وی در دامان پیامبر(ص) پرورش یافت و نخستین کسی است که به آن حضرت(ص) در نماز اقتدا کرد. (السیره النبویه، ابن هشام، ج۱، ص۲۴۵ و تاریخ طبری، ج۱، ص۵۳۷)

آن حضرت باب علم رسول خدا (اسدالغابه، ج۴، ص۵۹) و از بدریون و شرکت کنندگان در دیگر غزوات و سرایای پیامبر(ص) بوده است. (اسدالغابه، ج۴، ص ۲۹ تا ۴۹ و السیره النبویه، ج۱، ص۶۲۵ تا ۶۷۷)

او در قرابت به رسول خدا نه تنها برادر (السیره النبویه، ج۱، ص۵۰۵) که جان و نفس پیامبر(ص) است. (تفسیر کبیر، فخررازی، ج۳، ص۸۴۲)

درمقام و منزلت علی(ع) همین بس که همه آن چه که در دیگر پیامبران به عنوان ویژگی و فضیلت اختصاصی و انحصاری ایشان گفته اند، درحضرت امیرمؤمنان علی(ع) جمع است. از این رو پیامبر(ص) می فرماید: هرکسی بخواهد آدم(ع) را در علم، نوح(ع) را در عزم، ابراهیم(ع) را در حلم، موسی (ع) را در هیبت و عیسی(ع) را در زهد نگاه کند، به علی(ع) بنگرد (بحارالانوار، ج۹۳، ص۵۳)؛ زیرا آن چه در آنان متفرق بود، در علی جمع شده است.

در حالی که خداوند حضرت مریم(س) دوشیزه پاک و پاکدامن را از خانه خود به هنگام درد زایمان بیرون می راند و عیسی(ع) با همه مقام و منزلت و جلالت روحی و معنوی اش، در بیرون ازخانه خدا و در زیر درخت نخلی به دنیا می آید، خداوند به اعجازی، شکافی در خانه اش کعبه پدید می آورد و فاطمه بنت اسد را سه روزه میهمان خود می کند تا امیرمؤمنان علی(ع) در خانه خدا و درون کعبه زاده شود. (همان، ج ۵۳، ص۵تا ۳۲)

درنهایت این زاده کعبه در راه خدا در سپیده دم نوزدهم ماه رمضان یعنی در ماه خدا در خانه خدا، مسجد کوفه به ضربت شمشیر اشقی الاشقیاء، ابن ملجم مرادی به شهادت می رسد. (اسدالغابه، ج۴، ص۲۱۱ و ۳۱۱)

● برجسته ترین فضایل علی(ع) در قرآن

از آن جایی بیان فضایل علی به معنای بیان همه فضیلت های انسانی است، نمی توان در یک مطلب کوتاه به همه آنها پرداخت. از این رو تنها به برجسته ترین فضایل آن حضرت(ع) که در آیات قرآنی به صراحت از آن یاد شده اشاره می شود.

ایمان علی(ع) چنان ایمانی بود که خداوند آن را به عنوان مثل و نمونه ایمان می داند. لذا در آیه ۹۱ سوره توبه، از برتری ایمان علی(ع) بر بسیاری از مقامات و امور دینی و دنیوی یاد می کند و به دیگر مؤمنان می فرماید که ایمان آن حضرت برتر از آبادکردن مسجدالحرام و آب دادن به حاجیان و دیگر امور عبادی است. (کافی، ج۸، ص۴۰۲ و نیز ینابیع الموده، ج۱، ص۷۷۲)

خداوند در آیه ۲۸ سوره انعام از توحید و یکتاپرستی آن حضرت(ع) سخن می گوید و می فرماید که علی(ع) مظهر توحید و منزه از هرگونه شرک ظاهر و خفی و اخفی است.

توحید در وی چنان بود که در طول عمر خویش دمی شرک نورزیده و از حق به باطل نگرویده است. (کافی، ج ۵، ص ۴۱)

خداوند در ۲ مورد به اخلاص شگفت آن حضرت (ع) اشاره می کند. نخست در آیه ۷۰۲ سوره بقره که در بیان اخلاص علی (ع) در ایثار جان خویش هنگام خوابیدن در بستر پیامبر (ص) است که در آن واقعه قریشان با شمشیرهای آخته به سراغ آن حضرت (ع) آمدند تا به قصد کشتن پیامبر (ص) مساله دعوت و اسلام را خاتمه دهند. جانفشانی آن حضرت (ع) موجب شد تا قریشان در مکر و توطئه خویش ناکام مانند و امیرمومنان (ع) با ایثارجان خویش توانست آن حضرت (ص) را از مکه خارج کند. (تفسیر کبیر، ج ۲، ص ۰۵۳)

دومین مورد زمانی است که علی و خانواده اش سه شبانه روز به سبب نذری که داشتند روزه می گیرند و هر سه شب هنگام افطار، مسکین و یتیم و اسیری برای خوراکی نزد ایشان می روند و آن حضرت (ع) و خانواده خوراک افطاری خویش را با همه نیازمندی به آنان می دهند و خود گرسنه روزه می گیرند. این نذر روزه برای آن بود که امام حسن (ع) و امام حسین (ع) از بیماری که به آن دچار شده بودند رهایی یابند. (الدر المنثور، ج ۸، ص ۱۷۳ و کشاف، زمخشری، ج ۴، ص ۰۷۶ و نیز المیزان، ج ۰۲، ص ۶۲۱)

آن حضرت (ع) بر پایه آیات ۵ و ۹ سوره انسان از زمره ابرار (شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۴۹۳) و براساس آیه ۶۲ سوره اعراف از جمله اصحاب اعراف (مجمع البیان، ج ۳ و ۴، ص ۳۵۶) و براساس آیه ۲۳۱ سوره طه و نیز آیه ۳۳ احزاب از اهل بیت (ع) و نیز دارای مقام عصمت (همان، و نیز شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۷۹۴) و طبق آیات ۳۴ سوره نحل و ۷ سوره انبیاء از اهل الذکری است که می بایست محل مراجعه مردم باشد و مردم وی را در امور دین و دنیایشان به عنوان مرجع انتخاب کنند (شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۳۴)

اعطای صدقه هنگام نجوا با پیامبر (ص) از اختصاصات آن حضرت (ع) است که کسی غیر از آن حضرت (ع) به این حکم و فرمان الهی عمل نکرد؛ زیرا هنگامی که فرمان آمد اگر کسی می خواهد با پیامبر (ص) نجوا کند باید پیش از نجوا صدقه ای دهد. آن حضرت خود در این باره می فرماید: در قرآن آیه ای است که قبل از من هیچ کس به آن عمل نکرد و بعد از من نیز هیچ کسی به آن عمل نخواهد کرد و آن آیه نجواست که آیه ۲۱ سوره مجادله می باشد. (شواهد التنزیل، ج۲ ص ۲۱۳) هنگامی که این آیه نازل شد هیچ کس حاضر نشد تا پولی برای صحبت خصوصی با پیامبر (ص) بپردازد. این گونه بود که این حکم پس از عمل حضرت امیرمومنان (ع) نسخ می شود و آن حضرت (ع) تنها کسی است که به این حکم خداوندی عمل کرده است.

در روایتی از حضرت امیرمومنان علی (ع) این معنا مورد تاکید و توجه قرار گرفته که عمل کردن آن حضرت (ع) براساس این حکم الهی موجب شد تا عذاب الهی از امت اسلام برطرف شود و اگر آن حضرت (ع) به حکم الهی عمل نمی کرد خداوند بر امت غضب و خشم می گرفت. خود آن حضرت می فرماید: خدا به وسیله من (کیفر سنگین) این امت را سبک کرد؛ زیرا خداوند صحابه را با آیه نجوا امتحان کرد آنان از نجوا با رسول خدا (ص) خودداری کردند، ولی من به این آیه عمل کردم و اگر هیچ کس به آن عمل نمی کرد، عذاب نازل می شد؛ زیرا همه از عمل به آن امتناع کرده بودند.

(بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۳)

انفاق آن حضرت در حال رکوع که در آیه ۵۵ سوره مائده آمده، یکی دیگر از اختصاصات آن حضرت(ع) است که از سوی خداوند مدح و ستوده شده است. (شواهد التنزیل، ج۱، ص ۲۱۲ تا ۸۳۲)

انتظار شهادت به عنوان فضیلتی بزرگ، از اموری است که حضرت علی(ع) مصداق اتم و اکمل آن می باشد که در آیه ۳۲ سوره احزاب به آن اشاره شده است. آن حضرت خود به صراحت اعلام می کند: این آیه درباره ما نازل شده است و سوگند به خدا من منتظر (شهادت) هستم. (مجمع البیان، ج ۷ و ۸، ص ۹۴۵)

چنان که گفته شد امیرمؤمنان علی(ع) مظهر ایمان است و پیامبر(ص) فرمود که هر آیه ای که یا ایهاالذین آمنوا دارد مصداق نخست و اصلی آن امیرمؤمنان علی(ع) است. از این رو در آیاتی چون آیه ۹۱ سوره توبه، ۵۵ سوره مائده و ۸۱ سوره سجده و ۹۱ سوره حدید و ۴ سوره تحریم و ۰۰۱ سوره توبه و ۰۱ و ۴۱ سوره واقعه آن حضرت به عنوان مظهر ایمان مطرح و معرفی شده است. (شواهد التنزیل، ج۱، ص ۲۷۵، ۶۳۳ و ج۲، ص ۲۹۲ و ۱۴۳ و منابع دیگر تفسیری و روایی)

امیرمؤمنان در ایمان و متاله شدن آن چنان بود که خداوند وی را در آیه ۱۶ سوره آل عمران به منزله نفس پیامبر(ص) دانسته و همان مقامات پیامبر(ص) را برای آن حضرت(ع) اثبات می کند. (تفسیر کبیر، ج۳، ص۸۴۲ و تفاسیر دیگر) آن حضرت هم چنین شاخه اصلی شجره طیبه الهی است که در آیه ۴۲ سوره ابراهیم به آن اشاره شده است (تفسیر نورالثقلین، ج۲، ص۶۳۵)

از نظر قرآن، امیرمؤمنان علی(ع) انسانی صابر (انسان آیه ۸ و ۲۱) مظهر صداقت (نساء آیه ۹۶ و توبه آیه ۹۱۱ و مریم آیه ۰۵) دارای عصمت (احزاب آیه ۳۳) عالم به کتاب الله (رعد آیه ۳۴) از گواهان بر نبوت و رسالت پیامبر(ص) و اعمال امت اسلامی (هود آیه ۷۱ و رعد آیه ۳۴ و بقره آیه ۳۴۱) از صالح ترین و بهترین مؤمنان (تحریم آیه ۴) مظهر عبودیت خدا (انسان آیه ۶) اهل جهاد در راه خدا و مجاهد فی سبیل الله (توبه آیه ۹۱ و حج آیه ۹۱) حافظ علم محمدی(ص) و شنوا و عامل به آن (حاقه آیه ۲۱) حامی پیامبر(ص) و پشتیبان وی (انفال آیه ۲۶ و تحریم آیه ۴) مظهر بیم و خوف از خدا (انسان آیات ۸ و ۰۱) بیمناک از قیامت و از عذاب های آن (انسان آیات ۷ تا ۰۱) خویشاوند و ذی القربی دارای حق خاص (انفال آیه ۱۴ و اسراء آیه ۶۲ و شورا آیه ۳۲ و حشر آیه ۷) خیرالبریه (بهترین آفریده های الهی) (بینه آیه ۷) دوست و محب و محبوب خدا (انسان آیه ۸) فقیر نواز و یار و یاور نیازمندان (انسان آیه ۸) منادی برائت و لعنت خدا بر ظالمان در میان بهشتیان و دوزخیان (اعراف آیه ۴۲) منادی برائت از سوی خدا و پیامبر(ص) از مشرکان (توبه آیه ۳) تنها نجواگر با رسول خدا(ص) با اعطای صدقه (مجادله آیه ۲۱) وفاکننده به نذر (انسان آیه ۷) از سبقت جویندگان در هجرت (آل عمران آیه ۵۹۱) وفاکننده به عهد و پیمان الهی (احزاب آیه ۳۲) هدایتگر مردم (یونس آیه ۵۳) و بسیاری دیگر از صفاتی که در تفاسر و منابع روایی در ذیل این آیات و آیات دیگر به آن ها اشاره شده می باشد.

● مقامات امیرمؤمنان (ع)

از مهم ترین مقاماتی که برای امیرمؤمنان در آیات قرآنی براساس تفاسیر و منابع روایی به آن اشاره شده می توان به مقام امامت ایشان اشاره کرد که در روز غدیر به فرمان خداوند نصب و معرفی شده است. آیات ۳ و ۵۵ سوره مائده به این مهم اشاره کرده که موجبات یاس و نومیدی دشمنان اسلام بوده است. آیه ۷۶ همین سوره تبیین می کند که پیامبر(ص) مأمور رسمی ابلاغ این حکم الهی بود و آیه ۳ توضیح می دهد که این نصب ولایت و امامت از سوی خداوند و ابلاغ آن از سوی پیامبر(ص) سبب اکمال دین و اتمام نعمت و رضایت و خشنودی خداوند شده است.

جانشینی علی(ع) برای پیامبر(ص) حق آن حضرت بود که در آیه ۶۲ سوره اسراء به آن اشاره شده است (کافی، ج۱، ص۴۹۲) چنان که انتخاب علی(ع) از سوی خداوند و رسول خدا(ص) برای قضاوت برای مردم از دیگر مقامات رسمی آن حضرت بود که در آیه ۵۳ بدان توجه داده شده است.

ولایت و امامت امیرمؤمنان علی(ع) آخرین فریضه نازل شده از سوی خداوند براساس آیه ۳ سوره مائده و روایات تفسیری است که براساس آن ترس مسلمانان از کافران برطرف شده است و موجبات تکمیل دین اسلام فراهم آمده و اگر پیامبر این ابلاغ الهی را انجام نمی داد تمام اعمال وی نابود و بی اثر می شد و پیامبر(ص) با همه احساس خطری که از منافقان و دشمنان دین داشت آن را ابلاغ می کند، زیرا ولایتی بود که از سوی خداوند معرفی شده بود و نصب آن حضرت در منصب ولایت و امامت به مقتضای ربوبیت الهی بوده و عدم ابلاغ به معنا و مثابه عدم تبلیغ رسالت از سوی پیامبر(ص) قلمداد می شده است.

خداوند در این آیات و آیات دیگر، به نقش اساسی امامت و ولایت در حفظ و اکمال و تقویت رسالت و اسلام اشاره می کند و هم چنین توضیح می دهد که چگونه مخالفان آن حضرت(ع) در مسئله ولایت را به سبب انکار مستقیم و صریح، به عذاب الهی کشته است. آیه ۱ سوره معارج که در بیان عذاب نعمان بن حرث به سبب اعتراض به ولایت امیرمؤمنان علی(ع) است به خوبی روشن می سازد که مخالفان صریح آن حضرت(ع) می بایست خود را آماده عذاب های الهی حتی در دنیا کنند.

به هر حال، این ها مقامات دنیوی آن حضرت(ع) بوده وگرنه مقامات معنوی و اخروی آن حضرت(ع) بیش از آن است که به نوشتار آید.

نوشتن و گفتن درباره این شخصیت بی نظیر و بی بدیل دستگاه آفرینش که تنها بدیل و نظیرش همان رسول الله(ص) است کار هر کسی نیست. از این رو به همین مقدار توصیف الهی بسنده می شود.







روزنامه کیهان




آيا روايت صحيح السندي مبني بر ولادت امير مؤمنان (ع) در كعبه وجود دارد ؟

ولادت امير مؤمنان عليه السلام در كعبه از ديدگاه شيعيان قطعي و متواتر است ، و اين كه كسي غير از آن حضرت در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده نيز اجماعي است .

شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌نويسد :

ولد بمكة في البيت الحرام يوم الجمعة الثالث عشر من رجب سنة ثلاثين من عام الفيل ، ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله تعالى سواه إكراما من الله تعالى له بذلك وإجلالا لمحله في التعظيم .

حضرت امير المؤمنين علي بن ابى طالب عليه السّلام در روز جمعه سيزدهم ماه رجب پس از سى سال از عام الفيل در خانه خدا در شهر مكه به دنيا آمد ، نه پيش از وى كسى در خانه خدا به دنيا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امير مؤمنان عليه السّلام در خانه خداوند فضيلت و شرافتى است كه پروردگار بزرگ براي بزرگداشت مقام و منزلتش به آن حضرت اختصاص داده است .

الشيخ المفيد ، أبي عبد الله محمد بن محمد بن النعمان العكبري البغدادي (متوفاي413هـ) ، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد ، ج 1 ، ص 5 ، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث ، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت ، الطبعة : الثانية ، 1414هـ - 1993 م

ولادت امام علي عليه السلام در كعبه از ديدگاه اهل سنت :

از ديدگاه علماي اهل سنت نيز ، ولادت آن حضرت قطعي است ؛ حتي برخي از آن‌ها ادعاي تواتر نيز كرده‌اند كه به نام چند تن از آن‌ها اشاره مي‌كنيم :

1 . حاكم نيشابوري (405هـ) :

فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمير المؤمنين علي بن أبي طالب كرم الله وجهه في جوف الكعبة .

روايات متواترى وارد شده كه فاطمه بنت اسد ، اميرمؤمنان على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - را در داخل كعبه به دنيا آورده است .

النيسابوري ، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي405 هـ) ، المستدرك على الصحيحين ، ج 3 ، ص 550 ، تحقيق : مصطفى عبد القادر عطا ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1411هـ - 1990م  .

ترجمه حاكم نيشابوري :

ذهبي در باره او مي‌نويسد :

الحاكم الحافظ الكبير امام المحدثين ... ناظر الدارقطني فرضيه وهو ثقة واسع العلم بلغت تصانيفه قريبا من خمس مائة جزء .

حاكم ، حافظ بزرگ و پيشواي محدثان است . دار قطني با او مناظره‌اي داشت كه او را پسنديد ، او مورد اعتماد و داراي علم بسيار است ، نوشته‌ها و آثار او نزديك به پانصد جلد مي‌شود .

الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ، تذكرة الحفاظ ، ج 3 ، ص 1039 ـ 1040 ،  ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الأولى .

سيوطي مي‌نويسد :

الحاكم الحافظ الكبير إمام المحدثين أبو عبد الله محمد بن عبد الله محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني النيسابوري ... وكان إمام عصره في الحديث العارف به حق معرفته صالحا ثقة .

حاكم ، حافظ بزرگ و پيشواي محدثان است ... او در زمان خود پيشواي علم حديث و آن چنان كه شايسته بود‌ ، با علم حديث آشنائي داشت ، درستكار و قابل اعتماد بود .

السيوطي ، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي911هـ) ، طبقات الحفاظ ، ج 1 ، ص410 ـ 411 ،  ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1403هـ .

أبو اسحاق شيرازي ، حاكم را اين گونه معرفي مي‌كند :

هو أبو عبد الله محمد بن عبد الله بن محمد النيسابوري المعروف بالحاكم صاحب المستدرك وتاريخ نيسابور وفضائل الشافعي وكان فقيها حافظا ثقة عليا لكنه يفضل علي بن أبي طالب على عثمان رضي الله عنهما انتهت إليه رياسة أهل الحديث طلب العلم في صغره ورحل إلى الحجاز والعراق مرتين وروي عن خلائق عظيمة قال الأسنوي ويزيد على الفيء شيخ وتفقه علي أبي الوليد النيسابوري وأبي علي بن أبي هريرة وأبي سهل الصعلوكي وانتفع به أئمة كثيرون منهم البيهقي قال عبد الغافر كان الحاكم إمام أهل الحديث في عصره وبيته بيت الصلاح والورع واختص بصحبته إمام وقته أبي بكر الصيغي وكان يراجع الحاكم في الجرح والتعديل .

محمد بن عبد الله ... نيشابوري مشهور به حاكم صاحب كتاب المستدرك ، تاريخ نيشابور و فضائل شافعي ، فقيه ، حافظ ، قابل اعتماد و بلند مرتبه بود ؛ وي علي بن أبي طالب را از عثمان برتر مي‌دانست . رياست اهل حديث به او مي‌رسد . تحصيل دانش را از كودكي آغاز و دو بار به حجاز و عراق مسافرت كرد . از افراد زيادي روايت نقل كرده است ... و بزرگان زيادي ؛ از جمله بيهقي از او كسب دانش كرده‌اند . عبد الغافر مي‌گويد : حاكم پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و خانه او خانه درستكاري و پرهيزگاري بود ، أبو بكر صيغي كه پيشواي زمان خود بود ، همواره در كنار حاكم بود و در جرح و تعديل روات به او مراجعه مي‌كرد .

الشيرازي ، إبراهيم بن علي بن يوسف أبو إسحاق (متوفاي476هـ) ، طبقات الفقهاء ، ج 1 ، ص 222 ، تحقيق : خليل الميس ، ناشر : دار القلم - بيروت .

ابن خلكان مي‌نويسد :

الحاكم النيسابوري الحافظ المعروف بابن البيع إمام أهل الحديث في عصره والمؤلف فيه الكتب التي لم يسبق إلى مثلها كان عالما عارفا واسع العلم .

حاكم نيشابوري حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ است) مشهور به ابن البيع ، پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و كتاب‌هايي در علم حديث نوشت كه كسي پيش از او همانندش را ننوشته بود ، او دانشمند ، عارف و داراي دانش بسيار بود .

إبن خلكان ، أبو العباس شمس الدين أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاي681هـ) ، وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ، ج 4 ، ص 280 ، تحقيق : احسان عباس ، ناشر : دار الثقافة - لبنان .

أبو الفداء در تاريخش مي‌نويسد :

وفيها توفي الحافظ محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نعيم الضبي الطهماني، المعروف بالحاكم النيسابوري إِمام أهل الحديث في عصره ، والمؤلف فيه الكتب التي لم يسبق إِلى مثلها ، سافر في طلب الحديث، وبلغت عدة شيوخه نحو ألفين، وصنف عدة مصنفات ... .

در آن سال (455هـ) حافظ محمد بن عبد الله ... مشهور به حاكم نيشابوري از دنيا رفت ، او پيشواي اهل حديث در زمان خود بود و كتاب‌هايي در علم حديث نوشت كه كسي همانند آن‌ها را پيش از او ننوشته بود ، براي يادگيري حديث مسافرت مي‌كرد ، اساتيد او نزديك به دو هزار نفر بودند ، كتاب‌هاي بسياري نوشت ... .

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي732هـ) ، المختصر في أخبار البشر ، ج 1 ، ص 247 .

با توجه به جايگاهي كه حاكم نيشابوري در ميان علماي اهل سنت دارد ، اگر غير از سخن و اعتراف او به تواتر ولادت امير مؤمنان عليه السلام ، هيچ دليل ديگري وجود نداشت ، براي حق جويان كفايت مي‌كرد، ولي بازهم جهت تاكيد و تقويت موضوع سخنان و اعترافات ديگر علماي اهل سنت را نيز مطرح مي‌كنيم .

2 . شاه ولي الله دهلوي (متوفاي 1176هـ) :

وي در كتاب ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء در مناقب امير مؤمنان عليه السلام مي‌نويسد :

و از مناقب وي رضي الله عنه كه در حين ولادت او ظاهر شد يكي آن است كه در جوف كعبه معظمه تولد يافت .

دهلوي ، شاه ولى الله مشهور به محدث هند (متوفاي 1180هـ) ، إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء ، ج 4 ، باب : اما مآثر اميرالمؤمنين وامام اشجعين اسد الله الغالب علي بن ابي طالب رضي الله عنه ، تصحيح و مراجعه: سيد جمال الدين هروى .

ترجمه دهلوي :

عظيم آبادي در باره او و كتابش مي‌نويسد :

وقد بسط الكلام فيما يتعلق بالخلافة الذي لا مزيد عليه الشيخ الأجل المحدث ولي الله الدهلوي في إزالة الخفاء عن خلافة الخلفاء وهو كتاب لم يؤلف مثله في هذا الباب .

شيخ بزرگوار ، محدث ولي الله دهلوي در كتاب ازالة الخفاء عن خلافة‌ الخلفا به صورت گسترده سخن گفته است كه بيش از آنچه او گفته نمي‌توان در اين باره سخن گفت . اين كتابي است كه همانند آن در اين باره نوشته نشده است .

العظيم آبادي ، محمد شمس الحق (متوفاي1329هـ) ، عون المعبود شرح سنن أبي داود ، ج 12 ، ص 253 ،  ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الثانية ، 1995م .

جمال الدين قاسمي همواره در هنگام نقل سخن دهلوي از او با عناوين «الإمام ، العارف ، الكبير ، العلامه و ... » ياد مي‌كند .

قال الإمام العارف الكبير الشيخ أحمد المعروف بشاه ولي الله الدهلوي قدس الله سره في كتابه «حجة الله البالغة»

قال الإمام العلامة ولي الله الدهلوي في «الحجة البالغة» .

القاسمي ، محمد جمال الدين (متوفاي1332هـ) ، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث ، ج 1 ، ص 239 و ج 1  ص 323 ،  ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1399هـ - 1979م .

الكوكب الديار الهندية الشاه ولي الله أحمد بن عبد الرحيم الدهلوي الهندي رحمة الله المولود سنة 1110 والمتوفى بدهلي سنة 1176 كان هذا الرجل من أفراد المتأخرين علما وعملا وشهرة أحيا الله به وبأولاده وأولاد بنته وتلاميذهم الحديث والسنة بالهند بعد مواتهما وعلى كتبه وأسانيده المدار في تلك الديار .

ستاره درخشان سرزمين هند ، شاه ولي الله دهلوي هندي ، در سال 1110 متولد و در سال 1176 در دهلي از دنيا رفت . اين مرد از علماي متأخر است كه در علم و عمل و شهرت داشت ، خداوند به وسيله او ، فرزندان و نوادگان دختري و شاگردانش ، علم حديث را در سرزمين هند احياء كرد ، بر كتاب‌ها و اسناد او اين ديار مي‌چرخيد .

الكتاني ، عبد الحي بن عبد الكبير (متوفاي1383هـ) ، فهرس الفهارس والأثبات ومعجم المعاجم والمسلسلات ، ج 1 ، ص 178 ، تحقيق : د. إحسان عباس ، ناشر : دار العربي الاسلامي - بيروت/ لبنان ، الطبعة : الثانية ، 1402هـ1982م .

3 . سبط ابن جوزي(متوفاي 654هـ) :

وروي أن فاطمة بنت أسد كانت تطوف بالبيت وهي حامل بعلي (ع) فضربها الطلق ففتح لها باب الكعبة فدخلت فوضتعه فيها .

روايت شده است كه فاطمه بنت أسد ، در حالي كه باردار بود ، خانه خدا را طواف مي‌كرد ، درد زايمان او را فراگرفت ، در خانه كعبه به روي او باز شد ، پس داخل خانه كعبه شد و فرزندش را به دنيا آ‌ورد .

سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص 20 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت  ـ  بيروت ، 1401هـ ـ 1981م .

ترجمه سبط بن جوزي :

شمس الدين ذهبي در باره او مي‌گويد:

يوسف بن قُزْغْلي بن عبد الله . الإمام ، الواعظ ، المؤرخ شمس الدين ، أبو المظفر التركي ، ثم البغدادي العوني الحنفي . سِبْط الإمام جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي ؛ نزيل دمشق . وُلِد سنة إحدى وثمانين وخمسمائة ... وكان إماما ، فقيها ، واعظا ، وحيدا في الوعظ ، علاّمةً في التاريخ والسير ، وافر الحرمة ، محبباً إلى الناس ... ودرّس بالشبلية مدة ، وبالمدرسة البدرية التي قبالة الشبلية . وكان فاضلا عالما ، ظريفا ، منقطعا ، منكرا ، على أرباب الدول ما هم عليه من المنكرات ، متواضعا صاحب قبول تام .

يوسف بن قُزعلي حنفي ، پيشوا ، فقيه ،تاريخ دان و در سخنوري يگانه بود‌ ، در دانش تاريخ و سرگذشتها‌ علامه و در نزد مردم بسيار قابل احترام و محبوب بود . مدتي در شبليه و مدرسه بدريه تدريس مي‌كرد ، او فاضل ، دانشمند و نكته سنج بود و با دولتمرداني كه كارهاي ناپسندي مي‌كردند  مخالفت مي‌كرد متواضع و فروتن بود و همگان او را قبول داشتند .

الذهبي ، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان بن قايماز ، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ، ج 48 ، ص 183، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى ، ناشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ - 1987م .

أبو محمد يافعي (متوفاي768هـ) در باره او مي‌نويسد :

العلامة الواعظ المورخ شمس الدين أبو المظفر يوسف التركي ثم البغدادي المعروف بابن الحوزي سبط الشيخ جمال الدين أبي الفرج ابن الجوزي أسمعه جده منه ومن جماعة وقدم دمشق سنة بضع وست مائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه .

سخنور بود ودانش فراوان داشت و آگاه به سر گذشتها بود، در شهر دمشق مردم را موعظه مي كرد و چون چهره و سخنش جذاب بود ، مورد قبول و پذيرش عموم قرار گرفت ... .

اليافعي ، أبو محمد عبد الله بن أسعد بن علي بن سليمان ، مرآة الجنان وعبرة اليقظان ، ج 4 ، ص 136 ، ناشر : دار الكتاب الإسلامي  - القاهرة - 1413هـ - 1993م .

قطب الدين اليونيني (متوفاي726هـ) در باره او مي‌نويسد :

وكان أوحد زمانه في الوعظ حسن الإيراد ترق لرؤيته القلوب وتذرف لسماع كلامه العيون وتفرد بهذا الفن وحصل له فيه القبول التام وفاق فيه من عاصره وكثيراً ممن تقدمه حتى أنه كان يتكلم في المجلس الكلمات اليسيرة المعدودة أو ينشد البيت الواحد من الشعر فيحصل لأهل المجلس من الخشوع والاضطراب والبكاء ما لا مزيد عليه فيقتصر على ذلك القدر اليسير وينزل فكانت مجالسه نزهة القلوب و الأبصار يحضرها الصلحاء والعلماء والملوك والأمراء والوزراء وغيرهم ولا يخلو المجلس من جماعة يتوبون ويرجعون إلى الله تعالى .

در وعظ و سخنراني در زمان خودش منحصر به فرد بود ، با ديدنش رقت قلب براي بيننده ايجاد مي‌شد و با شنيدن سخنش اشك‌ها جاري مي شد ، مورد قبول عموم بود ، گاهي در مجلسي كلماتي اندك و يا شعري مي خواند همه حاضران را به گريه مي انداخت . در مجلس وي همواره دانشمندان و اميران و وزيران و غير آنان حضور مي يافتند ، و هيچگاه نمي شد كه بدون توبه كسي از مجلسش خارج شود . 

اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 15 .

العكري الحنبلي (متوفاي1089هـ) در باره او مي‌نويسد :

سبط ابن الجوزي العلامة الواعظ المؤرخ شمس الدين أبو المظفر يوسف بن فرغلي التركي ثم البغدادي الهبيري الحنفي سبط الشيخ أبي الفرج بن الجوزي أسمعه جده منه ومن ابن كليب وجماعة وقدم دمشق سنة بضع وستمائة فوعظ بها وحصل له القبول العظيم للطف شمائله وعذوبة وعظه ... ولو لم يكن له إلا كتابه مرآة الزمان لكفاه شرفا .

العكري الحنبلي ، عبد الحي بن أحمد بن محمد ، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 5 ، ص 266 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن كثير  - دمشق ، الطبعة الأولي ، 1406هـ .

4 . مسعودي (متوفاي346هـ) :

علي بن الحسين مسعودي ، مورخ و اديب مشهور شافعي مذهب در باره ولادت امير مؤمنان عليه السلام در خانه كعبه مي‌فرمايد :

وكان مولده في الكَعبة .

محل تولد علي عليه السلام ، خانه كعبه است .

المسعودي ، أبو الحسن على بن الحسين بن على (متوفاي346هـ) ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 313 .

ترجمه مسعودي :

ياقوت حموي او را از ادبا و از نوادگان عبد الله بن مسعود ، صحابي مشهور رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مي‌داند :

علي بن الحسين بن علي المسعودي المؤرخ أبو الحسن من ولد عبد الله بن مسعود صاحب النبي صلى الله عليه .

الحموي ، أبو عبد الله ياقوت بن عبد الله الرومي (متوفاي626هـ) ، معجم الأدباء أو إرشاد الأريب إلى معرفة الأديب ، ج 4 ، ص 48 ، رقم : 567 ،  ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1411 هـ - 1991م  .

تاج الدين سبكي نام مسعودي را در زمره علماي شافعي آورده و او را مورخ ، صاحب فتوا و علامه مي‌داند :

على بن الحسين بن على المسعودى صاحب التواريخ كتاب مروج الذهب فى أخبار الدنيا وكتاب ذخائر العلوم وكتاب الاستذكار لما مر من الأعصار وكتاب التاريخ فى أخبار الأمم وكتاب أخبار الخوارج وكتاب المقالات فى أصول الديانات وكتاب الرسائل وغير ذلك . قيل إنه من ذرية عبد الله بن مسعود رضى الله عنه أصله من بغداد وأقام بها زمانا وبمصر أكثر وكان أخباريا مفتيا علامة صاحب ملح وغرائب .

علي بن الحسين المسعودي ، صاحب كتاب‌هاي تاريخي مروج الذهب ... و ديگر كتاب‌ها است . گفته شده كه او از فرزندان عبد الله بن مسعود بوده است ، اصالتاً‌ اهل بغداد و زماني در آن جا و بيشتر در مصر ساكن بوده ، او اخباري ، داراي فتوا ، دانشمند و ... بود .

السبكي ، تاج الدين بن علي بن عبد الكافي (متوفاي771هـ) ، طبقات الشافعية الكبرى ، ج 3 ، ص 456 ، تحقيق : د. محمود محمد الطناحي د.عبد الفتاح محمد الحلو ، ناشر : هجر للطباعة والنشر والتوزيع - 1413هـ ، الطبعة : الثانية .

و عليمي حنبلي در باره او مي‌نويسد :

علي بن الحسين بن علي أبو الحسن المسعودي من أعلام التاريخ ومن مشاهير الرحالين ومن الباحثين المقدرين من أهل بغداد أقام بمصر وتوفي فيها عام 346 ه له مؤلفات عديدة منها مروج الذهب وأخبار الزمان وغير ذلك من المؤلفات القيمة .

علي بن الحسين المسعودي ، از بزرگان تاريخ و از مشهورترين كساني است كه براي جمع آوري حديث مسافرت مي‌كرد ... كتاب‌هاي متعددي نوشت كه از جمله آن‌ها مروج الذهب و اخبار الزمان و كتاب‌هاي با ارزش ديگري است .

العليمي ، مجير الدين الحنبلي (متوفاي927هـ ) ، الأنس الجليل بتاريخ القدس والخليل ، ج 1 ، ص 11 ، تحقيق : عدنان يونس عبد المجيد نباتة ، ناشر : مكتبة دنديس - عمان - 1420هـ- 1999م .

عكري حنبلي در باره مسعودي مي نويسد:

وفيها المسعودي المؤرخ صاحب مروج الذهب وهو أبو الحسن علي بن أبي الحسن رحل وطوف في البلاد وحقق من التاريخ مالم يحققه غيره وصنف في أصول الدين وغيرها من الفنون .

در آن سال (345هـ) مسعودي مورخ ، صاحب كتاب مروج الذهب ازدنيا رفت . او أبو الحسن علي بن أبي الحس بود ، به شهرهاي گوناگون مسافرت مي‌كرد ، آن قدر كه او در تاريخ تحقيق كرده ديگران تحقيق نكرده‌‌اند ، در اصول دين و ديگر علوم كتاب نوشته‌ است .

العكري الحنبلي ، عبد الحي بن أحمد بن محمد (متوفاي1089هـ) ، شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 2 ، ص 371 ، تحقيق : عبد القادر الأرنؤوط، محمود الأرناؤوط ، ناشر : دار بن كثير  - دمشق ، الطبعة : الأولي ، 1406هـ .

5. گنجي شافعي (متوفاي 658هـ) :

گنجي شافعي در كفاية‌ الطالب مي نويسد :

«ولد أمير المؤمنين علي بن أبي طالب بمكة في بيت الله الحرام ليلة الجمعة لثلاث عشرة ليلة خلت من رجب سنة ثلاثين من عام الفيل ولم يولد قبله ولا بعده مولود في بيت الله الحرام سواه إكراما له بذلك ، وإجلالا لمحله في التعظيم .

امير مؤمنان عليه السلام شب جمعه سيزده رجب ، سال سيم بعد از واقعه عام الفيل در داخل خانه خدا به دنيا آمد . كسي پيش از آن حضرت و بعد از آن در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده است و اين از فضائل اختصاصي آن حضرت است كه خداوند به جهت بزرگداشت مقام او عطا كرده است .

الگنجي الشافعي ، أبي عبد الله محمد بن يوسف بن محمد القرشي ، كفاية‌ الطالب في مناقب علي بن أبي طالب ، ص407 ، الباب السابع في مولده عليه السلام ، ناشر : دار أحياء تراث اهل البيت (ع) ، طهران ، الطبعة‌ الثالثة ، 1404هـ ، 1362 ش .

ترجمه گنجي شافعي :

ابن خلكان در ترجمه او مي‌نويسد :

الفخر الكنجي محمد بن يوسف بن محمد بن الفخر الكنجي نزيل دمشق عني بالحديث وسمع ورحل وحصل كان إماما محدثا .

محمد بن يوسف گنجي ... ساكن دمشق بود ، به علم حديث اعتنا مي‌كرد ، براي يادگيري آن از ديگران مي‌شنيد ، وبراي دانش بيشتر مسافرت مي‌كرد ، او پيشوا و محدث بود .

الصفدي ، صلاح الدين خليل بن أيبك (متوفاي764هـ) ، الوافي بالوفيات ، ج 5 ، ص 148 ، تحقيق : أحمد الأرناؤوط وتركي مصطفى ، ناشر : دار إحياء التراث - بيروت - 1420هـ- 2000م .

يونيني نيز او را اين گونه معرفي مي‌كند :

الفخر محمد بن يوسف الكنجي كان رجلاً فاضلاً أديباً وله نظم حسن .

محمد بن يوسف گنجي ، مردي دانشمند و اديب بود و شعرهاي زيبايي مي‌سرود .

اليونيني ، قطب الدين أبو الفتح موسى بن محمد (متوفاي726 هـ) ، ذيل مرآة الزمان ، ج 1 ، ص 148 .

حاجي خليفه ، او را «الشيخ الحافظ» معرفي مي‌كند :

كفاية الطالب في مناقب على بن أبى طالب للشيخ الحافظ أبى عبد الله محمد بن يوسف بن محمد الكنجى الشافعي .

كفاية الطالب در مناقب علي بن أبي طالب ، نوشته شيخ و حافظ (كسي كه بيش از صد هزار حديث حفظ است) أبو عبد الله محمد بن يوسف گنجي شافعي است .

حاجي خليفه ، مصطفى بن عبدالله القسطنطيني الرومي الحنفي (متوفاي1067هـ) ، كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون ، ج 2 ، ص 1497 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت – 1413هـ - 1992م .

6 . ابن صباغ المالكي (855 هـ) :

ابن صباغ مالكي در الفصول المهمة مي‌نويسد :

ولد علي ( عليه السلام ) بمكة المشرفة بداخل البيت الحرام في يوم الجمعة الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنة ثلاثين من عام الفيل قبل الهجرة بثلاث وعشرين سنة ، وقيل بخمس وعشرين ، وقبل المبعث باثني عشرة سنة ، وقيل بعشر سنين . ولم يولد في البيت الحرام قبله أحد سواه ، وهي فضيلة خصه الله تعالى بها إجلالا له وإعلاء لمرتبته وإظهارا لتكرمته .

على عليه السلام در مكه مشرفه در داخل بيت الحرام ( كعبه ) در روز جمعه سيزدهم ماه خدا يعنى ماه رجب سال سى ام عام الفيل و بيست و سه سال پيش از هجرت به دنيا آمد ... پيش از او هيچ كس در كعبه متولد نشد ، و اين فضيلتى است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانيده است .

ابن الصباغ ، علي بن محمد بن أحمد المالكي المكي (متوفاي855 هـ) الفصول المهمة في معرفة الأئمة ، ج 1 ، ص 171 ، تحقيق : سامي الغريري ، ناشر : دار الحديث للطباعة والنشر ـ قم ، الطبعة : الأولى ، 1422هـ .

ترجمه ابن صباغ :

علامه قندوزي در ينابيع المودة ، در مقدمه و پيش از نقل سخني از وي او را اين چنين مي‌ستايد :

وقال الشيخ المحدث الفقيه نور الدين علي بن محمد المالكي في كتابه : الفصول المهمة ... .

القندوزي الحنفي ، الشيخ سليمان بن إبراهيم (متوفاي1294هـ) ، ينابيع المودة لذوي القربى ، ج 3 ص 348 ، تحقيق سيد علي جمال أشرف الحسيني ، ناشر : دار الأسوة للطباعة والنشر ، الطبعة : الأولى ، 1416هـ .

سخاوي كه از شاگردان او است ، از استادش با اين تعابير ياد مي‌كند :

علي بن محمد بن أحمد بن عبد الله نور الدين الأسفاقسي الغزي الأصل المكي المالكي ويعرف بابن الصباغ . ولد من ذ الحجة سنة أربع وأربعين وثمانين وسبعمائة ونشأ بها فحفظ القرآن والرسالة في الفقه ابن مالك وعرضهما على الشريف الرحمن الفاسي وعبد الوهاب بن العفيف اليافعي والجمال ابن ظهير وقربيه أبي السعود النووي وعلي بن محمد بن أبي بكر الشيبي ومحمد ابن سليمان بن أبي بكر البكري ، وأجاز له وأخذ في الفقه عن أولهم والنحو عن الجلال عبد الواحد المرشدي وسمع على الزين المراغي سداسيات الرازي وكتب بخط الحسن وباشر الشهادة مع إشراف على نفسه لكنه كان ساكنا مع القول بأنه تاب وله مؤلفات منها الفصول المهمة لمعرفة الأئمة وهم اثنا عشر والعبر فيمن شفه النظر ، أجاز لي . ومات في ذي القعدة وخمسين ودفن بالمعلاة سامحه الله وإيانا .

علي بن محمد بن احمد ... اصالتاً اهل غزه ، مالكي مذهب و مشهور به ابن صباغ بود . در مكه رشد كرد و بزرگ شد ، قرآن را حافظ بود و رساله اي در فقه ابن مالك نوشت را بر شريف الرحمن فاسي و ... عرضه كرد ...

كتاب‌هاي زيادي ؛ از جمله الفصول المهمة لمعرفة‌ الأئمه را نوشته است .

السخاوي ، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي902هـ) ، الضوء اللامع لأهل القرن التاسع ، ج 5 ، ص 283 ، ناشر : منشورات دار مكتبة الحياة – بيروت .

اسماعيل باشا در باره او مي‌نويسد :

ابن الصباغ : علي بن محمد بن أحمد الصباغ نور الدين المكي المالكي السفاقسي الأصل المتوفى سنة 855 خمسين وخمسمائة له العبر فيمن سفه النظر . الفصول المهمة في معرفة الأئمة وفضلهم ومعرفة أولادهم ونسلهم .

ابن صباغ ، علي بن محمد ... مالكي مذهب و اصالتا اهل سفاقس بود ،‌ در سال 855 از دنيا رفت و كتاب‌هاي «العبر فيمن سفه النظر» و «الفصول المهمه في معرفة الأئمه» از نوشته‌هاي او است .

البغدادي ، إسماعيل باشا (متوفاي1339هـ) ، هدية العارفين أسماء المؤلفين وآثار المصنفين ، ج 5 ، ص 732 ،  ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت – 1413هـ - 1992م .

7 . حلبي (متوفاي1044هـ) :

علي بن برهان الدين حلبي ، صاحب كتاب مشهور سيره حلبي ،‌ بعد از سخني طولاني در باره علي عليه السلام ، به ولادت آن حضرت در داخل خانه كعبه استدلال مي‌كند :

لأنه ولد في الكعبة وعمره (يعني النبي) (ص) ثلاثون سنة .

زيرا آن حضرت در داخل خانه كعبه متولد شد و عمر رسول خدا در آن روز سي سال بود .

الحلبي ، علي بن برهان الدين (متوفاي1044هـ) ، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون ، ج 1 ، ص 226 ، ناشر : دار المعرفة - بيروت – 1400هـ .

آنچه ملاحظه نموديد اندكي است از اعترافات و سخنان ارباب حديث و دانش بود ، و براي اطلاع بيشتر در اين باره به كتاب شريف الغدير ، ج 6 و شرح احقاق الحق ، ج17 مراجعه فرماييد .

آيا حكيم بن حزام در خانه كعبه متولد شده است ؟

طبق اعتقاد شيعه و نيز برخي از علماي اهل سنت ؛ همانند ابن صباغ مالكي و گنجي شافعي ، هيچ كس غير از امير مؤمنان عليه السلام در داخل خانه كعبه به دنيا نيامده است و اين فضيلت بزرگ از امتيازات ويژه آن حضرت است ؛ اما متأسفانه تحريف گران تاريخ و دشمنان امير مؤمنان عليه السلام اين ويژگي را نيز همانند ديگر فضائل آن حضرت يا از اساس منكر شده‌ و يا كسان ديگري را در آن شريك و سهيم كرده‌اند .

شايد بتوان ادعا كرد كه كمتر فضيلتي از فضائل اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله مانده است كه از دستبرد اين تحريف‌گران به دور مانده باشد و آن‌ها به نحوي آن را زير سؤال نبرده باشند . يكي از اين موارد ولادت آن حضرت در خانه كعبه است كه ادعا شده است غير از امير مؤمنان عليه السلام ، حكيم بن حزام نيز در خانه كعبه متولد شده است .

نخستين كسي كه اين مطلب را نقل كرده ، زبير بن بكار متوفاي 256هـ است و قبل از او در هيچ كتابي از كتاب‌هاي اهل سنت نقل نشده و بعد از او نيز هر كس نقل كرده ، از زبير بن بكار است .

وي در جمهرة نسب قريش مي‌نويسد :

حدثنا الزبير قال وحدثني مصعب بن عثمان قال : دخلت أم حكيم ابن حزام الكعبة مع نسوة من قريش ، وهي حامل بحكيم بن حزام ، فضربها المخاض في الكعبة ، فأتيت بنطح حيث أعجلها الولاد ، فولدت حكيم بن حزام في الكعبة على النطح .

مادر حكيم بن حزام به همراه زناني از قريش وارد كعبه شدند ، او كه باردار بود ناگهان درد زايمان او را فراگرفت و فرزندش را به دنيا آورد.

الزبير بن بكار بن عبد الله (متوفاى256هـ) جمهرة نسب قريش وأخبارها ، ج 1 ، ص 77 ،

زبير بن بكار اين روايت را از مصعب بن عثمان بن مصعب بن عروة بن الزبير بن العوام نقل مي‌كند كه مبتلا به چند اشكال است :

اولاً :  مصعب بن عثمان مجهول است و در هيچ يك از كتاب‌هاي رجالي نامي از او برده نشده است ؛

ثانياً : روايت مرسل است ؛ چرا كه مصعب بن عثمان ، ده‌ها سال بعد از اين قضيه به دنيا آمده است ، چگونه مي‌تواند از اين قضيه خبر دهد ؟

ثالثاً : اين روايت از ساخته‌هاي خاندان زبير و به ويژه زبير بن بكار است كه به خاطر دشمني با خاندان اهل بيت عليهم السلام افسانه‌هاي بسياري ساخته‌‌اند كه از جمله آن‌ها همين قضيه است . اين مطلب را نيز به خاطر زير سؤال بردن فضائل اختصاصي امير مؤمنان عليه السلام جعل كرده‌اند .

از طرف ديگر حكيم بن حزام با خاندان زبير پسر عمو هستند ؛ چرا كه حكيم بن حزام بن خويلد بن أسد بن عبد العزي و خاندان زبير نيز به اسد بن عبد العزي مي‌رسند . اين احتمال وجود دارد كه خاندان زبير به خاطر دوستي عمو زاده خود ، اين مطلب را جعل كرده باشند .

 

منبع مطلب:وبلاگ عاشقان حضرت علی(ع)




**فقط حیدر امیر المومنین است**

جانم فدای حیدر
دو چشم دشمنش کور باد        دل عشاق او مسرور باد


http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/39/116262-b.jpg


ز ليلايي شنيدم  يا علي گفت

به مجنون چون رسيدم يا علي گفت

مگر اين وادي دارالجنون است
كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت

نسيمي غنچه اي را باز مي كرد
به گوش غنچه كم كم يا علي گفت

چمن با ريزش باران رحمت
دعايي كرد و او هم يا علي گفت

يقين پروردگار آفرينش
به موجودات عالم يا علي گفت

دلا بايست هر دم يا علي گفت
نه هر دم بل دمادم يا علي گفت

به هر روز و به هر شب يا علي گفت
به هر پيچ و به هر خم يا علي گفت

خمير خاك آدم را سرشتند
چو بر مي خواست آدم يا علي گفت

علي در كعبه بر دوش پيمبر
قدم بنهاد وآن دم يا علي گفت

عصا در دست موسي اژدها گشت
كليم آنجا مسلّم يا علي گفت

ز بطن حوت ، يونس گشت آزاد
ز بس در ظلمت يم يا علي گفت

به فرقش كي اثر مي‌كرد شمشير
شنيدم ابن ملجم يا علي گفت

مگر خيبر ز جايش كنده ميشد
يقين آن دم علي هم يا علي گفت

چگونگي پيدايش وهابيت و دليل خطرناك بودن آن

براي شناخت وهابيت و آگاهي از خطرات آنها نسبت به دين اسلام، بايد اين مسلك انحرافي را از زواياي مختلف مورد مطالعه قرار دارد.


ادامه نوشته

داستان مسلمان شدن ایرانیان

داستان مسلمان شدن ایرانیان

اخلاق خوش مولا علی(ع) و مسلمان شدن ایرانیان به دلیل

محبت به حضرت علی (ع)،حتما ببینید بسیار شنیدنی است.

http://betsabeh.persiangig.com/paeen_shahr/Other_Images/ali.gif

از اینجا میتوانید دانلود کنید

برگرفته از وبلاگ:http://tabar-ra.blogfa.com

اسناد کودتای ابوبکر برای غصب خلافت؟؟

اسناد کودتای ابوبکر برای غصب خلافت؟؟

در این خلاصه سعی شده بعضی از اسناد مبنی بر اینکه خلافت ابوبکر کودتا و نقشه ای بود از پیش تعیین شده مورد بررسی قرار بگیرد امید است دیدگاه عزیزان به چگونگی خلافت جناب ابوبکر کمی روشن تر شود.

سعی شده تمام مدارک از کتب اهل سنت باشد.

مدارک این واقعه

اما ببینیم مردم بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم نسبت به اینکه چه کسی خلیفه وقت میباشد و باید با چه کسی بیعت کنند چه دیدگاهی داشتند این ماجرا در حالی بود که حدود 80 روز از ماجرای غدیر خم گذشته بود.

اعتقاد مردم به خلافت

عموم مهاجرين و بخش عمده انصار ، شبهه‏اى نداشتند كه خليفه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم همان على بن ابى طالب عليه السلام است
«وكان عامّة المهاجرين وجلّ الأنصار لا يشكّون أنّ عليّاً هو صاحب الأمر بعد رسول اللّه صلى الله عليه و آله و سلم »

الأخبار الموفّقيات : ص 580 وشرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد : ج 6 ، ص 21 .


و يعقوبى در تاريخ خود مى‏گويد :

تمام مهاجرين و انصار ، در اينكه على خليفه است ، شكّى نداشتند.

«وكان المهاجرون والأنصار لا يشكّون فى علي»

تاريخ يعقوبى : ج 2 ، ص 124 ، باب خبر سقيفة بنى ساعدة .

 

با این جو و اوضاع بود که نقشه ها شکل گرفت ؟

قبیله بنی اسلم وارد شهر شدند؟

وقتى چشم عمر به قبيله اسلم افتاد ، فرياد برآورد كه :

ديگر پيروزى ما قطعى شد .

«فكان عمر يقول : ما هو إلّا أن رأيت أسلم ، فأيقنت بالنصر»

تاريخ الطبرى : ج 2 ، ص 458 ، الشافى في الامامة : ج 3 ، ص 190 ، سفينة النجاة سرابي تنكابنى : ص 68 و بحار الأنوار : ج 28 ، ص 335 .

مگر جناب عمر با قبیله بنی اسلم چه پیمان سری داشت که با دیدن انها میگوید یقین کردم؟

پیروزی در چه امری و برای چه کسانی ؟

راستی چه طور شد قبیله بنی اسلم یک دفعه وارد شهر شدند ؟چه تبانی در کار بود؟

مگر مخالفان این منازعه چقدر بودند که برای پیروزی بر انها احتیاج به یک قبیله بود؟

بنی اسلم شروع به کار میکنند؟

ابن ابى الحديد معتزلى از براء بن عازب يكى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، نقل كرده كه پس از سقيفه ، عمر و ابو عبيده ، گروه ( چماق به دست ) را ديدم كه ژست حمله و تهاجم بخود گرفته و به هر كس مى‏رسيدند وى را كتك مى‏زدند و به زور دست او را گرفته ، بعنوان بيعت ، چه بخواهد و چه نخواهد ، بر روى دست ابوبكر مى‏كشيدند : «واذاً قائل آخر يقول : قد بويع أبوبكر فلم ألبث وإذاً أنا بأبي بكر قد أقبل ومعه عمر وأبو عبيدة وجماعة من أصحاب السقيفة وهم محتجزون بالأزر الصنعانيّة لايمرّون بأحد إلّا خبطوه وقدّموه فمدّوا يده فمسحوها على يد أبي بكر يبايعه شاء ذلك أو أبى»

شرح نهج البلاغ ابن أبي الحديد : ج 1 ، ص 219 . طبع دار الكتب العلميّة به تحقيق محمد أبو الفضل ابراهيم .

بنی اسلم با ابوبکر بیعت میکنند؟

قبیله اسلم تمام كوچه و خيابانهاى مدينه از آنان مملوّ گرديده و از هر سو براى بيعت با ابوبكر ازدحام کردند.

«أنّ أسلم أقبلت بجماعتها حتّى تضايق بهم السكك فبايعوا أبابكر»

تاریخ طبری ج 2 ص 44 -

نکته جالبی اینجا نهفته است اینکه فرق مردم عادی با قبیله بنی اسلم چه بود که بنی اسلم از خارج شهر امدند و با دست خود بیعت کردند اما مردم را با زور و شکنجه و زور واردار به بیعت کردند؟

ایا این قضیه با گفته جناب عمر که گفت با دیدن بنی اسلم یقین به پیروزی کردم مرتبط نیست؟

با وجود به دست گرفتن اوضاع شهر هنوز مخالفانی وجود دارد؟

حتی بعد از اینکه این کودتا شکل گرفت هنوز عده ای با این سیایت مقابله کردند از جمله

شخصيتهاى برجسته مهاجرين و انصار با وى به مخالفت برخاستند ، همانند ، على و دو فرزند بزرگوارش ، عباس عموى پيامبر و تمامى فرزندان او از بنى هاشم ، سعد بن عباده و فرزندان و قبيله او ، حباب بن منذر و همه پيروان او . و همچنين زبير ، طلحه ، سلمان ، عمار ، ابوذر ، مقداد ، خالد بن سعيد ، سعد بن ابو وقاص ، عتبه بن ابو لهب ، براء بن عازب ، اُبىّ بن كعب ، ابو سفيان و ديگران ، از مخالفان بيعت ابو بكر بودند

الغدير(به نقل از کتب اهل سنت) : ج 7 ، ص 93 به نقل از تاريخ يعقوبي : ج 2 ، ص 103 ، الرياض النضرة : ج 1 ، ص 167 ، تاريخ ابي الفدا : ج 1 ، 156 ، روضة المناظر لابن شحنة هامش الكامل : ج‏7 ، 164 و شرح ابن ابي الحديد : ج 1 ، ص 134

اما در این کودتا از چه افراد دیگری کمک گرفته شد؟

منافقان هم به کار گرفته شدند؟؟؟

با اينكه از عمر بن خطاب نقل مى‏كنند كه گفت: اگر كسى از وجود فاسق استفاده كند و او را بكارى بگمارد، خود نيز همرديف آن فاسق به‏شمار مى‏آيد.

«من استعمل فاجراً وهو يعلم أنّه فاجر فهو مثله»

عن عمر قال: من استعمل فاجرا وهو يعلم أنّه فاجر فهو مثله. كنز العمال ج 5 ص 761 ح 14306 ‏ .

بعد از رسول اكرم با انان هم‏پيمان شد و از انان استفاده ابزاری کرد و در برابر اعتراض ديگران به این امر كار خود را به نوعى توجيه كردندکه:

. از نيروى منافقان بهره مى‏بريم و گناه آنان بعهده خودشا مى‏باشد!!.

«نستعين بقوّة المنافق ، وإثمه عليه»

عن عبد الملك بن عبيد قال: قال عمر بن الخطاب: «نستعين بقوة المنافق ، وإثمه عليه». المصنف لابن أبي شيبة: 7 / 269 ح 120، كنز العمال ج 4 ص 614.

 

درادامه  به ذکر اسنادی  که به پیمان سری بین ابوبکر و عمر و همدستانشان صراحت دارد   اشاره میکنیم:

سخن أمير مؤمنان عليه السلام در پيمان سرّى ميان ابوبكر وعمر

حضرت مى‏فرمايد : اگر آن ارتباط ويژه‏اى كه ميان ابوبكر و عمر نبود ، امر خلافت را از من دفع نمى‏كردند .
«ولو لا خاصّة ما كان بينه وبين عمر ، لظننت أنّه لا يدفعهاعنّي»

شرح نهج البلاغة : 95/6

در اینجا امام علی علیه السلام صراحت دارند که قضیه خلافت ابوبکر از پیش تعیین شده بود.


در عبارت طبرى آمده :

آنچه كه مانع خلافت من شد ، همان پيمانى سرّى بود كه ميان ابوبكر و عمر منعقد شده بود .

 «ولولا خاصّة ما بينه وبين عمر ، وأمر قد عقداه بينهما ، لظننت أنّه لا يدفعها»

المسترشد لمحمد بن جرير الطبري : 413 .

 

در نقل سيد بن طاووس از كلينى اينچنين آمده :

 «ولولا خاصّة بينه وبين عمر وأمر كانا رضياه بينهما لظننت أنه لا يعدله عني»

كشف المحجة لثمرة المهجة : 177 ، نقلاً عن محمد بن يعقوب في كتاب الرسائل ، بحار الأنوار : 12/30 ، نهج السعادة للشيخ المحمودي : 210/5 .

 
براستی این پیمان سری چه بود که امام علی علیه السلام به آن اشاره واعتراض کردند؟

چه بودن این پیمان در ادامه مقداری روشن تر میشود: 

سهم عمر محفوظ است؟؟؟
هنگامى كه عمر به اميرمؤمنان عليه السلام دستور بيعت با ابوبكر مى‏دهد ، حضرت مى‏فرمايد:
از پستان خلافت تا مى‏توانى شير بدوش كه سهم تو محفوظ است ، و كار حكومت ابوبكر را محكم ساز كه روزى به تو باز خواهد گرداند :

 «احلب يا عمر حلباً لك شطره ، اشدد له اليوم أمره ليرد عليك غداً»

السقيفة وفدك للجوهري : 62 ، شرح نهج البلاغة : 11/6 ، المسترشد لمحمد بن جرير الطبري : 375 ، الامامة والسياسة ، تحقيق الشيري : 29/1 ، تحقيق الزيني : 18/1 ،
أنساب الاشراف للبلاذري : 440

پست های مهم  تقسیم میشود؟

آيا تا كنون فكر كرده ايم كه چگونه پس از داستان سقيفه مسئوليتهاى كليدى كشور اسلامى بين ابوبكر و عمر و ابو عبيدة تقسيم مى‏شود ، به اين صورت كه در رأس قوه اجرايى وامور سياسى ابوبكر قرار مى‏گيرد ، و قوّه قضائيّه به عهده عمر و امور مالى و اقتصادى هم از آنِ ابو عبيده مى‏شود .
بنا به نقل احمد بن حنبل :

زمانیکه ابوبکر به خلافت رسید سرپرستی بیت المال را به ابوعبیده و سرپرستی قوه قضائیه را به عمر داد.

 «لما ولي أبو بكر ، ولي أبا عبيدة بيت المال وولي عمر القضاء»

العلل ج 3 ص 491 ، رقم 6104 .

وطىّ نقل طبرى این پستها را خود انان انتخاب کردند  و ابوبکر موافقت کرد :

زمانیکه ابوبکر به خلافت رسید ابوعبیده به او گفت من امور مالی را به عهده میگیرم و عمر گفت من امور قضائی را.

 «ولي أبو بكر ، قال له أبو عبيدة : أنا أكفيك المال وقال عمر : أنا أكفيك القضاء»

تاريخ الطبري : ج 2 ص 617 .

 

حركت مرموز عمر و أبوبكر به سمت سقيفه

این مطلب نشان میدهد که بین انان مطلبی بوده که از بقیه مخفی میداشته اند:
با اينكه عمر و ابوبكر در خانه پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله و سلم همراه با ده‏ها مهاجر و انصار و هاشمى مشغول مراسم غسل بودند ، پيك ويژه از طرف كسانيكه مراقب اوضاع جامعه بودند ، به سرعت خبر آورد كه جمعى در سقيفه گردهم آمده و بحث بيعت پيش كشيده اند :

«جاء رجل يسعى فقال هاتيك الانصار قد اجتمعت في ظلة بنى ساعدة يبايعون رجلا منهم يقولون منا أمير ومن قريش أمير قال فانطلق أبو بكر وعمر يتقاودان حتى أتواهم»

تاريخ الطبري ج 2 ص 444 ، البداية والنهاية لابن كثير ج 5 ص 268 ، مسند احمد بن حنبل ج 1 ص 5 ، تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر ج 30 ص 273 ، مجمع الزوائد للهيثمى ج 5 ص 191 .

و اين خبر ويژه جز به گوش عمر و ابوبكر نرسيد ، و غير از آن دو نفر و ابو عبيده ، كسى منزل پيامبر را به قصد سقيفه ، ترك نكردند .

آيا اين نشانه نقشه سرى آن دو نفر پيرامون خلافت نبود؟

ایا این قضیه نشان دهنده پیگیری  نقشه های انان نبود؟

چرا انان بقیه را از قضیه به این مهمی با خبر نکردند؟

 

ممانعت عمر از نوشتن وصيتنامه

از مقدمات به خلافت رسیدن ابوبکر این است که  امر ولایت امام علی علیه السلام که مورد اتفاق مردم بود(این اتفاق در ابتدا مقاله ذکرشد)نباید  در اخرین روزهای عمر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم تحکیم شود لذا به هر جور ممکن از ان ممانعت میشد.

 
از مسلمات تاريخ است كه رسول گرامى قبل از رحلت فرمود :

 کاغذ و قلمی بیاورید تا چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید

«ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لن تضلّوا بعده أبداً» .

و عمر با جمله درد بر پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم غلبه کرده و قرانی که نزد شماست مارا کفایت میکند.

«إنّ النبيّ صلى الله عليه و آله و سلم قد غلب عليه الوجع ، وعندكم القرآن حسبنا كتاب اللّه»

 

ویا رسول خدا صلی الله علیه و اله وسلم  هذیان میگوید

«إنّ رسول‏اللّه صلى الله عليه و آله و سلم يهجر»

 

 مانع كتابت حضرت شد و اين قضيه بقدرى درد آور بود كه ابن عباس هر گاه به ياد آن مى‏افتاد قطرات اشكش جارى مى‏گشت و از آن بعنوان فاجعه و مصيبت روز پنجشنبه

 ياد مى‏كرد.

«رزيّة يوم الخميس»

صحيح بخارى كتاب الجهاد والسير ، باب جوائز الوفد ، صحيح مسلم كتاب الوصية ، باب ترك الوصية لمن ليس عنده شى ، مسند احمد ج 1 ص 222 . و . . . .

 

عمر بخوبى مى‏دانست كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى‏خواهد در آخرين لحظات عمر شريفش موضوع خلافت على عليه السلام را مكتوب بدارد تا راه هر گونه توجيه و تأويل براى فرصت طلبان بسته شود .
كه در يك محاوره‏اى كه ميان او و ابن عباس رخ داد به اين قضيه اعتراف نمود :

«ولقد اراد في مرضه أن يصرّح باسمه فمنعت من ذلك»

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم اراده کرده بود که تصریح به اسم امام علی علیه السلام کند اما من مانع ان شدم

شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد : ج‏12 ص 20 و79

 

 

بخش تحقیقات و بررسی مقالات

        سایت التوحید

اعترافات عمر به فضیلت امام علی علیه السلام

آیا تا به حال این روایت را شنیده اید

رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود:

 «هر کس بميرد در حالي که امام زمان خود را نشناخته باشد، به مرگ جاهليّت از دنيا رفته است».

شرح مقاصد، ج 5، ص 239.

به همين مضمون در کتاب‏هاي اهل سنّت نيز روايات فراواني آمده است.

بر مبنای این روایت

سعدالدين تفتازاني در «شرح مقاصد»

شرح مقاصد، ج 5، ص 239.

 و ملاّ علي قاري در «شرح فقه اکبر»

شرح الفقه الاکبر، ص 179.

  به اين حديث بر وجوب امامت تمسّک کرده‏اند.

 

نتیجه:

1-این یک قاعده عقلی و عرفی است که امام باید از افراد جامعه برتر باشد وگرنه امام و خلیفه ای که از  مردم خود پایین تر و مفضول باشد چگونه قابل اطاعت آن هم به نحو وجوبی میتواند باشد ایا  عقل قبول مینماید خداوند امر به اطاعت چنین امامی کند که افضل از او در افراد جامعه وجود دارد؟

2-ایا برای هیچ عاقلی قابل قبول است که خلیفه یک امت که واجب الاطاعه هم  است انسان جاهلی باشد و برای اجرای حدود و پاسخ به مشکلات محتاج دیگری باشد؟

3-در این صورت معادله از یک حالت خارج نیست و آن اینکه این به اصطلاح خلیفه ای که محتاج به دیگری است  خلیفه ای نیست که که از جانب خداوند واجب الاطاعه باشد بلکهدر این میان حقی ضایع شده است؟

با این مقدمه  در ادامه نقل هایی را از خلیفه دوم برادران اهل سنت و اقایان وهابی میاوریم که بسیار قابل تامل است امیداست مفید فایده حق جویان قرار گیرد:

 

اعترافات خلیفه دوم به افضلیت امام علی علیه السلام بر او

از عمر كلمات مشهورى نقل شده كه نشان مى‏دهد او تا چه حد نيازمند به علم امير المؤمنين بوده است و در اينجا برخى از آنها را ذكر مى‏كنيم:

 

1- «اگر على نبود عمر هلاك ميشد» اين جمله را بارها بر زبان آورده.

لو لا علىّ لهلك عمر

 اين حديث را احمد و عقيلى و ابن السمان نقل كرده‏اند، در استيعاب 3 ر 39، رياض 2 ر 194، تفسير نيشابورى در سوره احقاف، مناقب خوارزمى 48، شرح جامع صغير شيخ محمد حنفى 417 در حاشيه سراج المنير، تذكره سبط 87. مطالب السؤل 13 فيض القدير 4 ر 357.

 

2- «خدايا مرا در مشكلى كه براى گشودنش پسر ابى طالب نباشد قرار مده

اللهمَّ لا تبقني لمعضلة ليس لها ابن أبي طالب

 تذكره سبط 87، مناقب خوارزمى 58، مقتل خوارزمى 1 ر 45.

3- «سرزمينى كه تو اى ابو الحسن نباشى، خدا مرا باقى نگذارد»

 لا أبقاني اللَّه بأرض لستَ فيها أبا الحسن

 ارشاد سارى 3 ر 195.

4- «اى على! خدا مرا بعد از تو باقى نگذارد»

 لا أبقاني اللَّه بعدك يا عليُّ

 رياض النضرة 2 ر 197، مناقب خوارزمى 60، تذكره سبط 88، فيض القدير 4 ر 357.    

5- «به خدا پناه مى‏برم از مشكلى كه ابو الحسن براى گشودنش نباشد»

 أعوذ باللَّه من معضلة و لا أبو حسن لها «5».

 تاريخ ابن كثير 7 ر 359، فتوحات الاسلاميه 2 ر 302.

6- «به خدا پناه مى‏برم كه در قومى زندگى كنم و تو اى ابو الحسن در ميان آنها نباشى»

 أعوذ باللَّه أن أعيش في قوم لستَ فيهم يا أبا الحسن

 رياض النضرة 197، منتخب كنز العمال حاشيه مسند احمد 2 ر 352

7- «به خدا پناه مى‏برم كه در ميان مردم زنده باشم و ابو الحسن آنجا نباشد»

 أعوذ باللَّه أن أعيش في قوم لستَ فيهم يا أبا الحسن

 فيض القدير 4 ر 357 گويد دار قطنى از ابى سعيد نقل كرده كه عمر وقتى پاسخ سؤالى را از على علیه السلام مى‏شنيد مى‏گفت .

8- «خدايا مشگلى بر من وارد مساز مگر على در كنارم باشد»

 اللهمّ لا تنزل بي شديدة إلّا و أبو الحسن إلى جنبي

ابن بخترى بقول رياض 2 ر 194 آن را آورده.

9- «اميد است در مشگلى كه ابو الحسن گشاينده آن نباشد واقع نشوم»

 لا بقيت لمعضلة ليس لها أبو الحسن

 ترجمه على بن ابيطالب 79.

10- «خدا مرا آنقدر باقى نگذارد تا در ميان مردمى قرار گيرم كه ابو الحسن در ميان آنها نباشد»

 لا أبقاني اللَّه إلى أن أدرك قوماً ليس فيهم أبو الحسن

حاشيه شرح عزيزى 2 ر 417 مصباح الظلام 2 ر 56.

 

11- سعيد بن مسيب گويد:

عمر به خدا پناه مى‏برد از مشكلى كه براى گشودنش ابو الحسن نباشد.

و قال سعيد بن المسيّب: كان عمر يتعوّذ باللَّه من معضلة ليس لها أبو الحسن

 اين حديث را احمد در مناقب نقل كرده و در استيعاب حاشيه اصابه 3 ر 39، صفة الصفوة 1 ر 121، رياض النضرة 2 ر 194، تذكرة السبط 85، طبقات شافعيه شيرازى 10 اصابه 2 ر 509، صواعق 76، فيض القدير 4 ر 357، الف باء 1 ر 222 يافت ميشود.

 

12-معاويه گويد:

 وقتى عمر در امرى به مشكلى بر مى‏خورد پاسخش را از او (على) ميگرفت

و قال معاوية: كان عمر إذا أشكل عليه شي‏ءٌ أخذه منه

 مناقب احمد، رياض النضرة 2 ر 195.

 

13-«نيروى داورى على از همه ما بيشتر است».

علىّ اقضانا

 حلية الاولياء 1 ر 65 طبقات ابن سعد 459، 460، استيعاب 4 ر 38، 39 حاشيه اصابه رياض النضرة 2 ر 198، 244، تاريخ ابن كثير 7 ر 359 و گفته است اين كلام از عمر به ثبوت رسيده است، اسنى المطالب جزرى 14، تاريخ الخلفاى سيوطى 115.

 

14- «نيروى داورى على از همه ما بيشتر است».

اقضانا علىّ

 طبقات ابن سعد 860 استيعاب 3 ر 41، تاريخ ابن عساكر 2 ر 325 مطالب- السؤل 30

 

بخش تحقیقات و بررسی مقالات، سایت التوحید

معروف به خطبه بدون نقطه

خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)

معروف به خطبه بدون نقطه 

 

الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.

الواحدُ الاحدُ الأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ.

سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.

الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.

عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.

وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.

أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.

صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.

أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.

اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا رَحِمَکُمُ اللهُ لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.

هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.

اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.

عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم.

وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.

یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.

شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.

معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.

کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.

بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.

خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.

درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه:) تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.

او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای (زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ (: و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر).

از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست – بشناسید.

برگرفته از کتاب دو شاهکار علوی(محمد احسانی فر لنگرودی)

منابع:

1- نهج السّعادة، به نقل از کتاب «مجموعة ادبیة» تألیف محی الدّین محمد بن عبد القاهر بن الموصلی الشهروزی

کتاب ناقل بخش آغازین خطبه:

1- مناقب آل ابی طالب (ابن شهر آشوب)

2- الصراط المستقیم

3- نهج الایمان (زین الدّین علی بن یوسف بن جبر)

4- بحار الانوار

5- منهاج البراعة 

http://www.missagh.org/emam_character/without_noghteh.htm

« یک مرد و هفت میدان »

« یک مرد و هفت میدان »

جلوه هایی از فرمانبرداری و شکیبایی

امیرالمؤمنین علی علیه السلام

بخشی از فضائل حضرت علی(علیه السلام)

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست               که تر کنند سر انگشت و صفحه بشمارند


بخشی از فضائل حضرت علی(علیه السلام)

  1. ازدواج آسمانی

ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

  1. خطبۀ خلافت

خلافت (ظاهری) حضرت علی(ع) با ایراد اولین خطبه در مسجد مدینه پس از بیست و پنج سال سکوت آغاز شد.

  1. بخشش انگشتر

حضرت علی(ع) در رکوع نماز انگشتر خویش را به سائل عطا فرمودند و جبرئیل این پیام را آورد:

ای محمد! بخوان: سرپرست شما فقط خدا و رسول اوست و کسانیکه با ایمان به خدا نماز به پا داشته و در حال رکوع صدقه دادند. (مائده: 55)

  1. حدیث بساط

رویداد سیر فضائی حضرت علی(ع) همچون سلیمان پیغمبر در بساط با جمعی از مدینه تا غار اصحاب کهف از فضائلی است که داستان شگفت انگیز آن در کتب فریقین آمده است.

  1. عقد اخوّت

پیمان برادری رسول اکرم(ص) با امیر مؤمنان را مورّخین چنین آورده اند: با نزول آیۀ اخوّت(حجرات: 10) پیامبر عدّه ای از اصحاب را بنا بر درجۀ ایشان با یکدیگر برادر خواند و حضرت علی(ع) را برای خود نگه داشت و دست او را بلند نموده و فرمود: «هذا اخی فی الدنیا و الآخره.» این برادر من در دنیا و آخرت است.

  1. آیۀ مباهله

جریان مباهله با نصارای نجران رخدادی عظیم در تاریخ اسلام است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «بیائید تا بخوانیم فرزندان و زنان و نفسهایمان را با یکدیگر»(آل عمران: 59) همراهی علی(ع) با پیامبر(ص) در این مباهله نهایت فضل و رتبۀ ایشان را می رساند. زیرا خداوند او را نفس و جان پیغمبر معرفی می کند.

  1. نزول آیۀ هل اتی

حضرت علی(ع) با سه روز روزه گرفتنف غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشید و با آب افطار نمود، و به افتخار این ایثار، جبرئیل با ابلاغ تهنیت بر چنین اهل بیتی سورۀ هل اتی (انسان) را در شأن آن حضرت بر پیامبر نازل کرد.

http://www.missagh.org/index.htm

چرا مردم با وجود تاکیدات موکد پیامبر بر خلافت علی آنرا نپذیرفتند ؟

اگر پیامبر بارها و بارها بر ولایت علی علیه السلام تاکید می کرد ، چرا مردم ولایت غیر علی را پذیرفتند ؟

 

حالات انسان همیشه یکسان نیست و در طول زندگى انسان فراز و نشیب هاى بسیارى مى تواند پیش آید و تحت اوضاع حاکم قرار گیرد. فقط شمارى از انسان ها هستند که مانند کوه استوارند و هیچ گاه تحت تأثیر قرار نمى گیرند; البتّه این گونه افراد بسیار اندک هستند.
صحابه پیامبر نیز از نظر ایمان یکسان نبودند. بعضى از آن ها مصداق آیه شریفه «و من الناس من یشترى نفسه ابتغاء مرضاة الله;[1] بعضى مردانند که از جان خود در راه رضاى خدا در گذرند»، و بعضى مصداق «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضوا الیها و ترکوک قائماً;[2] و این مردم چون تجارتى یا لهو و لعب و بازیچه اى ببینند، بدان شتابند و تو را در نماز تنها گذارند»
عدّه اى از صحابه، سختى هاى جنگ تبوک و یوم العسرة را تحمّل کردند و در جنگ بدر افتخار آفریدند. عدّه اى هم در جنگ اُحد گریختند و پیامبر را میان دشمنان تنها گذاشتند و به قول بخارى در صحیح فقط 12 نفر با حضرت باقى ماندند که در رأس آن ها امام على(علیه السلام) بود: «و لم یبق مع النبى(صلى الله علیه وآله) غیر اثنى عشر رجلاً».[3] در جنگ اُحد هزار نفر از مدینه عازم شدند. البتّه در بین راه، سیصد نفر از آن ها برگشتند و هفتصد نفر با رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) در جنگ اُحد شرکت کردند و در اثر فشار نظامى، اکثر قریب به اتّفاق مسلمانان عقب نشینى کردند و پراکنده شدند، و جز افرادى انگشت شمار در کنار پیامبر باقى نماندند که به قول بخارى، تعداد یاران فداکار پیامبر بیش از 12 نفر نبود.
همچنان در نماز جمعه نیز حضرت را تنها گذاشتند و دنبال لهو و لعب و تجارت رفتند. در این جا نیز افرادى که پیامبر اکرم را همراهى کردند، بیش از 12 نفر نبودند. بخارى در صحیحش این جریان را چنین نقل کرده است: «اقبلت عبر یوم الجمعه و نحن مع النبى(صلى الله علیه وآله) فثار الناس الاّ اثناعشر رجلاً فانزل الله و اذا رأوا تجارة أو لهواً انقصّوا الیها».[4] راوى مى گوید: کاروان تجارتى روز جمعه وارد مدینه شد. ما با پیامبر بودیم. مردم وقتى متوجّه کاروان شدند، نماز را رها کرده، پیامبر(صلى الله علیه وآله) را تنها گذاشتند و فقط 12 نفر باقى ماندند. در این حال آیه نازل شد: و چون داد و ستد یا سرگرمى ببینند، به سوى آن روى آور شوند و تو را در حالى که ایستاده اى، ترک مى کنند.
در جاهاى دیگر نیز در حیات رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) با وى مخالفت کرده اند; مانند جریان پیوستن به جیش اسامه که پیامبر(صلى الله علیه وآله)بر پیوستن افراد به لشکر اسامه اصرار داشت; ولى برخى مخالفت مى کردند و همچنین در آستانه عروج ملکوتى پیامبر(صلى الله علیه وآله)در حالى که در بستر بیمارى به سر مى برد، در حضور همگان قلم و دوات طلبید و فرمود: من * چیزى بنویسم که هرگز به گمراهى نگرایید. عمر از میان حاضران برخاست و از فراهم آوردن قلم و دوات و نوشتن مسأله مورد نظر پیامبر(صلى الله علیه وآله) جلوگیرى کرد. هنگامى که حاضران به او اعتراض کردند، او گفت: حسبنا کتاب الله و افزود که أنّ الرجل لیهجر![5]
بنابراین همان گونه که در جنگ اُحد و موارد دیگر با پیامبر(صلى الله علیه وآله) مخالفت کردند و حضرت را تنها گذاشتند در حالى که مقام پیامبر بالاتر از حضرت على(علیه السلام) بود، همان گونه با امام على(علیه السلام) مخالفت کردند و او را تنها گذاشتند. نه تنها مخالفت کردند، بلکه ستم هاى بسیارى را در حقّ حضرت و اولاد وى نسل به نسل روا داشتند.

 

 

 

پی نوشت ها :

 

 

1. بقره، 207.
2. جمعه، 11.
3. صحیح بخارى، کتاب تفسیر، تفسیر سوره آل عمران، باب قوله «و الرسول یدعوکم فى اخواکم».
4. تفسیر سوره جمعه باب قوله «و اذا رأوا تجارة او لهواً».

5. صحیح، بخارى، باب مرض النبى(صلى الله علیه وآله

http://al-shie.persianblog.ir

مدح عمربن خطاب در نهج البلاغه !!؟؟

در نهج البلاغه خطبه 219( و در برخی نسخ خطبه 228) مطالبی آمده است که برخی از آن به وصف خلیفه دوم تعبیر نموده اند . شایان ذکر است که در خطبه لفظی از عمربن خطاب به میان نیامده است .

 

و اما متن خطبه با ترجمه و آیا حضرت مولا علی علیه السلام خلیفه دوم را مدح نموده است یا خیر، بدین شرح است :

 

 

لِلَّهِ بَلادُ فُلانٍ، فَلَقَدْ قَوَّمَ الْاءَوَدَ، وَ داوَى الْعَمَدَ، وَ اءَقامَ السُّنَّةَ، وَ خَلَّفَ الْفِتْنَةَ، ذَهَبَ نَقِیَّ الثَّوْبِ، قَلِیلَ الْعَیْبِ، اءَصابَ خَیْرَها، وَ سَبَقَ شَرَّها، اءَدّى إِلى اللَّهِ طاعَتَهُ وَ اتَّقاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَ تَرَکَهُمْ فِی طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ، لا یَهْتَدِی فِیها الضَّالُّ، وَ لا یَسْتَیْقِنُ الْمُهْتَدِی .

 

 

ترجمه :

 

خداوند، سرزمینى را که فلان از آنجا برخاسته ، برکت دهاد. کژیها را راست کرد و بیماریها را علاج نمود و سنت را برپاى داشت و فتنه را پشت سر افکند. پاکدامن و کم عیب از این جهان برفت ، به نیکوییهاى آن دست یافت و از بدیهایش پیشى جست تا بدان نیالاید. اطاعت خدا را به جاى آورد و آنچنانکه باید، از او ترسید. بار سفر بست و خود برفت و مردم را در راههاى گوناگون رها کرد. که گمراهان در آن ، راه نمى یابند و آنکه راه یافته بر سر یقین خویش نمى ماند

 

 

 

عبارات فوق در نهج البلاغه اگر در وصف عمربن خطاب باشد ( که بعید به نظر می رسد ) معارضات فراوانی در کلام امیر مومنان در دیگر خطبه های نهج البلاغه دارد که با در کنارهم قرار دادن این معارضات ، نتیجه ای که حاصل می شود بدین شرح می باشد :

 

 

الف : در تاریخ شیعه و نیز اهل سنت  بر این جمله صادره از عمربن خطاب که بارها گفته لولا علی لهلک عمر ، صحه گذاشته شده است .پس چگونه چنین فردی که خود بر عدم علم خود اعتراف می کند می تواند :

 

 

1 – کژیها را راست نماید ؟!

 

2 – فتنه را پشت سر افکند ؟!

 

3 – سنت الهی را برپا دارد ( که خود بر عدم آگاهی از سنت رسول اکرم بارها و بارها اعتراف کرده است ) ؟!

 

و دست آخر پاکدامن و کم عیب از دنیا برود ؟

 

 مگر کسی که بنیان گزار بدعت و گناهی گردد  در کیفر عمل بدان گناه  ، شریک نخواهد بود

 

 

 

سوال حقیر از جویندگان راه حق و رهروان آیین پاکی و صفا اینست که :

 

-          مگر نه اینکه این کلام از ائمه شیعه بارها و بارها در حد تواتر رسیده است که : لولاعمر نهی عن المتعه ما زنی الا شقی او شقیه ؟!  وقتی خلیفه دوم در منع صریح خود بر متعه تاکید می کند ، در عمل به زنای شقیان شریک نخواهد بود ؟؟!!

 

(به جلد 3 تفسیر نمونه ذیل آیه 24 سوره نساء رجوع شود)

 

 

 

-          مگر کسی که طبق نص صریح قران و نیز روایات متعدد در صحاح اهل سنت ، خدا را به خشم آورده ، می تواند  پاکدامن از دنیا برود ؟! توجه شما را به مدارک اهل تسنن در این بخش جلب می نمایم :

 

در مناظره ایکه بین حضرت زهرا سلام الله علیها و ابوبکر در لحظات پایانی عمر شریفشان اتفاق افتاد و زمانیکه  شیخین به ملاقات ایشان آمده بودند ، رو از آندو برگردانده و فرمودند: تا رسول خدا را نبینم با شما کلامی صحبت نخواهم کرد که من بر شما خشمگین هستم

 

 پدرم رسول اکرم فرمودند،‌ رضای خدا دررضای  فاطمه است وخشم خدا درخشم فاطمه است (ان الله یغضب لغضب فاطمه ویرضی لرضاها )وابوبکر هم این سخنان را تصدیق کرد که پیامبر اینگونه فرموده بود . سپس حضرت زهرا فرمودند : ((بخدا قسم من از دست شما دونفر(ابوبکروعمر) خشمگین هستم ))

 

 

 و این مدارک جملات کوتاه فوق :

 

خرجت فاطمه من دنیا و هی غاضبه علیهما

 

منابع اهل سنت : 1- صحیح بخاری ( که معتبرترین کتاب از کتب صحاح سته      می باشد ) ج 7 / ص 47، چاپ دارالجلیل بیروت   2- صحیح بخاری ، ج 9 / ص 185    3- فضائل الخمسه من الصحاح السته ، ج 3 / ص 190    4- الامامه و السیاسه ، ص 14 ، چاپ مصر

 

منبع شیعیان : علل الشرایع ، باب 148 / ص 187

 

 

 

بدعت های دیگر وی پیش کش

 

 

 

 

ب : سخنان آتشین علی بن ابی طالب در نهج البلاغه در سومین خطبه آن که شقشقیه نام دارد، و از لحاظ  سندیت و برهه ی زمانی دقیقا به زمان غصب خلافت اشاره دارد معارض کلام حضرت در این خطبه ( بر فرض شانیت آن درباره عمربن خطاب ) خواهد بود .

 

الفاظ تند حضرت که درباره عمربن خطاب آمده  تاییدی محکم براین مطلب است. الفاظی همانند :

 

 

 

 

{{ فَصَیَّرَها فِى حوْزَهٍ خَشْناءَ، یَغْلُظُ کَلْمُها وَ یَخْشُنُ مَسُّها، وَ یَکْثُرُ الْعِثارُ فیها، وَ الْاعْتِذارُ مِنْها، فَصاحِبُها کَراکِبِ الصَّعْبَهِ إ نْ اءَشْنَقَ لَها خَرَمَ، وَ إ نْ اءسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ، فَمُنِىَ النّاسُ لَعَمْرُ اللّهِ، بِخَبْطٍ وَ شِماسٍ، وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِراضٍ

 

 

 

پس(ابوبکر) خلافت را ( با واگذاری به عمر) به عرصه اى خشن و درشتناک افکند، عرصه اى که درشتى اش پاى را مجروح مى کرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افکند. لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام(عمربن خطاب) ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سرکش که هرگاه مهارش را مى کشید، بینى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى کرد، سوار خود را هلاک مى ساخت . به خدا سوگند، که در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سرکشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق }}

 

چگونه علی علیه السلام یکبار می گوید او باعث لغزش مردم شده است و بعد بگوید او آمرزیده و پاکدامن از دنیا رفته است ؟!! مگر می شود از عقاب عمل به بدعتها دور ماند ؟!!

 

 

دیگر تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل

 

 

ج : در اینکه منظور از این سخن چه کسى است میان شارحان نهج البلاغه‏گفتگو است:

 

1 -  «قطب راوندى‏»که شرح نهج البلاغه را پیش از ابن ابى الحدید تالیف‏کرده مى‏گوید:

 

این سخن را امام(ع)در باره یکى از اصحابش فرموده(بعضى از شارحان‏نهج البلاغه گفته‏اند او مالک اشتر مرد مبارز و مجاهد بود)و از این نظر که قلب‏راوندى نهج البلاغه را از شیخ‏«عبد الرحیم بغدادى‏»معروف به‏«ابن الاخوة‏»و اوآنرا از دختر سید مرتضى و او ز عمویش‏«شریف رضى‏»نقل کرده است مى‏توان گفت که وى به مسائل مربوط به نهج البلاغه آشناتر است.

 

علاوه‏«صبحى صالح‏»که خود از دانشمندان اهل سنت است تصریح میکندکه این سخن را امام(ع)درباره یکى از اصحابش فرموده است،لذا این تفسیراز همه تفسیرها صحیحتر به نظر مى‏رسد،خصوصا که مطالب سخن آن حضرت‏طورى است که نمى‏توان گفت آنرا درباره عمر گفته زیرا مسئله تغییر مسیرخلافت و حکومت اسلامى و جسارتهائى که نسبت‏به دختر پیامبر نمود و همچنان‏اعتراضهائى که در موارد مختلف به پیامبر کرده است چیزهائى نیست که بتواندامام(ع)از آن تعبیر کند به‏«ذهب نقى الثوب‏»به ویژه که تعبیرات امام در خطبه‏شقشقیه درباره او مخالف با این حرف است.و احتمال تقیه در سخن بعید به‏نظر مى‏رسد و اگر چنین بود مسلما سید رضى به آن اشاره مى‏کرد.

 

 

2 -  «طبرى‏»در تاریخ خود ج 5 ص 48 آنرا سخن دختر«ابى حنتمة‏»میداند که‏على(ع)پس از شنیدن آن به‏«مغیره‏»گفته است این سخن درست است ولى دختر«ابى حنتمه‏»نگفته بلکه باو بسته‏اند ولى در هر صورت امام(ع)آنرا امضاء کرده است.

 

این گفته نیز نمى‏تواند قابل قبول باشد زیرا مشکل است گفته شود مرحوم‏شریف رضى این سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است در حالیکه مقیداست در نهج البلاغه سخنانى را که امام(ع)فرموده جمع آورى کند.و لذا اگراحیانا کسى یکى از خطبه‏ها و یا یکى از کلمات امام(ع)را به دیگرى نسبت‏مى‏داد شریف رضى متذکر شده است چنانکه در خطبه 32 با صراحت‏یادآورمى‏شود که این خطبه را به معاویه نسبت داده‏اند ولى صحیح نیست.سخن موردبحث را نیز اگر دیگرى گفته بود شریف رضى یادآور مى‏شد.

 

3 -  شارح‏«بحرانى‏»مى‏گوید:

 

این سخن درباره ابو بکر بهتر میسازد تا عمر زیرا امام(ع)در خطبه شقشقیه‏براى عمر اوصافى بیان مى‏دارد که با این گفته تناسب ندارد.

 

ولى این گفته نیز نمى‏تواند صحیح باشد زیرا دوران زمامدارى ابو بکر بامطالب مندرج سخن امام(ع)سازگار نیست علاوه در همان خطبه شقشقیه ازاو نیز نکوهش شده و جملات‏«فصبرت و فى العین قذى و فى الخلق شجى ارى‏تراثى نهبا»نمى‏تواند با جملات‏«نقى الثوب و قلیل العیب‏»سازگار باشد.

 

 

4 - «جارودیه‏»که گروهى از«زیدیه‏»هستند معتقدند که امام(ع)این سخن‏را درباره‏«عثمان‏»گفته است،گرچه ظاهرش مدح است اما منظور ملامت‏او است.

 

 

5 - «ابن ابى الحدید معتزلی »طبق آنچه از«سید فخار بن معد موسوى‏»شنیده مى‏گوید:

 

منظور از آن‏«عمر»مى‏باشد و دلیل وى این است که در یکى از نسخه‏هاى نهج البلاغه‏که به خط‏«شریف رضى‏»یافت‏شده زیر کلمه‏«فلان‏»«عمر»نوشته شده بوده است.

 

ولى مى‏دانیم این نمى‏تواند دلیل باشد زیرا ممکن است کسى که این نسخه‏در اختیارش بوده خیال کرده است این سخن با عمر تطبیق مى‏کند لذا در نسخه‏تصرف کرده و زیر کلمه‏«فلان‏»عمر نوشته است

 

 

6 -  «علامه سید محمد حسین طباطبایی رحمة الله علیه» مولف المیزان فی تفسیر القران براین مطلب تاکید داشتند که معلوم نیست این بیانات در وصف خلیفه دوم بوده باشد چراکه در نهج البلاغه مخالف آن فراوان است.

 

 

 

در پایان یادآور می شوم اعتصام به حبل الله المتین و پیروی از ائمه معصومین صلوة الله علیهم اجمعین را ، که اگر چنان نکیم در بحر دهر غرق خواهیم

 

منبع:   http://al-shie.persianblog.ir/post/14

بانو!...حجابت ، را به لبخندی هرز مفروش!

"هوالبصیر"

در روزگاری که چشم های سیاه شبه آدمیان حریص تر از همیشه است

عده ای رویای زیبایی را درهتک عفت میبینند

در هتک حریمی که از تندیس حیاء یاس بوستان محمدی

در دفتر ارزش های یک بانو به جای مانده است

بانو!...حجابت را،نجابتت را به لبخندی هرز مفروش!

سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا تسلیت باد

*** شهادت جانسوز صدیقه‌ی طاهره، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بر تمام عاشقان خاندان عصمت و طهارت تسلیت باد ***


قد عزّ علیّ مفارقتک و تفقدک، إلّا أنّه أمرٌ منه . و الله جدّدت عليّ مصیبة رسول الله ، فإنّا لله إلیه راجعون .

[حضرت علی علیه السلام در وداع با حضرت زهرا علیها السلام فرمودند:] جدایی ازتو ازدست دادنت بر من بس گران است، ولی از مرگ گریزی نیست، به خدا سوگند که با مرگت اندوه رحلت رسول الله (ص)را دوباره برمن زنده کردی، ماهمه ازخداییم و به سوی او باز میگردیم

                                                                                                        امام علی علیه السلام – البحار 43/19


شهادت حضرت زهرا علیها السلام

شهادت مظلومانه و جانگداز حضرت ام الائمه النجباءصدیقه کبری فاطمه زهرا علیها السلام در مدینه 75 روز پس از رحلت پیامبر گرامی (ص) واقع شده است . اقوال دیگر دربارۀ شهادت حضرت در سوم جمادی الثانیه خواهد آمد .

درشب چهادرهم ،امیرالمؤمنین علیه السلام به همراه جمعی قلیل از گلهای سر سبد اصحاب ، بدن مطهر صدیقه کبری علیها السلام را به خاک سپردند.

به سند صحیح از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فاطمه علیهاالسلام 75 روز بعد از پیامبر گرامی (ص) زنده بود.بنابرمشهورکه وفات آن حضرت در 28 صفرباشد، شهادت حضرت صدیقه علیهاالسلامدر 13یا 14 یا 15 جمادی الاولی میشود در این سه روز زیارت آن حضرت مناسب است.


شهادت حضرت زهرا

"کی شود تا انتقام سیلی زهرا بگیرم"




كنزالعفاف* و مظهر آن بود، فاطمه                              بانوي بانوان جهان بود، فاطمه
شاگرد بي نظير زمان بود، فاطمه                                در مكتب مقدس تقوا و قدس دين
آري سزاي مرد چنان بود، فاطمه                            بين زنان نمونه چو شويش كه در رجال
خودگوهري به قدر، گران بود و فاطمه                    آنكو به بحر صدق و صفا و عفاف قدس
زينت فزاي كون و مكان بود، فاطمه                            كفو علي ولي خدا شير كردگار
ايثار را حقيت و كان بود، فاطمه                                شام زفاف جامه خود داد بر فقير
مسندنشين باغ جنان بود، فاطمه                               زان پيشتر كه خلقت حوا شود به خلد
اشكش بسان ژاله روان بود، فاطمه                           دردا كه بعد مرگ پر شد غريب و زار
زين روقدش زغصّه كمان بود، فاطمه                        آماج تير جور زمان گشت سينه اش
و اين ستم به آه و فغان بود، فاطمه                           رخساره اش ز سيلي دشمن كبود بود
تا گاه مرگ، ناله كنان بود، فاطمه                              از پهلوي شكسته و از محسن شهيد
مظلومي اش عيان به جهان بود فاطمه                         خوشدل، به خاك رفتن در تيره شام او
سروده خوشدل تهراني

یا زهرا

حجاب و عفاف

انتخاب با شما....!

پوشش و حجاب!

emamzadehashem.blogfa.com

معضل بد حجابي























لزوم توجه به بدحجابي به عنوان يک جرم

 حجاب به عنوان يک تکليف شرعي و حکم الهي از جايگاه ويژه اي در شريعت اسلام برخوردار است تا آنجا که از ضروريات دين محسوب شده است . 

مبناي اصلي ضرورت حجاب در سوره هاي احزاب ونور بيان شده و فقها با استناد به اين آيات و روايات منقول در اين زمينه بروجوب حجاب حکم کرده و محدوده آن را تعيين نموده اند. 

از نظر شريعت و فقه اسلامي ،محدوده قطعي حجاب اسلامي براي زن در مواجهه با نامحرم پوشش همه بدن به استثناي صورت ودو دست از مچ به پايين است بر اساس آن چه در رساله هاي عمليه مراجع در خصوص حجاب آمده است ، مي توان حجاب را به صورت زير تعريف کرد . 

زن بايد بدن خود را از نامحرم بپوشاند ، بلکه احتياط واجب آن است که بدن و موي خود را از پسري که بالغ نشده ولي خوب و بد را مي فهمد بپوشاند .در استفتائي که از حضرت امام «ره»در خصوص حدود حجاب کرده اند ايشان مي فرمايند : درحجاب لباس خاصي معتبر نيست ، بلکه آن چه تمام بدن به استثناي تمام وجه و کفين را بپوشاند کفايت مي کند و بهتر است چادر بپوشند . 

درخصوص هدف از تشريع حجاب مي توان گفت ؛ حجاب دراسلام از مسئله کلي واساسي سرچشمه مي گيرد و آن اين است که انواع لذت هاي جنسي ، به محيط خانواده و همسر مشروع اختصاص يابد و محيط اجتماع با در نظر گرفتن بعد انساني زن و مرد منحصر به کار و فعاليت باشد .در واقع استحکام بنيان خانواده از مهمترين آثار فردي و اجتماعي حجاب است . حجاب حصن محکمي است که راه فساد وهرزگي را مسدود کرده و موجب حفظ و توسعه امنيت اخلاقي در جامعه مي شود . 

با توجه به نوع پوشش زنان ايران پس از اسلام در طول تاريخ ، مي توان گفت که باور عرف درتعريف حجاب ناظر به معناي فقهي آن بوده و زنان بي توجه به نوع حکومت وقوانين آن سعي بر حفظ حجاب به عنوان يک ضرورت ديني داشته اند وحافظه تاريخي ملت ايران هنوزمجاهدتهاي زنان ومردان درمخالفت با کشف حجاب ازسوي رضا خان را ازياد نبرده است. 

اين درحالي است که متأسفانه درسالهاي اخير بي توجهي به حدود شرعي پوشش درميان زنان ودختران منجربه ايجاد مضل اجتماعي بدحجابي بوده است . 

مسئله بد حجابي ازپديده هاي جديد اجتماعي نيست بلکه از دير باز اين عنصر ضد اخلاقي در جامعه وجود داشته ،لکن در سالهاي اخير به ويژه سالهاي پس از دفاع مقدس به موازات تحولات اجتماعي و سرازير شدن انواع محصولات فرهنگي بيگانه ،وتساهل و تسامح در مقولات فرهنگي ، بدحجابي ابعاد تازه اي به خود گرفته است . 

بدحجابي به معناي نداشتن پوشش متناسب با استانداردهاي عرف غالب درجامعه و الگوي برگرفته از فقه اسلامي است. پوشيدن لباسهاي تنگ ، بدن نما تحريک کننده، آرايش نامناسب، پوشش نداشتن درمواضع نيازمند پوشش را بايد در مقوله بد حجابي گنجاند، بنابراين بدحجابي از مصداق هاي انحراف و کج روي است . بدحجابي رفتاري ناسازگار با هنجارها و انتظارات جامعه وخلاف فرهنگ جاري و قانونمندي ها و انتظارات مطلوب جامعه است . 

در واقع بدحجابي به عنوان بزرگترين ناهنجاري اجتماعي در حال نزديک شدن به مرحله هشداراست و به واسطه آن امنيت اجتماعي نيز در حال به مخاطره افتادن است . 

قانون مجازات اسلامي در تبصره ماده 638 در بيان جرائم ضد عفت و اخلاق عمومي بي حجابي را جرم سزاوار مجازات شمرده است ، به موجب تبصره ماده 638 قانون مجازات ، زناني که بدون حجاب شرعي در معابر و انظار عمومي ظاهر شوند به حبس از 10 روز تا دو ماه يا از پنج هزار تا پانصد هزار ريال جزاي نقدي محکوم خواهند شد . 

درماده 3 قانون رسيدگي به تخلفات استفاده کنندگان البسه خلاف شرع مصوب 28/12/1365 مجلس شوراي اسلامي در بياني مشابه آمده است ، کساني که در انظارعمومي ، وضع پوشيدن لباس و آرايش آنان خلاف شرع و يا موجب ترويج فحشاء و هتک عفت عمومي باشد توقيف و خارج از نوبت در دادگاه صالحه محاکمه و حسب مورد به يکي از مجازاتها محکوم مي گردند . 

مجازات اين اشخاص حبس از سه ماه تا يک سال و جزاي نقدي از يک مليون و پانصد هزار ريال تا شش مليون ريال و يا 74 ضربه شلاق با يکي از دو مجازات مذکور مي باشد . 

همچنين براساس قانون تعزيرات اسلامي ، بي حجابي در کنار برخي رفتارهاي منحرف ، مستلزم برخورد قضايي است . اين رفتارها عبارتند از ؛رعايت نکردن حجاب در معابر عمومي (ماده 638ق.م.ج)،تشويق يا انجام فساد و فحشاء(ماده 639ق.م.ج)،استفاده از وسايلي که عفت عمومي را جريحه دار مي کند .(ماده 640 ق.م.ج)و هرگونه عملي که امنيت اخلاقي جامعه را تحت الشعاع قرار دهد .
 
با توجه به مستندات قانوني مذکور مي توان گفت که بي حجابي نوعي هنجار شکني اجتماعي است که به اعتبار مخالفت با قوانين جرم محسوب مي شود. 

بي شک بسياري از موارد بدحجابي چون استفاده از شال و روسري نامناسب ، مانتوهاي تنگ که غالباًآستين هاي کوتاه تري دارند وپوشيدن شلوارهاي نامناسب که در سطح خيابان شاهد آن هستيم ، به دليل شدت بي حجابي تحت عنوان «بدون حجاب شرعي » مذکور در مواد قانوني« 638 ق.م.ج.ا» و« ماده 3قانون رسيدگي به تخلفات استفاده کنندگان البسه خلاف شرع »قراردارند به نوعي که با توجه به تعريف فقها از حجاب مبني بر پوشش همه بدن زن به استثناي صورت و دست ها از مچ به پايين بسياري از حقوقدانان درشرح و تفسير« ماده 638 ق.م.ج.ا»به همان تعريف فقهي حجاب استناد کرده اند . 

با وجود مستندات قانوني مذکور پيرامون ناهنجاري اجتماعي بدحجابي متأسفانه شاهد زير سوال بردن برخورد نهادهاي قانوني من جمله اجراي طرح مبارزه با مفاسد اجتماعي توسط نيروي انتظامي در برخورد با اين معضل اجتماعي هستيم .چنانچه مدعيان بي عمل تحت اين عنوان که بدحجابي تنها معضل فرهنگي است که حل آن به نهادهاي فرهنگي اختصاص دارد مخالف هرگونه برخورد قانوني در اين زمينه هستند . 

بد حجابي و رعايت نكردن پوشش شرعي ، اگر چه از جمله معضلات فرهنگي است که حل آن نيازمند به کارگيري راهکارهاي فرهنگي توسط نهادهاي مربوطه است اما ،توجه نداشتن به جرم بودن اين معضل اجتماعي و انکار آن به عنوان يک جرم ، تنها به شيوع اين ناهنجاري در جامعه مي انجامد. در واقع بي نوجهي به اين معضل اجتماعي به عنوان يک ناهنجاري و جرم خود مانع از تدوين راهکارهاي منطقي و فرهنگي در برخورد با اين قضيه است . 

متأسفانه برخوردهاي کوتاه و مقطعي با بدحجابي و بازدارندگي ضعيف قوانين در زمينه اين ناهنجاري اجتماعي ، خود موجب بي توجهي به اين معضل به عنوان يک جرم بوده است ،‌تاجايي که پوشش هاي نامناسب در سطح خيابان کاملاً عادي و در حال تبديل شدن به عرف مي باشد نبايد از نظر دور داشت که با توجه به آثار اجتماعي بدحجابي ،‌اين معضل اجتماعي خود بستري در جهت گسترش معضلات اجتماعي و جرايم برضد امنيت اخلاقي جامعه خواهد بود .

جهان  نیوز

معضل بد حجابي در ايران اسلامي  

در مورد مشكل بدحجابى باید گفت كه این معضل در ایران ریشه در عوامل متعددى دارد كه باید آن عوامل را در جامعه مورد شناسایى قرار داد و با توجه به آنها اقدامات اساسى و حسابشده انجام داد. بر این اساس عوامل بدحجابى در جامعه به دو دسته تقسیم مى‏شود:
الف) عوامل درونى: منظور از عوامل درونى، مجموعه مؤلّفه‏هایى است كه به وجود آوردن این پدیده دخالت داشته و ناشى از عملكرد افراد یك جامعه و سیستم سیاسى، اجتماعى و فرهنگى حاكم بر آن است. مهم‏ترین آنها عبارت است از:
1. از نظر انسان‏شناختى و روان‏شناختى انسان موجودى است كه داراى قدرت اختیار مى‏باشد، یعنى، هم توانایى انتخاب راه درست و طى كردن مراتب كمال انسانى را دارد و هم توانایى پیروى از امیال و هواهاى نفسانى و طى كردن مدارج انحطاط و سقوط را. قرآن مى‏فرماید: «انا هدیناه السبیل اما شاكرا و اما كفورا»،(1).
بر این اساس در جامعه‏اى مانند جامعه اسلامى ما كه بسیارى از احكام، ارزش‏ها و معارف اسلامى براى اداره جامعه تبیین شده و جاى هیچگونه عذر و بهانه‏اى نیست بعضى از احكام الهى (مانند حجاب) از سوى برخى افراد نادیده گرفته مى‏شود، به این اصل و عنصر روان‏شناختى باز مى‏گردد. به عبارت دیگر یكى از مهم‏ترین عوامل بدحجابى در جامعه، پیروى از هواهاى نفسانى است كه خود ناشى از ضعف ایمان و تقوا، تزلزل شخصیت است و مى‏باشد و در مظاهرى از قبیل تجمل‏گرایى، خودنمایى در مقابل بیگانگان و نمود پیدا مى‏كند.
در بسیارى از موارد خودباختگى و تزلزل شخصیت و عدم اعتماد به نفس موجب تقلید و تظاهر به رفتارهاى ناصحیح دیگران مى گردد. بر اثر خودباختگى ملاك در كرامت و شایستگى اجتماعى را محبوب بودن و مطرح بودن در چشم دیگران مى دانند. البته اگر انسان با تقوا و پاكدامن و مقید به رعایت ارزش هاى الهى باشد هم محبوب خواهد بود و هم در چشم و دل و زبان اولیاء مطرح خواهد بود، لیكن این مسأله نیاز به خودباورى و ایمان قوى و انگیزه هاى عالى و معرفت صحیح از حیات طیبه دارد. چنین انسانى براى خود رسالتى عظیم را قایل است كه به رفتارهاى او جهت مى دهد.
یكى از راه‏هاى اصلاح جامعه از این معضل، مقابله با عوامل روان‏شناختى آن و تقویت ایمان و تقواى افراد جامعه و تقویت انگیزه، عزم و اراده آنان در اجرایاحكام الهى و موازین و مقررات اسلامى در سطح جامعه مى‏باشد. قرآن كریم مى‏فرماید: «ان الله لا یغیر ما بقومٍ حتى یغیروا ما بأنفسهم» خداوند سرنوشت هیچ قومى را تغییرنمى‏دهد، مگر آن كه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند،(2).
این عامل درونى اختصاص به جامعه اى خاص یا پیروان دین مخصوصى ندارد اما در هر جامعه اى عوامل تشدید كننده یا كنترل كننده وجود دارد كه باید پیشینه تاریخى و وضعیت فرهنگى را بررسى كرد. در خصوص جامعه ایرانى به ریشه هاى تاریخى آن اشاره مى كنیم.
2. ریشه‏هاى تاریخى این مسأله كه به اقدامات رژیم پهلوى براى گسترش فرهنگ برهنگى، بى‏بند و بارى و كشف حجاب بر مى‏گردد، كه توانست بخشى از جامعه ما را دچار این انحراف كند و بى‏حجابى را در خانواده‏ها به صورت یك هنجار و ارزش درآورد. روند گسترش این معضل، هر چند با وقوع انقلاب اسلامى و فضاى ناشى از دوران دفاع مقدس، تا حد زیادى كنترل شد ولى به دلایل متعددى، رگه‏ها و ریشه‏هاى خود را همچنان حفظ نمود و بعد از تغییر محیط ارزشى جامعه و فاصله گرفتن از فضاى معنوى حاصل از انقلاب و دفاع مقدس، دوبارهمجال ظهور و بروز پیدا كرد.
3. كوتاهى و بى‏توجهى برخى از مسؤولان فرهنگى كشور در تثبیت ارزش‏ها و احكام اسلامى و تعمیق بخشیدن به آن، از وسایل دیگر گسترش بدحجابى است.
گفتنى است كه به علت وجود مشكلات ناشى از تثبیت انقلاب اسلامى، جنگ تحمیلى، فشارهاى خارجى محاصره‏هاى گوناگون اقتصادى، سیاسى و باعث شد كه بیشترین وقت و انرژى مسؤولان و دستگاه‏هاى دولتى به این امور صرف شود و توجه چندانى به مسائل فرهنگى جامعه و اجراى راه‏كارها و برنامه‏هایى در جهت تثبیت و تعمیق ارزش‏ها و احكام اسلامى مبذول نگردد.
4. بعضى از اقدامات انجام گرفته بعد از سال 1368 (از قبیل سیاست‏هاى پولى و ارزى و) كه به منظور تسریع در روند توسعه و رشد اقتصادى، صنعت و انجام گرفت، ناخواسته موجب تغییر ارزش‏هاى جامعه، به سوى هنجارهاى مادى، مدرك‏گرایى، تجمل پرستى و گردید.
5. عملكرد منفى و نامطلوب برخى
از دستگاه‏هاى فرهنگى (از جمله وزارت ارشاد و مطبوعات وابسته در سال‏هاى اخیر) و میدان دادن به افراد و عناصرى كه هیچ اعتقادى به نظام اسلامى ندارند و با استفاد از تسهیلات مادى و معنوى وزارت ارشاد و فضاى باز و بدون نظارت جامعه، موجبات نشر و ترویج فرهنگ فاسد منحط دوران پهلوى و ارزشهاى حاكم بر جوامع غرب را فراهم و اوضاع فرهنگى كشور را به شدت مسموم و آلوده نمودند به گونه‏اى كه مقام معظم رهبرى هشدارهاى شدید به مسئولین فرهنگى داده، نارضایتى خود را از عملكرد وزارت ارشاد اعلام نمودند كه در نهایت منجر به استعفاى وزیر ارشاد گردید.
6. برخى از افراط و تفریط هایى كه در سالهاى اولیه انقلاب و بعد از آن در مبارزه با بى حجابى و بد حجابى شد از قبیل استفاده روشهاى خشونت‏آمیز و فیزیكى و باعث بوجود آمدن تنفر و انزجار و بدبینى به این حكم الهى گردید.
7. اجرا نشدن فریضه مهم امر به معروف و نهى از منكر یا نظارت ملى به صورت فراگیر و گسترده و نظام‏مند از طرف آحاد جامعه، كه در روایات متعدد ضامن حفظ و سلامت جامعه از فساد، نا امنى و شمرده شده است.
ب) عوامل بیرونى: مهمترین عامل بیرونى تهاجم فرهنگى گسترده و همه جانبه غرب به ارزش‏هاى اسلامى و ملّى ما، براى بى هویت نمودن نسل جوان، تضعیف باورهاى عقیدتى در مردم و در نهایت شكست نظام اسلامى در ایران با استفاده از پیشرفته‏ترین وسایل تكنولوژى اعم از نرم‏افزارى و سخت‏افزارى، عناصر وابسته داخل در عرصه‏هاى فرهنگى و اقتصادى و در جهت حاكم نمودن فرهنگ و ارزش‏ها و مظاهر تمدن غرب.
مجموعه عوامل فوق سبب گردیده كه متأسفانه علیرغم گذشت بیش از دو دهه از انقلاب اسلامى، معضل بد حجابى در جامعه اسلامى ما وجود داشته باشد. اما در مورد راه‏هاى برخورد و مقابله با این پدیده زشت دو راهكار قابل پیش‏بینى مى‏باشد:
1. راهكارهاى فیزیكى و برخورد از موضع قدرت با متخلفین البته این برخورد باید حساب شده و هنجارمند باشد.
2. كار بنیادى فرهنگى. مسلما برخورد با این پدیده به صورت فیزیكى و از طریق دستگاههاى دولتى، بسیار دشوار و تا حدّى ناممكن است. زیرا اگر ما در مسئله لباس و پوشش اسلامى صرفا بخواهیم از طریق زور وارد شویم، استدلال و منطق نداشته باشیم و نتوانیم حقانیت ولزوم پوشش اسلامى، آثار مثبت و فواید و بركات اجراى این فریضه الهى در ابعاد مختلف زندگى شخصى و اجتماعى افراد و فلسفه حجاب و را با كار فرهنگى مستمر عمیق و ریشه‏اى با استفاده از دستگاههاى فرهنگى و رسانه‏هاى جمعى و مطبوعات و به زیباترین و بهترین صورت، ارائه دلیل و برهان، ثابت كنیم، متأسفانه باید منتظر رواج و گسترش بدحجابى و رواج ارزشهاى غربى به صورت گسترده در جامعه اسلامیمان باشیم. عامل مهم دیگرى كه مى‏تواند ما را در مقابله با این معضل اجتماعى یارى نماید اهتمام جدى جامعه و دانشجویان به انجام فریضه امر به معروف و نهى از منكر است. بدیهى است اگر جامعه در این زمینه به صورت جدى وارد عمل شود و این فریضه الهى را منطبق با شرایط و مراتبى كه در شرع مقدس معین گردیده، عملى سازد دستگاه‏هاى فرهنگى و مراكز موجود در دانشگاه‏ها نیز بهتر مى‏توانند در حل این معضل اجتماعى اقدام نمایند و ضمن تشویق و ترغیب دانشجویان به انجام شؤونات اسلامى، راه‏كارها و اقدامات بنیادى فرهنگى را در جهت گسترش ارزش‏هاى اسلامى در بین دانشجویان فراهم سازند. به امید روزى كه با همكارى مسؤولین و دانشجویان شاهد محیطى سرشار از پاكیو صفا و اهتمام جدى به رعایت ارزش‏هاى اسلامى در دانشگاه‏ها باشیم، ان‏شاءالله.
ناگفته نماند بسیارى از ناهنجارهاى اجتماعى از جمله بدحجابى به بى سامانى اقتصادى نیز گره خورده است، معضل بیكارى، تورم و مولد بسیارى از مفاسد اجتماعى هستند كه ظهور و بروز آن در شكل هاى مختلف صورت مى پذیرد. از این رو نظام اسلامى و همه علاقه مندان به این نظام مقدس باید در جهت كارآمدى نظام و حل معضلات اقتصادى و اجتماعى تلاش جدى انجام دهند. فرمایشات و رهنمودهاى مقام معظم رهبرى در زمینه مبارزه با مفاسد اقتصادى و اجتماعى به شكل قاطع و نیز نهضت خدمت رسانى به مردم، در این راستا ارزیابى مى شود.
براى آگاهى بیشتر ر. ك:
1 حداد عادل، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى
2. فرامرز رفیع‏پور، توسعه و تضاد
3. على ذوعلم، انقلاب و ارزشها
4. شهید مطهرى، مسأله حجاب
پى‏نوشت‏
(1)) انسان، آیه 3)

(2)) رعد، آیه 11)

http://www.askdin.com/showthread.php?p=22356

بدحجابی پدیده نیست ، بلکه معضل اجتماعی است

جامعه ایران، جامعه ايي اسلامی و دینی با فرهنگ و تمدن هزارساله با مردمی با اصالت و متدین است. مردان و زنان ایران چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام دارای حجاب و پوشش مناسب بوده اند زیرا پوشش را برای خود یک ارزش و فرهنگ دانسته و همواره سعی در اجرای قوانین و هنجارهای اجتماعی داشته اند و در واقع این هنجارها و قوانین از بطن فرهنگ و اجتماع آنها بیرون آمده و این همان عقیده و نظر خود مردم است.
باید اذعان کرد که با ورود اسلام به ایران پوشش و حجاب طبق دستورات و فرامین دینی برای زنان و مردان مسلمان امری ضروری و لازم و یک ارزش دینی و اجتماعی محسوب شده است. زنی که خواستار فعالیت در عرصه اجتماع است، برای در امان ماندن از آسیب های اجتماعی سعی در حفظ حجاب و پوشش خود دارد.
زنان ایرانی همواره نشان داده اند که الگو فرهنگی مناسبی برای زنان سایر ملل هستند.
در آن زمان که رضاخان با کمک بیگانگان کشف حجاب را در کشور رایج کرد، این زنان مبارز و متدین بودند که با مبارزه علنی با این پدیده اعتراض و نارضایتی خود را از این وضعیت نشان دادند و در واقع با نشان دادن رفتار مناسب مانند خارج نشدن از منزل و يا بیرون رفتن با مردان و محارم نارضایتی خود را از جو فاسد نشان دادند و این همان زنان مسلمان ایرانی بودند که توانستند خواسته خود را بر آن غربزده ها تحمیل کنند.
این زنان، دختران امروزی را تربیت کرده اند و الگوی آنها را بانوی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا (س) قرار داده اند و با آموزش فرهنگ اسلامی و آموزه های دینی، فرهنگ حجاب را برای دختران و فرزندان خود درونی کرده و وقتی رفتار و فرهنگی برای یک فرد یا قومی درونی شود، یعنی تبدیل آن به ارزش، هنجار، قانون، و در مقابل هر نوع آسیبی که این هنجار و قانون را تهدید کند واکنش نشان می دهد.
آیا بدحجابی یک پدیده و یا یک معضل اجتماعی است؟
باید گفت، میان آنچه پدیده و یا معضل است، تفاوت اساسی و بنیادی وجود دارد زیرا پدیده یعنی فراگیر شدن یک موضوع و اینکه عده ای امروزه از بدحجابی در جامعه اسلامی و ایرانی ما به عنوان پدیده سخن می گویند، این نشان از ناآشنا و ناآگاهانه برخورد کردن آنها با بحث حجاب است زیرا بدحجابی قبل از آنکه یک پدیده باشد، یک معضل اجتماعی است و هنوز بدحجابی در جامعه ما و بین زنان مسلمان کشور یک امر فراگیر نشده است و در واقع درصد کمی از زنان و دختران و مردان ما آن هم ناخواسته به بی حجابی روي آورده اند و در واقع به جای بدحجابی به عنوان یک پدیده اجتماعی بهتر است از بدحجابی به عنوان یک معضل اجتماعی سخت گفت. در واقع مي توان گفت هر معضلی نیز در جامعه ایرانی و اسلامی با حمایت خود مردم قابل حل شدن و چاره اندیشی است.
چرا در سال های اخیر از بی حجابی و رواج آن در بین زنان و مردان سخن می گویم ؟علتش را در صدها دلیل باید دید که چه در خارج و چه در داخل پیکره نظام فرهنگی ما نهفته است. روزی که از جهانی شدن حرف به میان می آید، از مهم ترین تاثیر جهانی شدن، یعنی گسترش فرهنگ مصرفی نباید غافل ماند و از یکی از عوارض آن یکی گرايش به مدگرایی را نبايد فراموش کرد. عصر ارتباطات و پیوستگی تمام فرهنگ ها، تمدن ها، اجتماع ها و نظرها در یک نظام به نام دهکده جهانی و آیا در این دهکده جهانی باید فرهنگ ها و قومیت ها را فراموش کرد و به سمت فرهنگ ها و ارزش ها دیگر ملل رفت و از ضدارزش ها برای مقابله با ارزش های فرهنگی خود استفاده کرد!؟ در این دهکده جهانی سهم فرهنگ تمدن و ارزش های ایرانی و اسلامی ما کجاست؟ آیا روزی که از شبیخون فرهنگی دشمن سخن گفتیم، راه های مقابله با این شبیحخون را ترسیم کردیم به سمت آنها حرکت کردیم، اهداف فرهنگی خود را در مقابله با تهاجم فرهنگی دشمن جهت دار کردیم. از آنچه مدگرایی جوانان بود به معضلی به نام پوشش فکر کردیم.
تا چه اندازه از مزایایی پوشش و حجاب برای زنان و دختران حرف زدیم، رسانه های گروهی در این زمینه چقدر فرهنگ سازی کردند تا چه اندازه از عوارض بدحجابی حرف زدیم، اینکه اگر زن مسلمان با پوشش نامناسب در عرصه اجتماعی ظاهر شود، شخصیت و کرامت انسانی اش تا چه اندازه آسیب می بیند؟ چه اندازه زنان با حجاب را به عنوان الگو در ادارات و مراکز فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی به عنوان زنان نمونه معرفی کردیم؟ این همه سوالات متعددی است که باید از اهالی فرهنگ این سرزمین پرسید.
آلیا، عضو کمیسیون فرهنگی مجلس در این زمینه ضمن ضروری بودن حفظ حجاب برای زن و مرد مسلمان گفت: با توجه به اینکه مدت کوتاهی از اجرای این طرح می گذرد نباید درباره موفقیت آن صحبت کرد ولی این طرح نسبت به طرح های مشابه موفقیت آمیز بوده است و از سوی مردم نیز مورد حمایت قرار گرفته است.
وی در خصوص ارشاد و راهنمایی افراد بدحجاب افزود: باید گفت این افراد ناآگاهانه دست به چنین اموری می زنند و باید با آگاهی دادن به آنها راهنمایی و ارشاد کرد و اگر آنان همچنان هنجارشکن و قانون شکن باشند، باید با آنها رفتار مناسب را نشان داد.
عضو كمسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي کار فرهنگی موفق در این زمینه را مستلزم فضای آماده جامعه از سوی مردم دانست و گفت: اگر کار فرهنگی صورت گیرد ولی همچنان هنجارشکن و قانون شکن در جامعه به بدحجابی بپردازند باید در این مرحله از نیروی انتظامی استفاده کرد و بنای این کار فرهنگی و انتظامی باید با هم صورت گیرد.
باید توجه داشت اگر درصد کمی از زنان بی حجاب در عرصه اجتماع ظاهر می شوند، باید آنها را ارشاد کرد باید با آنها آگاهانه و اصولی رفتار شود، آنها را بايد از محاسن حجاب آگاه کرد.
لازم است، پوشش های مناسب را در قالب مدها و رنگ های متنوع و در چارچوب فرهنگ و تمدن ایرانی طراحی و به جامعه عرضه کرد. تجارب و تحقیقات نشان داده است که" امر به خوبی ها و نشان دادن حسنات همیشه زودتر به نتیجه می رسد تا منع کردن افراد از رفتار نامناسبشان" زیرا فرد اگر بخواهد رفتارهای ناشایست خود را در درون خود از بین ببرد، برایش خیلی سخت است و در واقع این رفتار جزئی از همان کنش اجتماعی اوست ولی اگر فرد رفتارهای مناسب را یاد بگیرد و آنها را در درون خود پرورش دهد و در این امر نیز تشویق شود چه به صورت ناخودآگاه و یا خودآگاه ديگر رفتارهای نامناسب را در سطح اجتماع نشان نداده و همان رفتار مناسب و هنجار بخش را به عنوان کنش اجتماعی در مقابل دیگران انجام می دهد.
آنچه از اول اردیبهشت ماه به عنوان طرح ارتقاء امنیت اجتماعی در جامعه مطرح است که بخشی از آن همان مبارزه با بدحجابی است، از سوي نیروی انتظامی و با همکاری دستگاه ها و نهادهای دیگر در حال اجراست.
آیا این طرح موقتی است و بعد از مدتی همانند طرح های قبلی به فراموشی سپرده می شود تا چه اندازه همزمان با این طرح فرهنگ سازی می شود و تا چه اندازه این طرح موفق است.
در همین راستا حجت الاسلام علی سلمانیان، کارشناس امر به معروف اقدامات و برخوردهای نامناسب برای رفع معضل بدحجابی را باعث خدشه دار شدن وحدت ملی برشمرد و گفت: برای ایجاد فرهنگ حجاب در جامعه روش های مناسبی وجود دارد که گرچه زود بازده نیستند، اما پایدار هستند و قابلیت حل معضل بدحجابی دارند، اتخاذ این روش ها باعث دستیابی افراد جامعه به ثبات اخلاقی می شود.
وی اتخاذ برخوردهای نامناسب برای رفع معضل بدحجابی را منجر به اشاعه فحشا در جامعه دانست و افزود: برخوردهای نامناسب طوری فضا را ترسیم می کند که گویی جوانان ما از دست رفته اند اگر تذکرات با شیوه و لحن بدی صورت گیرد منکراتی در پی خواهد داشت.

با همه اين احوال فرهنگ سازي در مقوله حجاب امري ضروري است كه نيازمند همكاري همه دستگاه هاي فرهنگي و رسانه هاي جمعي است.

http://www.islamicgc.com/Articles/Show.aspx?ID=56

من خمینی هستم!، راه رهبرتان را ادامه دهید که پیروزید

بدانید اگر امام خمینی (ره) از دنیا رفت، هزاران خمینی دیگر در همه جای دنیا با فکر و اندیشه او به دنیا آمده‌اند و به عشق او نامشان را خمینی نهاده‌ و بزرگ شده‌اند و راه او را ادامه می‌دهند/خوشا به حال جوانان ایرانی که چنین رهبر فرزانه ای همچون آیت‌الله خامنه‌ای ـ حفظه الله- دارند که نام او برای همه انسان‌های آزاده در سرتاسر جهان مایه فخر و مباهات است.
«در آغازین روزهای مأموریتم در کشور سودان، به عنوان رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی در خارطوم، سخت مشغول فعالیت و کارهای متراکم روزانه خود بودم که تلفن همراهم زنگ زد. صدای جوانی به گوشم رسید که گفت: من خمینی هستم»!

به گزارش «تابناک»، سید حامد ملکوتی، رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در سودان در گفت‌وگو با خبرنگار ما به ذکر خاطره ای از عمق نفوذ یاد و نام رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران حضرت امام خمینی(ره) در کشور محل مأموریتش پرداخت که شرح آن در زیر می‌آید:

شاید خوب متوجه نشدم یا باورم نشد یا به فکرم راه نمی‌یافت که در قاره آفریقا کسی به من زنگ بزند و خود را «خمینی» معرفی کند.

از او پرسیدم نامتان را متوجه نشدم، اگر ممکن است دوباره تکرار بفرمائید. او دوباره و با صدای رسا و پر طنین گفت: «من خمینی هستم». با شنیدن این جمله که خیلی برایم جالب بود و تازگی داشت، مشغول صحبت با او شدم و از او خواستم برای دیدار حضوری به رایزنی تشریف بیاورند.

و باز امروز، همانند روزهای دیگر در هوای بسیار داغ سودان، در دفتر کارم مشغول انجام امور و کارهای روزمره خود بودم که همکارم به من خبر داد: خمینی آمده است و می‌خواهد شما را ببیند.
از جایم بلند شدم و برای استقبالش رفتم. جوان 28 ساله، با چهره ای سیاه، اما بسیار بشاش و شاداب و مصمم، در آستانه ورود به اتاقم ظاهر شد. او را در آغوش گرفتم و به گرمی از او استقبال کردم و در همین لحظات که هنوز وارد گفت‌وگو با او نشده بودم، در ذهنم این جملات گذشت که: خدایت رحمت کند خمینی کبیر (ره). ای آقا، ای مولا، ای رهبر عظیم الشأن، چه کرده ای با مردم دنیا و دل‌های آنان که جوانان در دورترین نقاط کره خاکی و در جایی مثل سرزمین آفریقا و سودان، جوانان به عشق تو، نام خود را خمینی می‌گذارند و با افتخار و سربلندی تمام خود را خمینی معرفی می‌کنند.

پس از حال و احوال مرسوم با او گرم گفت‌وگو شدم و از او پرسیدم و علت نامگذاری اش به نام خمینی و آنچه در زیر می‌آید، پرسش و پاسخ‌هایی است که بین ما رد و بدل شد و تقدیم حضورتان می‌شود:

ـ چرا نام شما خمینی است؟ آیا چنین نامی در این منطقه و در آفریقا و سودان مرسوم است؟

 من نامم خمینی است و در سال 1982 م (1361ه.ق) در خارطوم متولد شدم. پدرم شغل آزاد داشت، به خاطر علاقه و عشقی که به امام خمینی ـ رحمت‌الله علیه ـ  پیدا کرده بود و چند سالی از انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی در ایران گذشته بود و از ایران و انقلاب و امام خمینی خیلی خبرها به این مناطق می رسید. پدرم آنچنان شیفته این شخصیت بزرگ تاریخی شده بود که از شدت علاقه، فرزند تازه متولد شده خود را خمینی نام نهاد و با افتخار تمام اسم مرا با این عنوان به بستگان و اقوام و دوستان خود معرفی کرد.

من با این نام بزرگ شدم تا اینکه کم کم فهمیدم دیگران و اطرافیان وقتی نام من را می‌شنوند، رفتار همراه با احترام نسبت به من دارند و متوجه شدم این تغییر رفتارها به واسطه نام متفاوتی است که من دارم و به تدریج با این نام و مهم بودن آن در بین مردم بیشتر از پیش آشنا می‌شدم.

ـ آیا تاکنون به ایران مسافرت کرده ای؟

بله. پس از اینکه لیسانس گرفتم. خیلی مایل بودم به ایران بروم و از نزدیک با کشور امام خمینی و مردم ایران آشنا شوم که بحمدالله این فرصت فراهم شد. در سال 78 سفری به ایران داشتم که در این سفر از اینکه نتوانستم امام خمینی ـ رحمت‌الله علیه ـ را در زمان حیاتش زیارت کنم ناراحت بودم و به هنگام زیارت مرقد امام خمینی در تهران خیلی متأثر شدم اما از اینکه با ملت شجاع و غیور ایران از نزدیک آشنا شده بودم و در خاک و کشوری حضور داشتم که جای جای آن از خمینی ـ رحمت‌الله علیه ـ و خدمات و اخلاق و عرفان و نفوذ کلام و قدرت رهبری و حکومت بر دل‌های مستضعفین گفت‌وگو می‌شد به خود می‌بالیدم و خوشحال بودم.

ـ آیا کسان دیگری هم هستند که نامشان خمینی باشد؟

 بله. هم‌اکنون من سه دوست صمیمی دارم که نامشان خمینی است و با آنها رفت و آمد دارم و بنا بر آمارهایی که شنیده‌ام، در کل کشور سودان بیش از صد نفر هستند که نامشان خمینی است و به عشق خمینی این نام را برگزیده اند.

ـ آیا به خاطر این نام  تاکنون با مشکلی هم  روبه‌رو بوده‌ای؟

 البته در طول عمرم خاطرات بسیار شیرینی از نحوه برخورد مردم با این نام دارم که جالب است و هرگاه در ذهنم مرور می‌کنم، برای خودم بسیار لذت بخش و خوشحال کننده است و همه جا با افتخار تمام و با غرور و سربلندی اعلام می کنم که نام من خمینی است. البته دو سه مورد هم به واسطه این نام با مشکلاتی روبه‌رو شدم و از دست یافتن به امتیازاتی که حق من بود محروم شدم اما اگر اجازه دهید از ذکر آنها خودداری کنم.

ـ اگر افرادی مایل باشند با شما در ارتباط باشند، از چه طریق می توانند؟

 ایمیل من khumini2010@gmail.com  است و خوشحال می‌شوم با دوستان جدیدی آشنا شوم.

ـ راستی نام کامل خود را نفرمودید؟
 
 نام کامل من «الخمینی ابراهیم احمد» است. 28 سال دارم و مجرد هستم و در شهر امدرمان از توابع خارطوم در کشور سودان زندگی می‌کنم.

ـ در پایان، اگر پیامی برای جوانان هم سن و سال خود دارید بفرمایید؟

 به همه جوانان ایران عشق می‌ورزم و به حالشان غبطه می‌خورم که در کشوری به دنیا آمده اند که نام خمینی ـ رحمت‌الله علیه ـ و خدمات او در جای جای آن وجود دارد و خوشا به حال جوانان ایرانی که چنین رهبر فرزانه ای همچون آیت‌الله خامنه‌ای ـ حفظه الله ـ دارند که نام او برای همه انسان‌های آزاده در سرتاسر جهان مایه فخر و مباهات است. راه امام خمینی ـ رحمت‌الله علیه ـ و رهبرتان آیت‌الله خامنه‌ای را ادامه دهید که پیروزید.

ـ چه آرزویی داری؟

 آرزو دارم یک بار دیگر به ایران سفر کنم و در آن اگر توفیق داشته باشم به زیارت مرقد امام خمینی ـ رحمت‌الله علیه ـ و دیدار حضرت آیت‌الله خامنه ای ـ حفظه الله ـ بروم و با افتخار به ایشان بگویم: من خمینی هستم. بدانید اگر امام خمینی (ره) از دنیا رفت، هزاران خمینی دیگر در همه جای دنیا با فکر و اندیشه او به دنیا آمده‌اند و به عشق او نامشان را خمینی نهاده و بزرگ شده‌اند و راه او را ادامه می‌دهند.

درباره ی شهید هاشمی

به بهانه بازگشت پیکر مطهر سرلشکر شهید علی هاشمی، فرماندهی قرارگاه سری نصرت سپاه؛
«شب‌های بی‌قراری» برای او که از بزرگترین حوادث جنگ بود
جنگ یعنی صداقتی که عاشقی‌ها را رقم زد و بی این عاشقی‌ها، شاید جنگ و آثار آن فراموشمان می‌شد/ مگر می‌شود تو را که جاری‌تر از دریا و روشن‌تر از خورشید و با صلابت‌تر از کوهی، وصف نمود؟/ عاقبت سردار تو را راضی کرد عقب بیایی ولی به محض سوار شدن در ماشین، بالگردهای عراقی سر راهتان نشستند و شما را به رگبار بستند...

سلام سردار! همین چند لحظه پیش بود که پیامک جدیدی از علیرضا الهام به دستم رسید؛ بازگشت پیکر شهید علی ‌هاشمی به میهن مبارک باد.

پیام بسیار کوتاه و بلند بود. چقدر با خواندن این خبر گریه کردم، از شدت شوق و حزن، پیاده از خانه تا حرم حضرت معصومه(س) قدم زنان رفتم و برای آمدن تو دریا دریا اشک ریختم. چه آمدنی؟ آخر حالا چه وقت آمدن بود؟ اصلاً آمدن الان تو و ایام شهادت حضرت فاطمه یعنی چه؟ اصلاً رابطه تو و مفقود الاثر مدینه یعنی چه؟‌ به هر که دستم رسید، تلفنی خبر را دادم و همه از تعجب تا لحظاتی گیج و منگ بودند و یک صدا می‌گفتند علی ‌هاشمی برگشت. سردار؟!

از دو سال پیش تاکنون، مشغول نوشتن تاریخ قرارگاه نصرت شدم، هرچه از قرارگاه می‌نوشتم، تو گویی از علی ‌هاشمی می‌نوشتم. با هر که درباره قرارگاه جلسه می‌گذاشتم، وقتی هنوز در اوایل حرف‌هایمان بودیم ناگهان غم غربت و غریبی تو گل می‌کرد و بحث از دستمان خارج می‌شد. یادم است وقتی که با احمد غلامپور، فرماندهی قرارگاه کربلا درباره تو بحثی را آغاز کردم، او قدری از قرارگاه گفت ولی در کنار همه حرفهایش تندتند می‌گفت علی را کسی نشناخت. علی خودش از مشهور شدن فراری بود، او از قصه تشکیل قرارگاه و انتخاب تو توسط آقا محسن برای فرماندهی قرارگاه نصرت می‌گفت.

راز بردن تو پیش آقا محسن و جلسات سری تو و محسن، از بردن محسن به عمق هور و تا لب سیل بند عراقی‌ها. چقدر من از شنیدن این حرف‌ها احساس غرور می‌کردم، او با متانت خاصی ‌می‌گفت حاضرم قسم بخورم که سردار هور احدی، غیر از علی ‌هاشمی نیست. چقدر با تعجب و اراده این حرف‌ها را می‌زد.

با سردار شهبازی وقتی از حالات تو حرف می‌زدم، می‌گفت دکتر! علی ‌هاشمی بزرگترین حادثه تاریخی جنگ بود، او وقتی از لحظات آخر تو و گرجی در قرارگاه نصرت در جزیره می‌گفت، عرق می‌کرد و می‌کوشید من متوجه بغض پنهان او نشوم. سردار بهنام وقتی می‌خواست شخصیت تو را توصیف کند، شمرده شمرده و با تأنی می‌گفت هر چند روزگار پر از همهمه و خالی از غیرت مردانگی است، ولی وقتی در هور از علی جدا شدم و دیگر تا امروز از او خبری ندارم، باورم شد در تاریکترین فصل عمرم، باید تا آخر دنیا چشم انتظار آمدن او باشم و از خدا می‌خواهم این آرزو را به گور نبرم.

سردار گرجی که تازه از لبنان برگشته بود، ساعت 12 شب برای از تو گفتن با او قرار گذاشتم نیمه شب، خستگی من و سکوت ستاره‌ها بهترین بهانه بود برای حرف‌های ناگفته گرجی از تو. او گاه می‌گفت ضبط را خاموش کن تا حرفی از دلم درباره علی بگویم. او می‌گفت و من در حالی که سرم را پایین گرفته بودم، از آن همه قدرت و عظمت احساس حقارت می‌کردم. او ادامه می‌داد، هیچ کس علی ‌هاشمی را بهتر از محسن رضایی نمی‌شناسد. سردار گرجی می‌گفت لحظات آخر در قرارگاه هرچه گفتم حاج علی خطر سقوط قرارگاه است باید برویم عقب، ‌این دستور آقا محسن است. تو با یک غرور خاصی می‌گفتی: برادر گرجی جزیره مجنون فرزند من است، بچه‌ها هنوز در خط خندق مشغول دفاع هستند. من چطور عقب بیایم؟

عاقبت سردار گرجی تو را راضی کرد عقب بیایی، ولی به محض سوار شدن در ماشین، بالگردهای عراقی سر راهتان نشستند و شما را به رگبار بستند. سردار گرجی می‌گوید تو فریاد زدی همه به نیزارها پناه ببرید. گرجی از آن لحظه ای که از تو جدا شد تا امروز تنها می‌گوید نمی‌دانم در یک لحظه من و علی چطور از هم جدا شدیم من اسیر عراق شدم و تمام فکرم پیش علی بود. علی جان! سردار گرجی می‌گوید گاهی در زندان الرشید عراق در بغداد یاد تو می‌کردم تا اینکه یک شب تو را در خواب دیدم که لباس احرام به تن همراه حمید رمضانی دارید و در مکه هستید. او می‌گوید صبح که بیدار شدم یقین کردم علی شهید شده است.

سردار سوداگر هم وقتی همراه او پیش علی شمخانی رفتیم تا درباره تو بحث کنیم، گفت دکتر! از شمخانی بخواه تنها از ناگفته‌های خودش درباره علی ‌هاشمی بگوید، وگرنه جلسه مفت گران است. من هم در آغاز جلسه، گفتم: امیر! اگر مایل هستی تنها از علی ‌هاشمی بگو. او زیرکانه از بحث عبور کرد و گفت: حکایت علی، حکایت خورشید است.
 
با آقا محسن رضایی سه جلسه درباره تو حرف زدم. او از تو و لحظات ناب هور حرف‌هایی زد که به عمرم نشنیده بودم، آقا محسن می‌گفت: علی در اوج گمنامی کار می‌کرد و راضی نبود احدی غیر از من از تلاش او اطلاع داشته باشد؛ علی تندیس ادب و اخلاق بود.

علی جان! محسن می‌گفت: علی وقتی من و رشید و صفوی و باقری را قبل عملیات خیبر به عمق هور الهویزه برد، همه وجودش چشم شده بود و من را می‌پایید و مدام می‌گفت: برادر محسن! دیگر بس است برگردیم. وقتی حرف این شد که آقا محسن به نظر شما الان علی کجاست، اسیر است، مفقود است، او با یک بغض و اندوهی گفت: به نظرم علی در نیزارهای تنهایی هور است.

چقدر من از این حرف آقا محسن گریه کردم. علی جان تمام حرف‌های من و آقا محسن در کتابی به نام مسافر هور آماده چاپ شده که تو از راه رسیدی. همین دیروز بود که مرتضی سرهنگی نسخه نهایی کتاب را جهت بازبینی نهایی برایم فرستاده بود. امشب وقتی خبر تو را به او دادم، مدام می‌گفت عجب، عجب، عجب.

بگذریم من ماندم روز دوشنبه که روز شهادت حضرت فاطمه است، در اهواز چگونه به دیدار تو بیایم؟
علی باور کن دوشنبه اهواز عاشورا می‌شود؟ می‌دانی از همین الان بچه‌های مسجد جزایری دارند برای تو علم و بیرق آماده می‌کنند؟ صادق آهنگران دارد برای تو از حبیب‌الله معلمی نوحه تهیه می‌کند؟ چه می‌شود؟

یادش بخیر در ایام عید همراه سردار گرجی در مراسم سالیانه قرارگاه نصرت در اهواز شرکت کردم. در آن مراسم همسرت و مادرت آمده بودند و تمام هوش و حواسشان به سخنرانان بود تا از تو بشنوند. عکس تمام قد تو در حالی که گوشی بی سیم را در دست داشتی، چقدر صحن آمفی تئائر را عوض کرده بود. وقتی گرجی شروع کرد از تو گفت من تنها گریه می‌کردم و پیش خود می‌گفتم: مادر علی با شنیدن حرف‌های گرجی چه حالی پیدا می‌کند!‌

علی جان! بهتر می‌دانی گاهی شهادت، همه غصه‌ها و رنج‌ها و مرارت‌ها را به دل خریدن است. شهادت در چرخش ‌نگاه یار است و هر از گاهی، برایشان با آن دل نازکش گریه می‌کند و عده ای را می‌شناسم که قبل از دیدار آنان بیمناک و ترسانند. به قول ارمغان به آنها که رفتند تاریخ شدند و آنها که ماندند باید خاطرات را جاودانه کنند، چراغی فراروی آیندگان و من امشب با آمدن تو تمام دلتنگی‌هایم را ساده و صمیمی هجی می‌کنم تا به آنانی که تو را ندیده‌اند بگویم، جنگ یعنی صداقتی که عاشقی‌ها را رقم زد و بی این عاشقی‌ها شاید جنگ و آثار آن فراموشمان می‌شد.

حرفهایم تمام شد. این سخنان البته در حد قد و قواره من در تعریف از توست، وگرنه مگر می‌شود با قلم خاکی ـ اقیانوس عشق و عاطفه را تصویر نمود؟ مگر می‌شود با این قلم خاکی من پس از فاو و حلبچه و جزیره مجنون، غزل تو را سرود؟

مگر می‌شود تو را که جاری‌تر از دریا و روشن‌تر از خورشید و با صلابت‌تر از کوهی وصف نمود؟
در یک کلمه، سردار علی ‌هاشمی به خانه دل خوش آمدی؛ این بالاترین افتخار بر ماست که شاهد پرواز تو بر شانه‌های بلند آفتاب با غروبی عارفانه باشیم.

منبع: تابناک

مزار رئیسعلی دلواری

مزار رئیسعلی دلواری
این مزار رئیسعلی دلواری در قبرستان وادی السلام شهر نجف است.

به گزارش «خبرآنلاین»، رئیسعلی دلواری (1294- 1261) مبارز آزادیخواه بوشهری، سال‌ها در مقابل هجوم استعمار انگلیس برای اشغال بوشهر و دشتستان و تنگستان ایستاد و مقاومت مردمی و مبارزه مسلحانه را سامان داد.


او پس از هفت سال مبارزه در دوازدهم شهریورماه از پشت مورد اصابت گلوله یکی از افراد خائن خود قرار گرفت و درگذشت.

دیدن این تصاویر می‌تواند بهانه ای باشد برای یادکرد و بزرگداشت این مبارز جوان و وطن دوست.

 عکس ها: کیوان کثیریان

این هم دو مجسمه از رئیسعلی در بوشهر:








چرا امام(ره) مي‌گويند ولايت‎فقيه همان ولايت رسول‎الله است؟

نگاه حضرت امام(ره) به ولايت‌فقيه در گفتوگو با آيتالله هادويتهراني؛

چرا امام(ره) مي‌گويند ولايتفقيه همان ولايت رسولالله است؟

... از طرف ديگر، آن وظايفي كه در حوزه عمل سياسي قرار مي‌گيرند و بايد انجام شوند، واضح است كه مربوط به ‌فقه‌اند و در مجموعه مباحث فقهي قرار مي‌گيرد و اين مسأله كه آيا اسلام در دوران غيبت، انسان‌ها را به ‌حال خودشان رها كرده است، بدون هيچ‌گونه حكومت و الگوي حكومتي و... كه خب دوباره اين مسأله يك بحث كلامي است از اين جهت؛ اما خود اين الگوي حكومت و شكل و ساختار نظام ولايت فقيه يك بحث فقهي است که ...

استاد مهدی هادوي‌ تهراني از جمله چهره‌هاي شناخته ‌شده‌اي است كه در مباحث مختلف علوم ديني داراي تأليفات گوناگون است. يكي از مهمترين كتاب‌هايي كه درباره ولايت ‌فقيه و مباحث پيرامون آن نوشته شده است، كتاب «ولايت و ديانت» ايشان است. كتابي كه در عين ايجاز به هيچ ‌وجه از اتقان و استواري‌اش كم نشده و از جامعيت كاملي برخوردار است. در گفت‌وگو با وی درباره نگاه حضرت امام(ره) به ولايت‌ فقيه صحبت كرده‌ايم.

بحث را از جايي شروع كنيم كه حضرت امام رحمت‌الله عليه آغاز كردند. ايشان در پاراگراف اول كتاب ولايت فقيه مي‌گويند كه مفهوم ولايت فقيه از آن دسته مفاهيمي است كه تصور آن موجب تصديق آن مي‌شود. لطفا بفرماييد كه نگرش حضرت امام به‌ولايت فقيه چگونه است كه صِرف تصور آن را، موجب تصديقش  مي‌دانند؟

ببينيد مقصود امام اين است كه كسي كه مفاهيم مربوط به بحث حكومت اسلامي و ولايت فقيه را بداند، نمي‌تواند غير آن را تصور كند. اما بايد توجه كرد كه آن مفاهيم چيست؟

 
اولا، توجه به اين نكته كه اسلام اختصاص به‌مسائل شخصي و فردي ندارد و در امور اجتماعي سياسي نيز وظايف و تكاليفي را تعيين كرده است.

 
ثانيا، توجه به اين نكته ضروري است كه اين مسئوليت‌هاي سياسي اجتماعي نيازمند يك مصدر حكومتي است كه آن احكام را انجام دهد. خب اين مصدر حكومت در زمان نبي مكرم اسلام و حضرات معصومين خود ايشان بوده‌اند.

 
حال نكته اين است كه در زمان غيبت كبري مصدر اين حكومت چه كسي بايد باشد. خب در اين‌جاست كه بحث ولايت فقيه مطرح مي‌شود، يعني در زمان غيبت اين امور به‌دست كسي است كه داراي خصوصيات سه‌گانه علم، تقوا و درايت باشد. حضرت امام مي‌فرمايد اگر ما اين مسائل را درست درك بكنيم يعني بايد بگوييم كه ولايت فقيه يعني ولايتِ فقاهت ملتزم به‌احكام شرعي با درايت كه بتواند آن احكام اجتماعي را در صحنه اجتماعي پياده كند. خب به‌اين معنا واضح است كه اگر اسلام حكومتي دارد و احكام حكومتي نيز دارد، بايد در راس اين حكومت، يك فرد فقيه با تقوا كه توانايي مديريت دارد، قرار بگيرد.

در نگرشي كه حضرت امام به‌مسئله ولايت فقيه دارند، نگرش ايشان يك نگرش فقهي است يا يك نگرش كلامي؟

اول من خود سئوال را تبيين كنم. ببينيد وقتي شما مي‌پرسيد كه آيا اين مسئله يك مسئله كلامي است يا يك مسئله فقهي، يعني آيا يك مسئله اعتقادي است يا اين‌كه جزو امور عملي ماست. از يك منظر، مسئله ولايت فقيه يك بعد نظري پيدا مي‌كند و به اعتقادات مربوط مي‌شود، به‌اين معنا كه شما معتقد باشيد كه اسلام در اجتماعيات نيز صحبت دارد و محدود به امور فردي نيست.

 
از طرف ديگر آن وظايفي كه در حوزه عمل سياسي قرار مي‌گيرند و بايد انجام شوند واضح است كه مربوط به‌فقه‌اند و در مجموعه مباحث فقهي قرار مي‌گيرد. و اين مسئله كه آيا اسلام در دوران غيبت، انسان‌ها را به‌حال خودشان رها كرده است، بدون هيچ‌گونه حكومت و الگوي حكومتي و... كه خب دوباره اين مسئله يك بحث كلامي است از اين جهت. اما خود اين الگوي حكومت و شكل و ساختار نظام ولايت فقيه يك بحث فقهي است كه شامل خصوصيات ولي فقيه و گستره وظايف و اختياراتش و... مي‌شود. به همين دليل است كه بحث ولايت فقيه در آثار فقهي ما مطرح شده است و ما بحثي از آن در آثار كلامي متقدمين‌مان نمي‌بينيم. اگرچه كه برخي از معاصرين اين مسئله را مطرح كرده‌اند كه بحث ولايت فقيه از مباحث كلامي است و در امتداد ولايت امام مطرح مي‌شود و اين حرف بنفسه حرف درستي هم هست، اما در آثار كلامي قدما اثري از آن وجود ندارد، بلكه در آثار فقهي ما مطرح شده است.

 
پس كليت بحث ولايت فقيه يك بحث كلامي است و خصوصيات اين بحث از مباحث فقهي به ‌حساب مي‌آيد. فلذاست كه از قديمي‌ترين متن فقهي مفصلي كه به‌دست ما رسيده ـ يعني مقنعه شيخ مفيد ـ ما بحث ولايت فقيه را داريم تا امروز كه در آثار معاصرين نيز وجود دارد. البته اين بحث در منابع برادران اهل سنت نيز وجود دارد و من در بحثي كه در خدمت دوستان اهل سنت بوديم، به‌اين مسئله اشاره كردم. مثلا در كتاب احياء‌العلوم غزالي مي‌بينيم كه غزالي در همان مقدمات به ضرورت وجود يك سلطاني اشاره مي‌كند كه مردم به‌خاطر او از حقوق خودشان تجاوز نكنند، ولي مطرح مي‌كند كه اين سلطان نيازمند يك مرشد و معلم است و تبيين مي‌كند كه اين مرشد و معلم عبارت است از يك فقيه. يعني در يك نگاه بدوي ممكن است كه شما بگوييد كه او ضرورت سلطان را بررسي كرده، ولي در واقع غزالي مقام فقيه را بالاتر از سلطان قرار مي‌دهد و براي سلطان نقشي مانند مدير اجرايي يا آن چيزي كه امروزه ما به‌آن رييس جمهور مي‌گوييم قائل است.

 
توجه به‌اين نكته نيز ضروري است كه اصطلاح ولايت فقيه يك اصطلاح متاخر است و در كتب فقهي گذشته وجود ندارد، اما مباحثي كه در كتب فقهي وجود دارد كاملا مفاد ولايت فقيه را ثابت مي‌كند. مثلا در كتاب ابوالصلاح حلبي كه شاگرد شيخ مفيد است بخشي است تحت عنوان «تنفيذ الاحكام» كه در آن شرايطي را كه براي فقيه برمي‌شمارد، دقيقا همان چيزهايي است كه در قانون اساسي، در شرايط رهبر و ولي فقيه ذكر شده است.

همان‌طور كه مستحضر هستيد، جناب آيت‌الله خويي ادلّه لفظيه ولايت فقيه را تام نمي‌دانند، فلذا براي اثبات ولايت فقيه استناد كرده‌اند به «ادلّه لبّيه» و چون ادله لبيه اطلاق ندارد، ايشان بحث ولايت مطلقه فقيه را نپذيرفتند. اما سئوال بنده اين است كه مستند امام براي بحث ولايت فقيه چه بود كه ايشان علاوه‌بر آن‌كه ولايت مطلقه فقيه را پذيرفتند، فرمودند كه ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است؟

ببينيد، نبايد اشتباه شود كه مرحوم جناب خويي بحث ولايت فقيه را نپذيرفتند و امام پذيرفتند. چراكه ما هيچ فقيهي را در تاريخ شيعه نداريم كه بحث ولايت فقيه را كلا منكر باشد، بلكه بحث بر سر حدود و اختيارات فقيه است. اما بايد گفت كه نظر حضرت امام در اين باب نظر جمهور و غالب فقهاي شيعه است و جناب آيت‌الله خويي از جمله كساني است كه از جمهور فقها فاصله گرفته است.

 
شما مي‌بينيد كه در كنار امام و هم‌ رأي با امام، بزرگاني مانند مرحوم صاحب جواهر وجود دارند كه مي‌گويند كسي كه در ولايت عامه فقيه ترديد مي‌كند، بويي از فقاهت نبرده است و با روايات اهل بيت سلام الله عليهم آشنايي ندارد. و اين‌كه آيت‌الله خويي در بحث ولايت فقيه از عامه علما فاصله گرفته‌اند، مربوط مي‌شود به‌نگاه خاصي كه ايشان در سند روايات، ظهور و دلالت روايات و... دارند كه در موارد ديگري نيز بر نظرات ايشان تاثير گذاشته و ايشان را از جمهور فقها جدا كرده است. البته يك مغالطه‌اي نيز عده‌اي مي‌كنند و مي‌گويند كه ولايت مطلقه فقيه كه امام مي‌گويد با ولايت عامه فقيه كه بزرگاني مانند صاحب جواهر مي‌گويند، تفاوت دارد.

در واقع عده‌اي خواسته‌اند با اين كار نشان دهند كه ديدگاه امام در بحث ولايت فقيه، يك ديدگاه خاصي است كه با مباحث ديگر فقها متفاوت است. اين حرف درست نيست. اگر شما به ‌كتاب صاحب جواهر رجوع كنيد، مي‌بينيد كه آن سوالي كه ايشان مي‌خواسته به ‌آن پاسخ دهد اين است كه آيا در دوران غيبت، تمام اختيارات ولايي معصومين به فقيه سپرده شده است يا نه؟ و از اين بحث تعبير مي‌كند به‌ولايت عامه فقيه. در حالي‌كه امام تعبير مي‌كنند به‌ولايت مطلقه فقيه.

 
من در كتاب ولايت و ديانت سعي كردم نشان بدهم كه اين تفاوت تعبير به ‌تفاوت مصطلحات اصولي اين دو بزرگوار باز مي‌گردد، نه به ‌تفاوت ديدگاه فقهي آن‌ها درباره اين موضوع. هر دو يك معنا مد نظرشان است، ولي با دو عبارت. به ‌اين صورت كه مرحوم صاحب جواهر كه تعبير «عامه» را مي‌گويند معناي لغوي، آن را اراده كرده‌اند كه در مقابل آن ولايت خاصه است يعني ولايت در حيطه‌هاي خاصه در تمامي موارد و حيطه‌ها. در حالي‌كه حضرت امام از لفظ «مطلقه» معناي اصطلاحي آن را اراده كرده‌اند.

 
اگر امام مي‌گويند ولايت فقيه همان ولايت رسول‌الله است، از همين جهت است. يعني محدوده ولايي فقيه همان محدوده ولايي رسول اكرم است. و البته واضح است كه مد نظر ايشان اين نيست كه ولي فقيه تمام صفات و مقاماتي را كه نبي مكرم داشته‌اند، داراست. اين ولايت مطلقه كه مي‌گوييم از دو جهت است. يكي از جهت افراد و آحاد است كه تحت ولايت فقيه قرار مي‌گيرند كه در اين مورد يعني ولايت فقيه شامل تمامي افراد جامعه مي‌شود، حتي مجتهدين ديگر، دوم اين ‌كه اين قيد مطلقه در شئون و اختيارات فقيه جاري است. يعني تمامي شئون اجتماعي و سياسي را شامل مي‌شود.

كساني كه ولايت مطلقه فقيه را قبول دارند ـ كه اكثر قريب به‌ اتفاق فقهاي شيعه را در بر مي‌گيرد ـ اين دو حيطه مد نظرشان است. در اصل مي‌توان گفت ما در بين فقهاي شيعه تا همين دويست سال پيش مخالفي براي ولايت فقيه نمي‌يابيم و به‌ همين دليل است كه مرحوم صاحب جواهر، آن عبارات تند را در مورد كساني كه در ولايت عامه فقيه ترديد كنند به ‌كار مي‌برد.

 
اما نكته‌اي كه لازم است در انتهاي اين سئوال مطرح كنم اين مسئله است كه تفاوت بين بحث ولايت فقيه از ديدگاه امام و ديدگاه آيت‌الله خويي، ثمره عملي اندكي دارد. به عبارت ديگر، درست است كه آقاي خويي چون ادله لفظيه ولايت فقيه را نمي‌پذيرد، به‌تبع آن اطلاق ادله را نيز نمي‌پذيرد، اما چون ايشان تصرف فقيه در امور حسبه را مي‌پذيرد، فلذا بسياري از تصرفات فقيه را داخل در همين موضوع دانسته و آن‌ها را نه‌ تنها مي‌پذيرد، بلكه آن‌ها را ضروري نيز مي‌داند. فقط در يك حيطه خيلي كوچكي است كه اين تفاوت نظري داراي توابع عملي نيز مي‌شود.

حالا سئوال بنده اين است كه آيا با نگرش آقاي خويي به ‌مسئله ولايت فقيه كه اثبات آن از طريق امور حسبه است، مي‌توان حكومت اسلامي تشكيل داد؟

بله، اصل اين مسئله كه بايد امور مردم سامان پيدا كند و مديريت شود خودش از امور حسبه است. اين واضح است كه مردم نيازمند يك مديريت اجتماعي هستند وگرنه دچار بي‌قانوني و بي‌نظمي عمومي مي‌شوند. مثلا مردم خودشان احساس اين وظيفه را مي‌كنند كه خانه و منزل خودشان را تميز كرده و در قدم بعدي آن را آباد كنند. اما احساس وظيفه نمي‌كنند كه شهر و خيابان و حتي كوچه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنند را تميز و آباد كنند. اين مسئله خيلي مهم است.

 
قدما مي‌گفتند كه دليل نياز ما به ‌حكومت به‌ خاطر جلوگيري از تعدي مردم به ‌حقوق يكديگر است، اما حالا فرض كنيد كه مردم بسيار متمدني پيدا كرديم كه به‌ هيچ وجه به ‌حقوق يكديگر تجاوز نمي‌كردند، حالا آيا بايد گفت كه ما ديگر به ‌حكومت نياز نداريم؟ نخير، به ‌خاطر اينکه حكومت تنها متولي جلوگيري از تعدي و تجاوز به‌حقوق ديگران نيست، چراكه يك سري از وظايف عمومي در جامعه وجود دارد كه كسي خود را متولي آن نمي‌داند مثل همين مثال‌هايي كه بالا زدم. فلذاست كه وجود حكومت ضروري است و آن تعبيري كه اميرالمومنين دارند كه «لابُدّ مِن أميرٍ برٍّ أو فاجر» ناظر به ‌همين مسئله است.

حالا برگرديم به ‌بحث خودمان، يعني اگر شما مانند آقاي خويي اثبات ولايت فقيه را از طريق امور حسبه انجام دهيد و آن را محدود به ‌قدر متيقّن و امور حسبه كنيد، باز هم ولايت فقيه جامع‌الشرايط را مي‌پذيريد و در نهايت تشكيل حكومت را نيز مي‌پذيرند چراكه خود اصل حكومت از امور حسبه است و اگر شما دقيق به ‌امور حسبه دقت كنيد، مي‌بينيد كه امور حسبه چيزي نيست مگر حفظ جان مومنين و تسهيل امور آنان و هر دو اين‌ها فقط در امر حكومت امكان‌پذير است، مثلا شما براي حفظ جان و امنيت مومنين نيازمند يك نيروي نظامي هستيد و براي تدبير امور مومنين مانند ساختن راه‌ها و... نيز نيازمند يك حكومت هستيد كه اين مديريت اجتماعي را بپذيرد.

 
بنابراين كه اگر شما با همين نظريه قدر متيقن برويد جلو در نهايت مي‌بينيد كه كم‌كم تك‌تك نهادهاي حكومتي شكل گرفت و اثر عملي‌اش در جاهاي كوچكي است نه در اصل تشكيل حكومت اسلامي. مثلا شما مي‌خواهيد خياباني بكشيد كه رفت و آمد مردم تسهيل شود و وقت كمتري را مردم در ترافيك بگذرانند حالا اين‌جا يك مغازه داري، مغازه‌اش را به‌حكومت نمي‌فروشد و در نگاه بدوي هم حق دارد چراكه «الناس مسلطون علي اموالهم».

در اين‌جا با توجه به نگاه حضرت امام، شما به‌ راحتي مي‌توانيد آن شخص را به زور مجبور به فروش مغازه‌اش كنيد، اما در نگاه حسبه تا اين امر ـ كشيدن خيابان ـ ضروري نشود، شما اجازه نداريد كه آن شخص را مجبور به‌ فروش مغازه‌اش كنيد. چراكه با نگاه قدر متيقّن اين‌جا هنوز وارد بحث حسبه نشده است.

 
به‌عبارت ديگر، حكومتي كه از راه حسبه اثبات و تشكيل شده است يك حكومتي است كه دست و پايش بسته است و با معذوريت‌هاي عملي فراواني مواجه است. يعني ابتدا بايد صبر كند تا يك چيزي ضرورت پيدا بكند تا وارد امور حسبه بشود و به ‌تبع حسبه قدر متيقّن شامل آن هم بشود تا بعدا حكومت بتواند در آن دخل و تصرف حكومتي كند، اما در نگاه حضرت امام اين‌گونه نيست و حكومت پيش از رسيدن به ‌بحران و حتي براي جلوگيري از بحران نيز مي‌تواند اعمال نظر حكومتي كند.

 
فلذاست كه مي‌تواند مثلا بگويد اگر اين خيابان عريض نشود توابع اقتصادي، زيست محيطي، اخلاق اجتماعي و... دارد و حالا كه مصلحت عمومي اقتضا مي‌كند با اين‌كه هنوز تعريض خيابان ضروري به ‌معناي اخص كلمه نشده است باز هم حكومت مي‌تواند در اين‌جا اعمال قدرت كند و مردم را مجبور به‌فروش ملك‌هايشان كند. و اين هم ريشه در آيه قرآن دارد كه «النّبي أولي بالمومنين من أنفسهم» و حالا كه شئون اجتماعي و حكومتي نبي به فقيه جامع‌الشرايط رسيده است او نيز در اين موارد «أولي» مي‌شود، يعني اين‌كه همان كاري كه شما مي‌توانستيد رأسا اقدام به‌آن كنيد ـ  مانند همين فروش منزل ـ حالا فقيه اين كار را مي‌كند و خانه شما را مي‌فروشد و پولش را به شما مي‌دهد.

به ‌عنوان سئوال آخر، به‌نظر شما چه امري باعث شد كه تبيين حضرت امام(ره) يك تبيين ويژه‌اي بشود. آيا اين ويژه شدن تنها به‌ دليل سير تاريخي قضيه بود كه حضرت امام علاوه ‌بر تبيين قضيه براي عملي شدن آن هم اقدام كردند يا اين‌كه در خود تبيين حضرت امام يك نكات ويژه‌اي وجود داشت؟

تعبيري امام در مقدمه بحث ولايت فقيه دارند و مي‌گويند كه آن چيزي را كه ما در اين‌جا مي‌گوييم، بحثي است كه اساسش را قدما گفته‌اند و ما فقط يك نكاتي را به‌ آن‌ها اضافه مي‌كنيم. در اوائل انقلاب، عده‌اي آمدند و گفتند كه اين نظريه از ابداعات حضرت امام است. بعدا گفتند نه، اين را اولين بار مرحوم نراقي در «عوائدالايام» گفته است. در حالي‌كه اصلا مسئله اين‌گونه نيست. يعني ما در كتاب شيخ مفيد كه قديمي‌ترين كتاب فقهي شيعه است عبارات واضحي مبني بر ولايت فقيه در دوران غيبت كبري داريم و اين چيزي است كه از روايات معصومين سلام‌الله عليهم به‌ما رسيده است و از مهمترين‌هايش، همان توقيع حضرت حجت عليه‌السلام است كه ما بر روي آن خيلي تأكيد داريم هم از جهت سند و هم از جهت دلالت. كه حضرت در آن‌جا دارند زمينه‌سازي غيبت كبري را مي‌كنند كه شيعيان در زمان غيبت كبري سردرگم نباشند و اين بحث از زمان خود رسول مكرم اسلام شروع شده است و حضرت امام مي‌فرمايند كه مد نظر از «خلفائي» در عبارت «اللهم ارحم خلفائي» حضرات معصومين نيستند بلكه فقهاي جامع‌الشرايط هستند تا اين‌كه مي‌رسد به‌امام صادق(ع) و آن مقبوله عمربن حنظله و تا اين‌كه مي‌رسيم به خود حضرت حجت و آن توقيع معروف.

 
يعني مي‌خواهم بگويم كه اين بحثي است كه در كلام تمامي حضرات معصومين نيز وجود داشته است و بحثي نبوده كه ناآشنا براي فقها باشد؛ فلذاست كه مرحوم صاحب جواهر مي‌گويد كه كسي كه ولايت فقيه را انكار كند بويي از فقه آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين نبرده است. يعني اين‌قدر مطلب بديهي بوده است.

در مورد امام مي‌توان گفت كه چه بسا ايشان در اصل بحث ولايت فقيه يك ابداع ويژه‌اي نكرده‌اند، بلكه صرف توجه دادن امام به‌اين مسئله خودش يك مسئله بسيار مهمي بود. اما از جهت ديگر وقتي ما به ‌آثار فقها مراجعه مي‌كنيم، مثلا به ‌همين كتاب مقنعه شيخ مفيد، مي‌بينيم ايشان مي‌گويند كه اگر اجراي احكام امر به‌معروف و نهي از منكر در آخرين مرحله آن كه قتل است، براي فقيه «ممكن» بود بايد آن را انجام دهد و آن را با عبارت «إن أمكن» مطرح مي‌كند و اين بحث در فقه بعدها اين‌گونه طرح مي‌شود كه حالا كه براي ما امكان تحقق اين احكام و حكومت اسلامي وجود ندارد، پس ما ديگر وظيفه‌اي نداريم.

 
امام اين بحث را اين‌گونه عوض كردند كه اگر امكان اين امر ـ تحقق حكومت اسلامي ـ به‌ صورت بالفعل وجود ندارد، به‌ اين معنا نيست كه من براي محقق شدن آن و ممكن شدنش نبايد تلاشي بكنم. اين خودش يك بحث جديدي بود كه اگر الان امكانش وجود ندارد، تو بايد مقدمات آن را براي مثلا ده سال آينده فراهم بكني.

 
به‌عبارت دقيق و فني، امام مسئله را اين‌گونه تبيين كردند كه مسئله حكومت اسلامي تكليفي نيست كه مشروط به‌ تحقق مقدمات باشد، بلكه تكليفي است كه اگر مقدماتش فراهم نيست، شما بايد برويد و مقدماتش را هم فراهم كنيد. دقيقا مثل مسئله حج.

كسي نمي‌تواند بگويد كه من وظيفه‌ام هست كه به ‌حج بروم و مثلا در روز نهم ذي‌الحجه بيايد بگويد كه ديگر كه امكان حج رفتن الان فراهم نيست، پس حج از گردن من ساقط شده است. بلكه شما بايد به‌ گونه‌اي مقدمه‌ سازي كنيد كه در روز نهم ذي‌الحجه در سرزمين مكه باشيد تا بتوانيد اعمالتان را به‌جا بياوريد و به‌عبارت فقهي، نوآوري امام اين بود كه مسئله تشكيل حكومت اسلامي را شرط واجب مي‌دانستند، برخلاف قدما كه آن را شرط وجوب مي‌دانستند.

 
يعني امام مي‌گويند وجوب مسئله سرجايش ثابت است و شما براي اين‌كه بتوانيد آن را انجام بدهيد، بايد برويد و مقدمات آن را فراهم كنيد و اين حقيقتا بحث جديد و نويي بود. در نهايت هم اهميت امام در اين است كه خودش نيز در اين ميدان وارد شد و بر عليه حكومت جور اقدام كرد و توانست چيزي كه بزرگان مي‌گفتند محال است، آن را محقق كرد. يعني آن چيزي را كه نه بزرگان حوزه مي‌توانستند باور كنند و نه حكومت شاه و نه حتي حكومت‌هاي بيگانه احتمال آن را مي‌دادند، ايشان آمدند و آن را محقق كردند.

 
و اين بحثي است كه هنوز جاي كار و جاي تبيين بهتر دارد و از جانب بسياري ـ اعم از موافقين و مخالفين ـ مورد سوء فهم واقع شده است و يك عده مي‌آيند و به ‌صورت غير تخصصي به‌ مسئله مي‌پردازند و مثلا مي‌گويند كه شيخ انصاري با ولايت فقيه مخالف است! آخر كجا مرحوم شيخ اين‌چنين حرفي را مي‌زند؟ در حالي‌كه خود شيخ در كتاب مكاسب تصريح مي‌كنند كه آن‌چه كه براي حكام در حكومت‌ها ثابت است، قطعا به ‌صورت قدر متيقّن براي فقيه جامع‌الشرايط نيز ثابت است.

منبع: هفته نامه پنجره

 

دستور العمل مخصوص آيت الله بهجت براي گشايش بخت و ازدواج

 


در طول چند سالي که مشاوره داشته ام دختر خانم هاي زيادي بوده اند که سنشان افزايش پيدا کرده و براي ازدواج دچار مشکلاتي شده اند. من به اين عزيزان توصيه هاي مختلفي دارم که در جاي خود در اين سايت هم مطرح خواهم کرد . چرا که در بسياري از موارد روش هاي اشتباه آنان موجب ايجاد چنين مشکلي در زندگيشان مي شود. اما صرف نظر از آن صحبت‏ها، نقدا مي خواهم توصيه اي را از مرحوم حضرت آيت الله بهجت قدس سره ، همان عارف بزرگ معاصر را به اين خوبان هديه کنم.

 

اين توصيه براي کساني است که قصد ازدواج دارند ولي حالا به هر دليل برايشان فراهم نمي شود.

 

 

 

روزي از حضرت آيت الله بهجت رحمه الله ،‏ سوال شد که ازدواج دختري سر نمي گيرد و به اصطلاح بختش باز نمي شود . چه راهنمايي اي مي فرماييد.

 

ايشان پاسخ دادند:

 

نماز جعفر طيار را بخواند و پس از آن ، دعايي که در کتاب زاد المعاد  مجلسي آمده که در اين هنگام خوانده شود ، بخواند و در پي آن به سجده رود و تلاش کند که حتما گريه کند،‏ گر چه به مقدار کم و همين که چشمش را اشک گرفت ،‏حاجتش را از خدا بخواهد . اين عمل را بايد تا زماني که حاجتش روا شود ، انجام دهد. آن مرجع و عارف بزرگوار يک بار ديگر هم که همين سوال از محضرشان پرسيده شد ، فرمودند: آيه رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَاماً [فرقان : 74] را فراوان بخوانيد .

 

 

 

من خيلي به دنبال اصل کتاب زاد المعاد که به زبان فارسي است گشتم ولي متن وردي آن را نه در اينترنت و نه در نرم افزارهايم پيدا نکردم . اما نسخه pdf زاد المعاد به زبان عربي را مي توانيد از اينجا دانلود کنيد که البته 23 مگابايت حجم دارد.

 

نکته: چون نام فايل به عربي است بعد از دانلود (اگر کامل دانلود شده باشد) اگر با پيام خطا مواجه شديد ،‏ نام فايل را به انگليسي تغيير دهيد تا قابل مشاهده باشد. به طور کلي در اکثر ويندوزها نام فايل هاي پي دي اف و مسيري که در آن قرار دارند همگي بايد انگليسي باشد تا به درستي اجرا شود.

 

من دوست داشتم خودم اين بخش مربوط به نسخه مرحوم آيت الله بهجت را تايپ کنم و در وبلاگ قرار دهم. اما فعلا فرصت ندارم. اگر از عزيزان کسي اين زحمت را بکشد و فايل را دانلود کرده و بخش مدنظر آيت الله بهجت را تايپ کند و در قسمت نظرات بگذارد آن را در اينجا قرار مي دهيم تا خدمتي به همه عزيزان باشد.

 

اين هم لينک دانلود نسخه پي دي اف فارسي زاد المعاد ولي با حجم 58 مگا بايت

http://smhtt.parsiblog.comمنبع:

دلایل جنگ عليه حوثي ها ازنگاه نویسنده عرب

دلایل جنگ عليه حوثي ها ازنگاه نویسنده عرب

يک نويسنده عرب ، جامعه عربستان سعودي را رو به سقوط و نابودي توصيف کرد و درگيري رياض با حوثي هاي يمن را بهانه اي براي کتمان اين وضعيت دانست.

"
سامي جواد کاظم" با درج مقاله اي در خبرگزاري عربي براثا ، با ذکر مثال هايي از عملکرد ديکتاتورها در زمان هاي مختلف و دستاويز و بهانه هاي آنان براي تجاوز ، قتل و جنايت نوشت : اگر به واقعيت جنگ عربستان عليه حوثي ها نگاه کنيم ، مي بينيم که عربستان حق دارد عليه حوثي ها بجنگند ، البته نه به دلايلي که سعودي ها ادعا مي کنند.

در بخشي از اين مقاله آمده است : همواره شيوه هايي وجود دارد که طاغوت هاي زمانه هنگاميکه مشکلاتشان با ملت هايشان فزوني مي گيرد ، به آن پناه مي برند و درچنين شرايطي که آثار منفي اداره کشور توسط آن ها نمايان مي شود ، مردم را با مشکلي بزرگتر درگير مي کنند تا آن ها را از مشکل واقعي که خود براي آن ها به وجود آورده اند ، بازدارند و سرگرم مسائل ديگر کنند. اين همان شيوه اي بود که بني اميه زماني که بر مردم سلطه يافتند ، از آن استفاده کردند.

جواد کاظم افزود : درآن هنگام از جنگ و ويرانگري ها به عنوان فتوحات اسلامي ياد مي کردند تاجايي که وقتي خليفه عمر بن عبدالعزيز خلافت را دردست گرفت ، اين جنگ ها را متوقف کرد و گفت اگر اين جنگ ها واقعا" براي گسترش اسلام بود ، آن را متوقف نمي کردم.

اين نويسنده عرب خاطرنشان کرد: حاکم رژيم طاغوتي عراق نيز از همين شيوه استفاده کرد ؛ به شکلي که هنوز قدم در کاخ رياست جمهوري نگذاشته بود که جنگ عليه کردها را آغاز کرد ، به کشتار غيرنظاميان پرداخت و شعارهايي در وصف ملا مصطفي به عنوان مزدور به کار برد.

وي افزود : زماني که حسن البکر مجبور به استعفا و انقلاب ايران پيروز شد ، اوضاع عراق وخيم گرديد و البکر از دربار بعث و بارگاه حکومتي بيرون رانده شدد ، صدام حسين جنگ با ايران را با هدف دردست گرفتن قدرت شروع کرد.

سامي جواد کاظم نوشت : اکنون وقتي به وضعيت مردم عربستان نگاه مي کنيم ، متوجه مي شويم که از نظر اجتماعي درمعرض سقوط و سراشيبي قرار دارند ، به طوري که پديده هايي چون قتل ، تجاوز ، طلاق ، فرار زنان ، سرقت ، مصرف مواد مخدر ، بيکاري و فقر درجامعه گسترش پيدا کرده است و نگاهي به آمارهاي رسمي منابع اطلاع رساني سعودي و نه آمارهاي دشمنان اين کشور ، براين واقعيت صحه مي گذارد.

اين نويسنده تاکيد کرد : درچنين شرايطي ، بسياري از خيرخواهان جامعه عربستان خواستار ايجاد تغييراتي در وضعيت موجود شدند و شاه اين کشورهم با تغيير برخي از مسئولان و مشارکت دادن علماي حنفي ، مالکي و شافعي به همراه علماي وهابي و نه علماي شيعه درصدد سرپوش گذاشتن بروضعيت موجود و ايجاد تغييراتي برآمد.

وي افزود : اين درحالي بود که گزارش هاي حقوق بشر از تعرض هايي که عليه اتباع اهل بيت عليهم السلام صورت مي گرفت ، پرده برداشت و درچنين شرايطي ، عربستان براي پوشاندن اين مسائل و سرگرم کردن افکار عمومي ، جنگ را آغاز کرد و بايد بگويم که اگر چنين وضعيتي ادامه پيدا کند ، آل سعود هم شيوه رژيم سابق بعث عراق را به کار خواهد گرفت که درجنگ ايران براي سرکوب شيعيان از شيعيان استفاده کرد.

اين نويسنده عرب تاکيد کرد : جنگ ميان عربستان و حوثي ها درواقع جنگ ميان دو کشور با يکديگر نيست ؛ بلکه جنگ بين يک کشور (عربستان) با مجموعه از قبايل (حوثي ها ) است که به وهابيت اعتقادي ندارد.

سامي جواد کاظم در ادامه مقاله نوشت : عربستان کشوري است که از طرف آمريکايي ها و بعثي ها حمايت مي شود درحاليکه حوثي ها هيچ طرفداري ندارند ، مساحت کشور عربستان و تعداد جمعيت آن بيش از حوثي هاست و عربستان از منابع انرژي برخوردار است درحاليکه حوثي ها چنين منابعي ندارند .

وي افزود : سعودي ها علنا" به سلاح مجهز مي شوند ولي درمورد حوثي ها وضعيت اينگونه نيست، بنابراين مي توان گفت که سعودي ها از نظر امکانات و تجهيزات کاملا" از حوثي ها پيشتر و مجهزترند اما با وجود برخورداري از همه اين امکانات و تجهيزات ، از يک چيز عمده و مهم که همان باور و عقيده است ، محرومند.

در بخش پاياني مقاله جواد کاظم آمده است : منابع اطلاع رساني سعودي ، حوثي ها را " مزدور " مي نامند واين همان عنواني است که طاغوت عراق از آن براي بارزاني پدر استفاده کرد.

وي نوشت : عربستان مدعي است که حوثي ها مناطق مسکوني و مدني را بمباران کرده و هدف حمله قرار مي دهند و اين همان وضعيتي بود که درعراق با آن روبرو بوديم و همانطور که شاهديم الفاظ جذاب و فريبنده امراي آل سعود مبني براينکه ما جانمان را فداي وطن مي کنيم و تا آخرين قطره خون از وطن دربرابر متجاوزان دفاع خواهيم کرد ، نمونه بارز همان مسائلي است که درعراق اتفاق افتاد

Tabnak.ir

ده صفت در سگ است که هر کس آن صفات را داشته باشد خوشبخت (و به روایتی مومن) است

امام علی (علیه السلام) فرمودهاند:

ده صفت در سگ است که هر کس آن صفات را داشته باشد خوشبخت (و به روایتی مومن) است:

اول: خانه ندارد، و این از صفات
مجردین است.
دوم: شب
زنده دار است، و این از علامات عابدین است.
سوم: چون سفر کند، با خودش چیزی نمی
برد، و این از علامات متوکلین است.
چهارم: وقتی که به او چیزی دهید، او را دور برده و در دور می
خورد، و این از صفات متواضعین است.
پنجم: اگر او را بزنند و تردش کنند، به کمترین چیزی بازگشت می
کند، و این از علامات مریدین است.
ششم: هرگز صاحبش را در سختی ترک نمی
کند، و این از علامات صابرین است.
هفتم: آن زمان که بمیرد میراثی باقی نمی
گذارد، و این از علامات زاهدین است.
هشتم: یکسره گرسنه است، و این از علامات
مجاهدین است.
نهم: یکسره در خوف است، و این از علامات
صالحین است.
دهم: به اندک چیزی از دنیا راضی می
شود، و این از علامات عاشقین است.

منابع:
1-نشان از بی نشانها، چاپ هجدهم، ج اول، ص 310
2-کتاب در ثمین و ماء مَعین چاپ دوم صفحه 457 ـ تالیف آیت الله سید مجتبی حسینی میر صادقی زنجانی
3-و کتاب لئالی الاخبار ج 5 – ص 387- 388
4-تحریر المواعظ العددیة، ص:552

منبع:http://www.askquran.ir/showthread.php?t=17179

 

 

مزاح جالب پیامبر اکرم (ص) با امیرالمومنین(ع)

مزاح جالب پیامبر اکرم (ص) با امیرالمومنین(ع)

به گزارش خبرآن‌لاین، چاپ هشتم کتاب «پیامبر(ص)» داستانک‌هایی از حیات نورانی پیامبر اعظم(ص) از سوی انتشارات کتاب دانشجویی روانه بازار شد. در مقدمه این کتاب ذکر شده است که به خاطر انتخاب قالب روایی و داستانی برای بیان تاریخ در برخی موارد متون عینی برداشت نشده اما داستان‌ها از فحوای تاریخ است و 70 داستان کوتاه این کتاب تحفه‌ای است به پیشگاه بی‌بدیل حضرت ختمی مرتبت.

«نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود

به گزارش خبرآن‌لاین، چاپ هشتم کتاب «پیامبر(ص)» داستانک‌هایی از حیات نورانی پیامبر اعظم(ص) از سوی انتشارات کتاب دانشجویی روانه بازار شد. در مقدمه این کتاب ذکر شده است که به خاطر انتخاب قالب روایی و داستانی برای بیان تاریخ در برخی موارد متون عینی برداشت نشده اما داستان‌ها از فحوای تاریخ است و 70 داستان کوتاه این کتاب تحفه‌ای است به پیشگاه بی‌بدیل حضرت ختمی مرتبت.

این کتاب که در حاشیه صفحات، حاوی احادیث و شرح کوتاهی از برخی خصائل اخلاقی - مدیریتی پیامبر اعظم(ص) است با قیمت 700 تومان روانه بازار نشر شده است. به مناسبت میلاد فرخنده حضرت خاتم‌الانبیاء(ص) برخی از داستان‌های این کتاب را برای خوانندگان خبر‌آن‌لاین منتشر می‌کنیم:

سیمای محمد(ص)

موی سرش از نرمه گوش پائین تر نمی آمد و اگر بلندتر می شد، میان موها را می شکافت به طرفین. پیشانی بلندی داشت و ابروان کمانی. دندانهایی صاف، سفید و زیبا. بینی باریک و کشیده. هرگاه پهلوی چراغ می نشست، نور چراغ رخت برمی بست.
مسرور که می شد، چشم بر هم می نهاد و آرام آرام لبخند روی لبهایش جاری می شد. ملیح می شد، پیامبر. گاهی وقتها هم دانه های سفید تگرگ، میان آن صورت رویایی و دلنشین می نشستند و دلبری اش را صدچندان می کردند. با اینکه نوجوانی بیش نبود، اما هرگز بلند نمی خندید؛ محمد.
  
به عدد رگ‌های بدن

با دست خود دام ها را می بست و شیر می دوشید؛ خودش. همیشه خود افسار شترش را می گرفت. نعلین و جامه اش را خود، پینه می کرد. زیراندازش حصیر بود و بالشش لیف خرما. نان جو می خورد و خرما. هرگز سه روز متوالی نان گندم نخورد. روزه را با خرما و اگر نبود با آب افطار می کرد. اغلب یک روز در میان روزه می گرفت. از مجلسی برنمی خاست، مگر اینکه 25 بار در آنجا استغفار می کرد. اغلب رو به قبله می نشست. هر روز سیصد و شصت مرتبه به عدد رگهای بدن، می گفت:«الحمدلله رب العالمین، کثیرا علی کل حال

هدیه را می پذیرفت، حتی اگر جرعه ای شیر می‌بود. انگشتر نقره در دست راست می کرد و لباس سفید می پوشید و خربزه و انگور را بسیار دوست می داشت.

تو اینجا چه کار می کنی؟

«-
کسی حق ندارد به قرآن محمد گوش کند. اینها سحر است، جادوست. مراقب باشید. نگذارید فرزندانتان به محمد گوش فرا دهند
...
در تاریکی شب کنار کعبه ایستاده بودند و به صدای محمد که داشت قرآن می خواند، گوش می کردند... اصلا متوجه روشن شدن هوا نشدند. با طلوع خورشید، چهره های همدیگر را دیدند و...

    -
تو اینجا چکار می کنی؟
    -
خودت برای چه از دیشب تا حالا اینجا ایستاده ای؟
    -
هر دوی شما حماقت کرده اید؟ نمی گویید...
    -
پس شما چی؟
    -
من می خواستم بدانم اینکه ادعای پیامبری می کند، چه چیزی در چنته دارد. همین!
    -
ولی انصافاً صدای زیبایی دارد.
    -
خجالت بکشید، سحرتان کرده. برای شما زشت است!
    -
یک‌بار که عیبی ندارد، قول بدهیم دیگر اینطرف ها پیدایمان نشود، آخر ما ...
    -
بله اگر مردم ما را اینجا ببینند، روزگارمان سیاه می شود.
    -
بهتر است زودتر برویم. آفتاب کاملا همه جا را روشن کرده است.

فردا صبح دوباره همدیگر را دیدند و باز بگومگو شروع شد. ابوجهل و ابوسفیان و اخنس ابن شریق! آمده بودند قرآن محمد را بشنوند!
  
اگر نمی آمدم...

هنوز مسجد تکمیل نشده بود، برای حرفهایش کنار کنده نخلی می ایستاد که همسایه مسجد محسوب می شد. به آن تکیه می داد و خطبه می خواند. چند روزی نگذشته بود که مردی آمد و منبری را که خود برای پیامبر(ص) ساخته بود، به داخل مسجد برد. اولین باری بود که روی منبر می نشست. هنوز بسم الله را تمام نکرده بود که صدای ناله عجیبی همه را متعجب کرد. به سرعت از مسجد بیرون دوید. مردم هم به دنبالش. بیرون که رسیدند، دیدند کنار همان کنده ایستاده است و دست به تنه اش می کشد. ناله قطع شده بود. رو کرد به مردم و گفت: «اگر نمی آمدم تا قیامت ناله می کرد.» از آن پس به «او» ستون حنانه می گفتند. عرب به کسی که ناله های سوزناک می کند «حنانه» می گوید.
  
جادوگری!

گفتند: «اگر پیامبری باید معجزه کنی
    -
آنوقت ایمان می آورید؟
    -
آری.
    -
خب بگوئید.
   
گفتند: «آن درخت را بگو از ریشه کنده شود و این جا بیاید.» اشاره ای کرد. درخت از زمین کنده شد و روی ریشه ها تا پیش پیامبر دوید و سایه اش را بر سرش انداخت.گفتند: «درخت دو نیم شود.» گفت و شد. گفتند: «حالا به هم بچسبد.» گفت و شد. گفتند: «بگو برگردد.» گفت و برگشت. گفتند تو جادوگری!

- «
می دانستم ایمان نمی آورید. می بینمتان که در بدر کشته می شوید و جنازه تان را درون چاه می اندازیم...»
در بدر کشته شدند و جنازه شان در چاه انداخته شد.
 
گردو بیاورید و مرا بخرید

دیر کرده بود. هیچ وقت برای نمازجماعت دیر نمی آمد. نگرانش شدند و رفتند دنبالش. توی کوچه باریکی پیدایش کردند. دیدند روی زمین نشسته، بچه ای را سوار کولش کرده و برایش نقش شتر را بازی می کند.

-
از شما بعید است، نماز دیر شد.رو به بچه کرد و گفت: «شترت را با چند گردو عوض می کنی» و بچه چیزی گفت. گفت بروید گردو بیاورید و مرا بخرید. کودک می خندید، پیامبر هم.
  
خرما با هسته!

نشسته بودند دور هم خرما می خوردند. هسته خرماهایش را یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی گفت: «پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری جلویش باشد.» همه نگاه کردند. جلوی علی(ع) از همه بیشتر بود. علی(ع) گفت: «ولی من فکر می کنم پرخور کسی است که خرماهایش را با هسته خورده.» همه نگاه کردند. جلوی پیامبر(ص) هسته خرمایی نبود. «همه» خندیدند.